نذر حضرت عباس(ع)
به گزارش نوید شاهد اردبیل، شهید ایرج دولتی، بیست و نهم اسفند ۱۳۴۵، در روستای کله سر از توابع شهرستان اردبیل دیده به جهان گشود. پدرش جان محمد، کشاورز بود و مادرش ماه نسا نام داشت. تا سوم راهنمایی درس خواند. او نیز کشاورزی میکرد. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. دوم مرداد ماه ۱۳۶۱ در شلمچه و در عملیات رمضان مفقود شد. پیکرش مدتها در منطقه ماند و بیست و هفتم دی ۱۳۷۴ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد. پدر شهید روایتی دارد که در ادامه میخوانیم.

راوی این خاطره پدر شهید میباشد که به نقل از دوست و همرزم شهید؛ هوشنگ قربانزاده اردبیلی روایت میکند:
مدتها بود که از ایرج خبر نداشتیم تا اینکه یک نامه دریافت کردیم. مادرش خیلی بی تابی میکرد. بعد از آن نامه خیلی ساکت و آرام شد. نامه را پسرم محتشم خواند. در پایان نامه کمی بریده بریده، متن نامه را تکه پاره خواند! من فهمیدم که کلمات را از خودش میگوید.
به بخاطر مادرش حرفی نزدم. چون میدانستم اگر گیر دهد یکی مان باید به منطقه برویم تا خبر دقیقی از ایرج برایش بیاوریم. این ماجرا گذشت. هر روز یکی میآمد و خبری از ایرج برایمان میگفت. یکی میگفت: میگویند در تلویزیون عراق ایرج را دیده و شناختهاند و آن یکی حرف از مجروحیت و بستری شدن در بیمارستانی را میگفت که ما نمیتوانیم به آنجا برویم، چون بعلت وضعیت سرایتی بیماری ایرج، احدی را نمیگذراند تا ملاقات کند. به همین خاطر به شما اطلاع نمیدهند که پسرتان کجاست!
از این همه دروغ و حرفهای تکراری خسته شده بودیم. دیگر حرف کسی را باور نمیکردیم تا اینکه یک نفر به خانه ما آمد و گفت: شخصی به نام هوشنگ قربان پور تعریف میکرد که یک دوستی داشتم به نام ایرج دوستی خدا بیامرزدش در منطقه شلمچه به شهادت رسید. روزی که شهید شد یک نامه برای خانواده اش نوشت و فرستاد. من موقع نوشتن نامه در کنار ش بودم؛ که به مادرش سفارش میکرد. من دویست تومان نذر کردم اگر شهید شدم آن را به صندوق حضرت ابوالفضل (ع) بیندارید وهمچنین آن روز شهید دولتی گل کاشته دوازده یا سیزده تا تانک دشمن را با آرپیچی شکار کرد. خدا بیامرزدش.
من حرف این را نیز مثل سایرین بی اساس شمردم. اما پس از چند روز که محتشم در شمال بود و به خانه برگشت جریان این داستان را برایش تعریف کردم. فوراً رفت سراغ نامه ایرج که نزدیک به دو ماه قبل از شهادتش این نامه را برای نوشته و فرستاده بود.
نامه را که آورد گفت: پدر آن مرد درست گفته است. هرچه بوده در این نامه ایرج برایم نوشته است روزی که نامه را مینوشته آن فرد نزدش بوده. چرا که گفتههای وی با محتویات نامه مطابقت دارد. عین گفته هایش را ایرج در نامه آورده است. بعد از آن فهمیدم که دیگر ایرج زنده نیست و به شهادت رسیده است.
درست بعد از سیزده سال از ماجرای نامه، جنازه ایرج به زادگاهش روستای کله سر باز گشت و در کنار دوستش شهید علی اصغر ولی زاده آرام گرفت.
انتهای پیام/