آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۰۷۸۴
۱۱:۲۵

۱۴۰۵/۰۶/۲۸
گفت‌و‌گویی با مادر و همسر شهید جنگ ۱۲ روزه «محمدرضا اسدی»

محمدرضا «خوب بودن» را زندگی کرد

مادر و همسر شهید «محمدرضا اسدی» از جوانی می‌گویند که خوبی را در رفتار روزمره معنا کرد؛ از ساده‌زیستی و صداقت تا کمک پنهانی به یتیمان و توجه به خانواده. روایت زندگی او نشان می‌دهد ارزش‌های بزرگ، گاهی در ساده‌ترین رفتار‌های انسان شکل می‌گیرند.


محمد رضا «خوب بودن» را زندگی کرد

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، در روایت خانواده‌های شهدا، گاهی جزئیاتی از زندگی شهید آشکار می‌شود که در هیچ سند رسمی نمی‌توان آن را یافت؛ خاطراتی از رفتار‌های روزمره، انتخاب‌های ساده، محبت‌های پنهان و کار‌های خیری که شهید حتی نزدیک‌ترین افراد زندگی‌اش را از آن بی‌خبر گذاشته است. شهید «محمدرضا اسدی» یکی از همین روایت‌هاست؛ جوانی که به گفته مادرش از نوجوانی متین، باوقار، صادق و بااخلاص بود و به گفته همسرش، از همان نخستین دیدار، ایمان و صداقتش جلوه‌ای متفاوت داشت.
مادر و همسر شهید، هر کدام از زاویه‌ای متفاوت، بخشی از زندگی محمدرضا را روایت می‌کنند؛ روایتی که در آن سادگی، معنویت، کمک به دیگران، علاقه به خانواده و گمنامی در کار خیر، تصویری از شخصیتی می‌سازد که خانواده‌اش سال‌ها با او زندگی کرده‌اند و امروز خاطراتش را به یادگار بازگو می‌کنند.

از نوجوانی مسیر خودش را انتخاب کرد

مادر شهید: من مادر محمدرضا هستم. پنج فرزند دارم؛ چهار دختر و محمدرضا. خداوند بهترین هدیه را به من داد. محمدرضا برای من واقعاً هدیه‌ای آسمانی بود. او در ۳۶ سالگی به شهادت رسید.‌
می‌خواهم از نوجوانی محمدرضا بگویم. بچه‌ای بسیار عالی، بااخلاص، باوقار، متین، باصداقت و درست‌کردار بود. واقعاً هرچه درباره‌اش بگویم، کم گفته‌ام. برای من محمدرضا یک اسطوره تمام‌عیار بود.
از نوجوانی مسیر خودش را انتخاب کرده بود. از بعضی دوستانش فاصله گرفت و وارد بسیج شد. بسیجی فعال بود و تقریباً هرشب به پایگاه می‌رفت. این حضور و فعالیت برایش جدی بود و نشان می‌داد که از همان سال‌های نوجوانی، دغدغه و مسیر مشخصی برای خودش داشت.
بعد‌ها وارد دانشگاه شد و در دانشگاه ملی در رشته مهندسی صنایع پذیرفته شد. در دانشگاه آزاد نیز در رشته الکترونیک قبول شده بود. اطرافیان به او می‌گفتند مهندسی صنایع رشته خوبی است و بازار کار مناسبی دارد، اما خودش انتخابش را کرده بود و می‌گفت یا ادامه نمی‌دهم یا همان رشته‌ای را که خودم دوست دارم، می‌خوانم.
در نهایت، خودش انتخاب کرد و ما هم پذیرفتیم؛ چون همیشه معتقد بودیم باید به انتخاب خودش احترام بگذاریم.

محمد رضا «خوب بودن» را زندگی کرد

ساده زندگی می‌کرد و به ظواهر اهمیت نمی‌داد

مادر شهید ادامه می‌دهد: محمدرضا برای ما مایه افتخار بود. خیلی عزیز بود؛ برای من، پدرش و خواهرهایش. هرچه از خوبی‌هایش بگویم، کم گفته‌ام.
او هیچ اهمیتی به ظواهر زندگی نمی‌داد. دنبال تجملات و چیز‌هایی که خیلی از جوان‌ها به آن علاقه دارند، نبود. ساده زندگی می‌کرد و به داشته‌های خودش قانع بود.
محمدرضا همیشه کارهایش را در خفا انجام می‌داد. دوست نداشت کسی بداند برای چه کسی کاری انجام داده یا به چه کسی کمک کرده است. برای همین، خیلی از کار‌های خیرش را بعد از شهادتش فهمیدیم.
برای فامیل و دوستان حلال مشکلات بود. هرکس مشکلی داشت، تا جایی که می‌توانست کمک می‌کرد. به‌خصوص نسبت به یتیمان و افراد بی‌بضاعت حساس بود و کمک به آنها را وظیفه خودش می‌دانست.
گاهی ما حتی خبر نداشتیم که به چه کسی کمک کرده است. بعد از شهادتش، وقتی مدارک و وسایلش را بررسی کردیم، متوجه شدیم به چندین کودک و خانواده یتیم کمک کرده است.
او درآمد زیادی نداشت، اما همان مقدار اندکی را هم که داشت، برای خودش نگه نمی‌داشت. این کار‌ها را هم بدون اینکه بخواهد کسی از آنها باخبر شود، انجام می‌داد.
مادر شهید با اشاره به دوران دانشجویی فرزندش می‌گوید: شرایط مالی ما خیلی خوب نبود. محمدرضا چهار سال در دانشگاه آزاد درس خواند. دانشگاهش هم در منطقه بالای شهر بود، اما یک بار به من نگفت که پول توجیبی می‌خواهم.
با اینکه همکلاسی‌ها و دوستانش ممکن بود امکانات بیشتری داشته باشند، محمدرضا هیچ‌وقت دنبال این چیز‌ها نبود. با خط واحد رفت‌وآمد می‌کرد و هیچ‌وقت از شرایطش شکایت نمی‌کرد.
خیلی زحمتکش بود. بیشتر اوقات همراه پدرش کار می‌کرد و بدون اعتراض زحمت می‌کشید. هیچ‌وقت ندیدم به خاطر سختی‌ها گلایه کند.
محمدرضا از همان کودکی شخصیت خاص خودش را داشت. کاری به کار کسی نداشت و مسیر خودش را می‌رفت. اگر تصمیمی می‌گرفت، روی آن می‌ایستاد.
به خدا، محمدرضا برای من یک انسان معمولی نبود. همیشه به او افتخار می‌کنم. واقعاً تک بود.

از نماز و زیارت تا علاقه به معنویت

مادر شهید می‌گوید: محمدرضا در زندگی‌اش به مسائل معنوی اهمیت زیادی می‌داد. نماز خواندنش، رفتار و اخلاقش، سفر‌های زیارتی‌اش به کربلا و امام رضا (ع) برای ما همیشه قابل توجه بود.
او دنبال تظاهر نبود. اگر کاری برای خدا انجام می‌داد، دوست نداشت دیگران از آن باخبر شوند. حتی بسیاری از ویژگی‌های اخلاقی و فعالیت‌هایش را از خانواده پنهان می‌کرد.
همین روحیه باعث شده بود خیلی از چیز‌هایی که امروز درباره‌اش می‌دانیم، بعد از شهادتش برایمان روشن شود.
گاهی با خودم فکر می‌کنم اگر خودش اجازه می‌داد و ما از همه کارهایش خبر داشتیم، شاید امروز خاطرات بیشتری برای گفتن داشتیم؛ اما او از همان ابتدا دوست داشت گمنام باشد.

محمد رضا «خوب بودن» را زندگی کرد

از همان دیدار اول مجذوب ایمان و صداقتش شدم

«مریم محمدی» همسر شهید: زمانی که نخستین دیدار ما اتفاق افتاد و برای اولین بار یکدیگر را دیدیم، همان ابتدا مجذوب ایمان و صداقت محمدرضا شدم.
در همان دیدار نخست، محمدرضا با من درباره شرایط زندگی‌اش صحبت کرد. گفت که در سال ۱۳۹۶ در سوریه شیمیایی شده است. همچنین گفت مسیر زندگی‌اش ممکن است سخت و پر از فراز و نشیب باشد و خانواده خودش نیز از این موضوع اطلاعی ندارند.
به من گفت، چون قرار است زندگی مشترکی را با هم شروع کنیم و قرار است در تمام مسیر کنار هم باشیم، بهتر است چیزی را از هم پنهان نکنیم.
این صداقت برای من بسیار ارزشمند بود. از همان ابتدا، لحن گفتار و رفتار او برایم قابل احترام بود. حتی همان لبخند همیشگی‌اش را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم؛ لبخندی که بعد‌ها فهمیدم حتی در لحظه شهادت نیز بر لب داشته است.

تلاش می‌کرد نبودنش را جبران کند

همسر شهید ادامه می‌دهد: محمدرضا به دلیل مأموریت‌ها و مسئولیت‌هایی که داشت، گاهی در خانه نبود. اما همیشه تلاش می‌کرد نبودنش را برای من جبران کند.
وقتی به خانه برمی‌گشت، گاهی با یک شاخه گل یا هدیه می‌آمد و می‌گفت: «خانم، نمی‌توانم نبودنم را جبران کنم، ان‌شاءالله خدا اجرش را بدهد.»
همیشه تلاش می‌کرد زندگی آرام، خوب و سرشار از معنویت داشته باشیم. در مسیر زندگی، بسیار راهنمای من بود و همیشه با صحبت‌ها و رفتارهایش به من آرامش می‌داد.
محمدرضا به‌شدت ساده‌زیست بود. از تجملات دنیا لذت نمی‌برد و دل‌بستگی خاصی به ظواهر زندگی نداشت. آنچه برایش اهمیت داشت، آرامش خانواده، معنویت و کمک به دیگران بود.

کار‌های خیرش از ما پنهان می‌کرد

همسر شهید می‌گوید: یتیم‌نوازی یکی از ویژگی‌های پررنگ محمدرضا بود. تعداد افرادی که به آنها کمک می‌کرد، کم نبود. بعد از شهادتش و زمانی که مدارک و وسایلش را بررسی کردیم، متوجه شدیم به چند کودک و خانواده یتیم کمک می‌کرده است.
این کار‌ها را بدون اینکه کسی متوجه شود انجام می‌داد. حتی ما هم از بسیاری از آنها خبر نداشتیم.
محمدرضا دوست نداشت کار خیرش دیده شود. برایش مهم نبود دیگران بدانند چه کاری انجام داده است. همین روحیه گمنامی در همه زندگی‌اش دیده می‌شد.

محمد رضا «خوب بودن» را زندگی کرد

محمدرضا؛ جوانی که برای خانواده مایه افتخار بود

روایت مادر و همسر شهید محمدرضا اسدی، تصویری از جوانی را نشان می‌دهد که در کنار فعالیت‌های اجتماعی و مسئولیت‌های خود، خانواده برایش جایگاه ویژه‌ای داشت؛ جوانی که از نوجوانی مسیر خودش را انتخاب کرد، در دوران دانشجویی ساده زیست، برای دیگران حلال مشکلات بود و بخش مهمی از کار‌های خیرش را حتی از نزدیک‌ترین افراد زندگی‌اش پنهان می‌کرد.
مادرش می‌گوید: محمدرضا برای ما خیلی عزیز بود؛ برای من، پدرش و خواهرهایش. واقعاً هرچه از خوبی‌هایش بگویم، کم گفته‌ام.
همسرش نیز از همان نخستین دیدار، صداقت و ایمان او را به یاد دارد؛ مردی که تلاش می‌کرد حتی در روز‌هایی که به دلیل مأموریت در کنار خانواده نبود، با محبت و توجه، جای خالی خود را جبران کند.
امروز، روایت مادر و همسر شهید محمدرضا اسدی، تنها روایت یک زندگی نیست؛ بخشی از خاطرات نسلی است که در میان خانواده، دانشگاه، بسیج، کار و زندگی روزمره، ارزش‌هایی، چون ساده‌زیستی، مسئولیت‌پذیری، معنویت و کمک بی‌نام به دیگران را با خود همراه داشت و سرانجام در جنگ ۱۲ روزه به شهادت رسید.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه