آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۰۴۴۰
۱۱:۰۱

۱۴۰۵/۰۶/۲۹
گفت‌وگو با حسین وصالی پدر شهید محمدمهدی وصالی

جوان ۱۷ ساله‌ام را فدای آقا سید مجتبی خامنه‌ای کردم و پای این بیعت ایستاده‌ام

شهید «محمدمهدی وصالی» نوجوانی بود که نه تنها در هنرستان فنی و حرفه‌ای برای آینده‌اش برنامه داشت، بلکه از کودکی در «موکب حضرت زهرا (س)» خانه پدری، مشق عشق به اهل‌بیت(ع) می‌کرد. او که از ۱۷ سالگی‌اش تنها شهادت را می‌خواست، در مسیر دفاع از امنیت وطن در خیابان آزادی، هدف حمله پهپادی قرار گرفت و به شهادت رسید. حسین وصالی، پدر این شهید والامقام، از زندگی سراسر ذکر و معامله خالصانه فرزندش با سیدالشهدا(ع) و بیعت دوباره‌اش با ولایت می‌گوید.


در خانه ما، عطر روضه حضرت زهرا(س) هرگز گم نمی‌شود. وقتی دلم برای پسرم «محمدمهدی» تنگ می‌شود، بی‌قرار راهی بهشت‌زهرا(س) می‌شوم و کنار مزارش آرام می‌گیرم. محمدمهدی برای من تنها یک فرزند نبود؛ او تجسمی از عشق به ولایت و اهل‌بیت(ع) بود؛ جوانی که در هفده سالگی، با چشمانی باز و قلبی مملو از ایمان، معامله‌ای ابدی با امام حسین(ع) کرد و در این مسیر، جان شیرینش را فدای امنیت هموطنانش نمود.
جوان ۱۷ ساله‌ام را فدای آقا سید مجتبی خامنه‌ای کردم و پای این بیعت ایستاده‌ام

حسین وصالی، پدر شهید «محمدمهدی وصالی»، که این روزها از زندگی سراسر ذکر و معامله خالصانه فرزندش با سیدالشهدا(ع) و بیعت دوباره‌اش با ولایت سخن می‌گوید، در گفت‌وگو با خبرنگار نوید شاهد تهران بزرگ، روایتگر خاطراتی از این شهید والامقام شده است که در ادامه می‌خوانید:
 
از مهدِ روضه تا ایست و بازرسی

محمدمهدی از همان لحظه تولد با شهادت گره خورده بود. خردسالی‌اش در بسیج محله و مجالس روضه اهل‌بیت(ع) سپری شد و در هیئت‌های مختلف برای امام حسین(ع) ذکرخوانی می‌کرد. ما در خانه هیئتی به نام «هیئت محبان حضرت‌زهرا(س)» داریم که به لطف خدا و برکت اهل‌بیت(ع) به «موکب حضرت زهرا(س)» معروف شده است. محمدمهدی نه تنها بسیجی پایگاه «شهید غلامپور مقدم» در مسجد زین‌العابدین(ع) منطقه ۱۸ بود، بلکه در هیئت‌های مختلف شهر از محله خلیج‌فارس تا تهرانسر حضور فعال داشت.

او دانش‌آموز سال دوازدهم رشته برق و تعمیرات ماشین‌های الکتریکی در هنرستان فارابی بود. همکلاسی‌هایش می‌گفتند آن‌قدر به این رشته علاقه داشت که کارهای سخت و پرخطر را با شجاعت انجام می‌داد، اما در روزهای جنگ تحمیلی سوم، تنها اولویتش حضور در صحنه و خدمت به مردم بود. از حدود چهار سال قبل با ناحیه مقداد همکاری داشت و در آن روزهای پرالتهاب، با وجود اینکه سرباز نبود و به‌عنوان یک بسیجی داوطلب فعالیت می‌کرد، سر پست ایست و بازرسی می‌ایستاد.
جوان ۱۷ ساله‌ام را فدای آقا سید مجتبی خامنه‌ای کردم و پای این بیعت ایستاده‌ام

آن معامله‌ای که خریدارش امام حسین(ع) بود

محمدمهدی خیلی ساده‌وار و با عشق زندگی می‌کرد؛ انگار هیچ‌چیز این دنیا برایش جذابیت نداشت. بهترین خاطره‌ای که از او دارم برمی‌گردد به شبی که از هیئت چیتگر برگشت. آمد خانه و گفت: «بابا! می‌خواهند به من هدیه (پاکت) بدهند، چه کار کنم؟ من از قدیم روی این مسائل خیلی حساس بودم؛ به او می‌گفتم: محمدمهدی، خیلی حواست باشد؛ هر پولی یا هر چیزی را به خانه نیاور. پرسید: بابا! مگر بد است؟
گفتم: «نه بابا، نه بد است و نه حرام؛ هیچ ایرادی ندارد، اما تو سعی کن با کسی دیگر نبندی. سعی کن معامله‌ات را با امام حسین (ع) ببندی.»
او در کمال احترام حرفم را گوش کرد؛ با امام حسین (ع) معامله کرد و واقعاً هم امام حسین (ع) او را خرید.

فرماندهی که شاهد آخرین نفس‌ها بود

محمدمهدی قبل از فعالیت در ایست و بازرسی، ۴ سال در امور عملیات و پشتیبانی ناحیه بسیج مقداد بود. او ضمن حضور فعال در جنگ ۱۲ روزه، از روز اول جنگ تحمیلی سوم هم به صورت مستمر در ایست و بازرسی حوزه بسیج مقداد در خیابان آزادی خدمت می‌کرد. فرمانده‌اش خاطره جالبی از روز سه‌شنبه ۲۶ اسفند و شهادت محمدمهدی برایمان تعریف کرد. او گفت محمدمهدی خیلی موتور و ماشین دوست داشت. قرار بود بروند فرماندهی آماد و پشتیبانی وسیله تحویل بگیرند، به گفته فرمانده‌اش، اما آن روز برخلاف همیشه که نمی‌توانست یک جا بند باشد هرکاری کردند با آنها نرفت و گفت خسته‌ام. به محض رفتن هم سنگرانش او هم رفت سر پست و ساعت ۱۱:۵۲ طی یک حمله پهپادی با ترکش مجروح شد. آنطور که گفته می‌شود او را تا بیمارستان امام‌خمینی (ره) هم می‌رسانند، اما پیش از رسیدن به بیمارستان به شهادت می‌رسد.

ایستاده‌ایم پای خون شهیدمان

من در محل سخنرانی کردم و این را با افتخار گفتم؛ سخنرانی که در فضای مجازی هم پیچید. من جوان ۱۷ ساله‌ام را فدای رهبر عزیزمون «آقا سید مجتبی خامنه‌ای» کردم و پای این حرفم ایستاده‌ام. خیلی‌ها توهین کردند و اذیتمان کردند، اما ما در مکتب حضرت زهرا(س) بزرگ شده‌ایم. گفتم دختر ۱۰ ساله‌ام را هم فدایی می‌کنم، خودم هم فدایی رهبرم هستم. این خونِ محمدمهدی، بیعت دوباره من با آقا بود و ذره‌ای از این مسیر پشیمان نیستم.
جوان ۱۷ ساله‌ام را فدای آقا سید مجتبی خامنه‌ای کردم و پای این بیعت ایستاده‌ام

پیامی به مسئولین و مردم

تنها خواهش من از مردم و مسئولین این است که پشتوانه ولایت‌فقیه باشند. من یقین دارم اگر پشتوانه ولایت باشیم، قطعاً به صاحب اصلی‌مان، امام زمان(عج) می‌رسیم. مسلمِ زمانمان را نباید تنها بگذاریم. دشمن اکنون نه خارج از مرزها، بلکه در داخل کشور و درون خانواده‌های ما رسوخ کرده است. تنها چیزی که می‌تواند ما را در این کشور متحد نگه دارد، تمسک به ولایت‌فقیه است. اگر این ریسمان را محکم بگیریم، شک نکنید که نصرت الهی شامل حالمان خواهد شد.
محمدمهدی رفت، اما راهش باقی است. ما همچنان ایستاده‌ایم، محکم‌تر از قبل؛ چرا که می‌دانیم این مسیر، راهی است که به حق می‌رسد. 
 
گفت‌و‌گو و تنظیم: جلیلی نسب

 

 


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه