آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۰۷۱۳
۱۴:۳۰

۱۴۰۵/۰۶/۲۷

وئرمرم جان باشقا یئرده، چون مزاریمسان وطن

شهید«لطف الله رحیمی» عاشق وطن بود و ورد زبانش این شعر حماسی بود: وئرمرم جان باشقا یئرده، چون مزاریمسان وطن.


به گزارش نوید شاهد اردبیل، شهید لطف الله رحیمی، پنجم فروردین ۱۳۵۲، در روستای قلعه برزند از توابع شهرستان گرمی به دنیا آمد. پدرش محبت الله و مادرش یمن نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته ریاضی درس خواند و دیپلم گرفت. سرباز نیروی انتظامی بود. پنجم مرداد ۱۳۵ در سفیدبنگ استان سیستان و بلوچستان هنگرم درگیری با اشرار و قاچاقچیان مواد مخدر بر اثر اصابت گلوله به سینه به شهادت رسید. پیکر او در گلزار شهدای وادی رحمت شهرستان پارس آباد به خاک سپرده شد.

وئرمرم جان باشقا یئرده، چون مزاریمسان وطن

خاطرات دوران خدمت به روایت دوست و همرزم شهید: 

  با رسیدن به سن خدمت، خود را به حوزه‌ی نظام وظیفه عمومی‌معرفی کرد تا خدمتش را انجام دهد و پس از آن با خیال راحت نسبت به تحقق آرزو‌های خود اقدام کند.  دوره‌ی آموزش نظامی خود را در مرکز آموزش نظامی نیروی انتظامی در سنگاچین واقع در بیست کیلومتری انزلی سپری کرد و پس از تقسیم به زاهدان رفت و به عنوان جمعی گردان عملیات صاحب‌الزمان به خدمت پرداخت.

  از همان دوران آموزش، دوستی هم‌ولایتی پیدا کرده بود به نام تقی‌زاده که با هم به زاهدان رفتند و در گردان عملیاتی هم با هم بودند. این گردان همیشه در حالت آماده باش و عملیات بود.

  دو دوست در اطراف بخش نصرت‌آباد سیستان و بلوچستان مستقر شده بودند. لطف‌الله با شصت نفر دیگر در شورگز انجام وظیفه می‌کرد. شب ششم مرداد ماه سال ۱۳۷۵ با ده نفر به کمین مشغول بود.. اتومبیلی را دیدند که به سرعت نزدیک می‌شد. ایست دادند. اتوموبیل نگه داشت و آنان را به رگبار بست. لطف‌الله در صدد دفاع برآمد و آنگاه گلوله‌ای از سینه‌اش اصابت و از پهلویش خارج شد.

  صبح فردا بود که به دوست و هم‌رزمش زنگ زدند که لطف‌الله گلوله خورده و در بیمارستان خاتم‌الانبیاء بستری است. تقی‌زاده به سرعت خود را رساند. لطف‌الله بی‌هوش بود. تقی‌زاده رفت تا خون تهیه کند و هنگامی که رسید لطف‌الله شهید شده بود. لطف‌الله در مقابله با اشرار شهید شده بود.

  آن دوست، به ستاد معراج زاهدان مراجعه کرد و جسد دوست خود را با هواپیما به تهران و از آنجا با اتوموبیل به پارس آباد منتقل کرد.

خواهران و مادرش رخ بر رخ هم نهادند و سوختند و گریستند. تنها آنها نبودند که می‌سوختند، آن مرد مقاوم بلند بالا و چهار شانه، پاشا جاهد که همسایه بود، سه بار از هوش رفت، آخر تحمل داغ لطف‌الله آسان نبود.

  آخرین بار که به مرخصی آمده و خواهرانش را خوشبخت کرده بود، به او گفتند مادر برایت طلا خریده است تا عروسی کنی، گفت در سیستان و بلوچستان به ساعت و دقیقه‌ها اعتمادی نیست.

 حالا مادر لطف‌اللهِ زیبا و مهربان و با ادبِ خود را به یاد می‌آورد که میانه بالا بود و اندامش پر بود. پوستش گندمی بود و ابروهایش طاق... اهل تفریح و بگو و بخند بود و به راحتی احترام هر کس را جلب می‌کرد.

سرباز شجاع نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، لطف‌الله رحیمی است. شهید راه مقابله با اشرار، شهیدی که سلامت و رفاه جامعه، آرزویش بود و مواد مخدر را بزرگ‌ترین دشمن جامعه‌ی بشری می‌دانست و در مبارزه با شیوع آن جان خود را از دست داد و حقانیت راهش را با خونش امضاء کرد.

تقی زاده می‌گوید: ما نامه‌های همدیگر را می‌خواندیم. لطف‌الله در پایان نامه‌هایش همیشه مصرعی را می‌نوشت. مصرعی که صورت ورد به خود گرفته بود:

وئرمرم جان باشقا یئرده، چون مزاریمسان وطن.  

 

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه