دو جای خالی در خانهای پر از عکس؛ روایت خانواده شهیدان سرتکزاده

به گزارش نوید شاهد هرمزگان؛ وارد خانه که میشویم، پیش از هر چیز عکسها به چشم میآیند؛ عکسهای بچهها، در گوشه و کنار خانه، روی دیوارها و در اتاقها. انگار مادر نمیخواهد هیچ گوشهای از خانه از تصویر فرزندانش خالی بماند.
خانواده سرتکزاده چهار پسر داشتند؛ رضا، احمدرضا، جواد و علی. پدر و مادر، نام فرزندانشان را با ارادت به امام رضا(ع) انتخاب کرده بودند؛ نامهایی که برایشان فقط اسم نبود، نشانی از عشق و دلبستگی بود.
اما حالا از میان این چهار برادر، جای دو نفر خالی است؛ شهید احمدرضا و شهید جواد، دو فرزندی که در جریان انفجار مدرسه شجره طیبه میناب به شهادت رسیدند.
«دلم شور میزد، گفتم مدرسه را زدهاند»
آن روز، مدرسه با خانوادهها تماس گرفت و از آنها خواست برای بردن بچهها بیایند. مادر هم وقتی این تماس را شنید، به همسرش گفت: «من هم میآیم، دلم شور میزند.»
راه افتادند. اما هنوز به مدرسه نرسیده بودند که دود را دیدند؛ دود ناشی از اصابت موشک، از جایی بلند شده بود و نگرانی مادر را به یقین تبدیل کرد.
مادر میگوید همان لحظه دلش ریخت و گفت: «مدرسه را زدهاند.»
روایتی که در دیدار با خانوادههای شهدای مدرسه شجره طیبه، از زبان بسیاری از مادران شنیده شده است؛ مادرانی که آن روز با یک دلشوره راهی مدرسه شدند و با خبری مواجه شدند که هیچ مادری آمادگی شنیدنش را ندارد.

بدن جواد سالم بود، اما موج انفجار او را گرفت
داغ جواد اما برای خانواده، روایت دیگری دارد.
بدن جواد سالم بود و زیر آوار نمانده بود؛ اما موج انفجار او را گرفت و به شهادت رساند.
پدرش میگوید از گوش جواد خون آمده بود.
شاید همین سالم ماندن ظاهر بدن، داغ او را برای خانواده سنگینتر کرده است؛ اینکه فرزندشان زیر آوار نمانده بود و میتوانست تصور کنند شاید زنده میماند.
گاهی یک جزئیات کوچک، تمام سنگینی یک داغ را با خود حمل میکند.

عکسی از حاج قاسم بالای تخت احمدرضا
در اتاق احمدرضا، بالای تخت، تصویر شهید حاج قاسم سلیمانی دیده میشود.
مادر میگوید این عکس را تازه بالای سر پسرش چسبانده بود. عکس قبلی حاج قاسم چروکیده شده بود و او عکس جدیدی گرفته بود تا جای آن بگذارد.
همین جزئیات کوچک، گوشههایی از زندگی احمدرضا را روایت میکند؛ نوجوانی که حالا دیگر در اتاقش نیست، اما وسایل و عکسهایش هنوز هستند.
عکسهایی که هنوز جای بچهها را پر کردهاند
هر طرف خانه را که نگاه میکنیم، تصویری از بچهها دیده میشود.
بیش از ۵۰ عکس، فقط در همان دیدار به چشم میآید؛ عکسهایی از سالهای مختلف زندگی فرزندان خانواده. مادر میگوید حتی تعدادی عکس جدید هم سفارش داده که هنوز چاپ نشدهاند.
مادر است دیگر؛ شاید دلش میخواهد خانه همچنان پر از تصویر پسرهایش باشد. شاید دیدن عکسها، برای لحظهای هم که شده، فاصله میان خاطره و واقعیت را کم کند.
دو پسر رفتهاند، اما عکسهایشان مانده است؛ روی دیوار، کنار تخت، در اتاق و در نگاه مادری که هنوز هر گوشه خانه، نشانی از فرزندانش پیدا میکند.
احمدرضا و جواد دیگر در خانه نیستند، اما تصویرشان هنوز همهجا دیده میشود؛ از اتاق و تخت گرفته تا قابهایی که مادر با دقت نگه داشته است. شاید برای مادری که داغ دو فرزند را به دوش میکشد، همین عکسها نزدیکترین چیز به حضور دوباره پسرانش باشد.
شهادت دانشآموزان مدرسه شجره طیبه میناب، داغی بزرگ بر دل خانوادهها و مردم هرمزگان گذاشت. حمله جنایتکارانه و تروریستی آمریکا و رژیم صهیونیستی به این مدرسه و به شهادت رساندن دانشآموزان بیگناه، بار دیگر چهره کودککش و جنایتکار عاملان این حمله را آشکار کرد؛ جنایتی که نه از حافظه خانوادههای شهدا پاک خواهد شد و نه از یاد مردم. خانواده شهیدان سرتکزاده نیز مانند دیگر خانوادههای شهدای این مدرسه، با داغ فرزندانشان روزهای سختی را پشت سر میگذارند، اما نام و یاد این دانشآموزان شهید در تاریخ این سرزمین ماندگار خواهد ماند.
امید است خون این شهدا چراغ راه نسل آینده باشد و فرزندان این سرزمین، راه عزت و سربلندی ایران را ادامه دهند.
انتهای متن/