آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۰۱۳۴
۰۹:۰۵

۱۴۰۵/۰۶/۲۱
یادداشت/

نیمکت‌هایی که خالی ماندند؛ روایت کودکان شهید مدرسه شجره طیبه میناب

زینب دوستی سرچمی، نویسنده و فعال فرهنگی ـ اجتماعی شهرستان هرسین استان کرمانشاه، در دلنوشته‌ای خطاب به پدران و مادران دانش‌آموزان شهید مدرسه شجره طیبه میناب، از داغ فرزند و رنج خانواده‌هایی نوشته است که پس از شهادت کودکانشان، با جای خالی آنان در خانه و مدرسه روبه‌رو هستند. او در بخشی از این دلنوشته می‌نویسد: «خیمه اندوهی که بر روزهای زندگی‌تان سایه گسترانده، با هیچ کلمه، جمله، قصیده و قصه‌ای قابل ترسیم و تعریف نیست.»


نیمکت‌هایی که خالی ماندند؛ روایت کودکان شهید مدرسه شجره طیبه میناب

به گزارش نوید شاهد هرمزگان؛ زینب دوستی سرچمی، نویسنده و فعال فرهنگی ـ اجتماعی شهرستان هرسین استان کرمانشاه، در دلنوشته‌ای خطاب به پدران و مادران دانش‌آموزان شهید مدرسه شجره طیبه میناب، از داغ فرزند، اندوه خانواده‌ها و جای خالی کودکانی نوشته است که در جریان حمله جنایتکارانه آمریکایی-صهیونیستی به این مدرسه به شهادت رسیدند.

او در این دلنوشته، از ناتوانی واژه‌ها در برابر این مصیبت می‌گوید و تلاش می‌کند بخشی از رنج پدران و مادران داغدار را روایت کند؛ رنجی که به باور او، حتی در قالب کلمات، جمله‌ها و قصه‌ها نیز به‌ تمامی قابل بیان نیست.

متن کامل دلنوشته زینب دوستی سرچمی را در ادامه می‌خوانید:

«بسم رب شهدا و الصدیقین»

پدران و مادران معزز و محترم دانش‌آموزان شهید مدرسه شجره طیبه میناب؛

حادثه تلخ یک صبح در ماه اسفند و شهید شدن مظلومانه کودکان، تنها قلب شما را جریحه‌دار و زخمی نکرد، بلکه این فاجعه هولناک، زخمی عمیق بر روح ساکنان جهان نشاند و این واقعه دردناک، چهره دنیا را در شوک و بهت فرو برد.

خیمه اندوهی که بر روزهای زندگی‌تان سایه گسترانده، با هیچ کلمه، جمله، قصیده و قصه‌ای قابل ترسیم و تعریف نیست.

روزی که تصمیم گرفتم بنویسم و عمق این مصیبت را بر لب کلمات جاری کنم، به‌ جرئت می‌توانم بگویم لحظه سختی را تجربه کردم و کوله‌ باری از شرمندگی بود که بر شانه‌هایم سنگینی می‌کرد. من ناتوانی را در میان انگشتان دستم حس می‌کردم و بغض، هنگام نوشتن، چنگ بر گلوی وجودم انداخته بود و گویی در حافظه‌ام کلمه‌ها را گم کرده بودم؛ گویی جمله‌ها در ذهنم غبار گرفته و برایم ناآشنا بودند و از درون متلاشی شده بودند.

اما من باید می‌نوشتم؛ شاید اندکی روحم آرام می‌گرفت و در لابه‌لای رقص جمله‌ها، این درد و رنج را از درون ضجه می‌زدم.

خودم را، افکارم را به واژه‌ها سپردم، با این امید که این واژه‌ها مرهمی باشند، ولو اندک، بر قلب داغدیده و اندوهبارتان.

پدران و مادران بزرگوار، این روزها در وادی افکار من، گل‌های بهاری پژمرده‌اند و صدای پایکوبی و هلهله‌کنانِ شکفتن غنچه‌ای نحیف، دلگیر است و آواز دلنشین پرندگان بی‌معناست.

امسال فصل تابستان، غمگین‌تر از همیشه در حال کوچ کردن از درختان خندان باغ است و نسیم سحرگاهی رمقی برای نوازش گیسوان مرغزار ندارد.

پاییز! در راه آمدن و به آغوش کشیدن تک‌ درخت صنوبر است و ردی از هیاهوی ماه مهر، ماه لبخند کودکان بر چهره کلاس درس، در فضا پیچیده است و جای خالی دانش‌آموزان شهید در پشت نیمکت‌های به صف‌ شده کلاس، به‌ راستی که راه تنفس جملات دل‌انگیز را بسته است. اینجاست که می‌توان گفت معنی واقعی غم شکل گرفته است.

و در آخر سخنم می‌نویسم:

شهادت کودکان بی‌گناه میناب، نمونه بارزی از ظلم و خصلت خبیث دشمنان کودک‌کش ایران اسلامی است که حتی به شادی و لبخند کودکان هم رحم نمی‌کنند.

تا ابد بر افق دیدگان تار جهان، نمادی چون «میناب ۱۶۸»، نماد روشنی از مظلومیت است.

و این ظلم و سیاهی، چون لکه ننگی دامن آمریکا، اسرائیل کودک‌کش، را گرفته و هیچ‌گاه رنگ نخواهد باخت و در حافظه تاریخ فراموش نخواهد شد.

یاد و نام کودکان شهید مدرسه شجره طیبه، بر بندبند وجود تمام آزادگان در سراسر جهان، چون ستاره‌ای پرفروغ، آویخته بر سینه شب، ماندگار است و بیدار.

«بر چشم دفتر گریان خیال‌ام می‌نشانم که او همقدم با شمع‌هایی از جنس حریر، لاله‌های سرخ دشت، در یک صبح بغض‌آلود، دست کوچکش را در دست کودکان شهید کربلا گذاشت و آسمانی شد و با کوچ معصومانه‌اش تا همیشه، سروستانی وسیع به زانو درآمد.»

زینب دوستی سرچمی
نویسنده، فعال فرهنگی ـ اجتماعی
شهرستان شهیدپرور هرسین، استان کرمانشاه

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه