آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۰۰۴۴
۱۳:۴۵

۱۴۰۵/۰۶/۱۸
گفت و گو با محدثه اسفندیار همسر شهید والامقام احسان اسفندیار؛

دنیا برای احسان بی‌اهمیت بود/ ۶۶ روز بی خبری از همسری که نخبه سایبری بود

شهید احسان اسفندیار نخبه حوزه سایبری که در یازدهم اسفندماه ۱۴۰۴ در محل کارش در تهرانپارس به شهادت رسید، پس از ۶۶ روز انتظار و جست‌وجوی طاقت‌فرسا، پیکر مطهرش به آغوش خانواده بازگشت. محدثه اسفندیار همسر احسان اسفندیار از پنج سال زندگی مشترک با مردی می‌گوید که صداقت، صبوری و دغدغه‌اش برای خدمت به همنوع، زبان‌زد همه بود و از او یک فرزند خردسال، به نام علی به یادگار مانده است.


دنیا برای احسان بی‌اهمیت بود/ ۶۶ روز از احسان بی خبر بودم

به گزارش خبرنگار نوید شاهد شهرستان‌های استان تهران؛ شهید احسان اسفندیار، متولد ۱۴ دی‌ماه ۱۳۷۲ در محله نظام‌آباد تهران، یکی از نخبگان و متخصصان باسابقه حوزه امنیت سایبری و مستندسازی کشور بود. او فعالیت‌های فرهنگی خود را از ۱۳ سالگی با راه‌اندازی هیئت «انصارالعباس (ع)» آغاز کرد و تا آخرین روز‌های زندگی، خدمت به مردم و نظام را سرلوحه کار خود قرار داد. احسان اسفندیار که در حوزه گرافیک، صداگذاری و تدوین نیز تبحر داشت، دو سال به عنوان صداگذار در برنامه تلویزیونی «محفل» فعالیت کرد و سپس در یک شرکت سایبری مشغول به کار شد؛ جایی که در خط مقدم جبهه جنگ نرم فعالیت داشت. سرانجام در ۱۱ اسفندماه ۱۴۰۴، در محل کارش در فلکه چهارم تهرانپارس، در پی حملات هوایی رژیم صهیونیستی و آمریکا و جریان جنگ تحمیلی سوم، به شهادت رسید.

همسرم اخلاق بی نظیری داشت

محدثه اسفندیار همسر شهید احسان اسفندیار، با اشاره به آشنایی سنتی خود از طریق واسطه، نحوه آشنایی و خصوصیات اخلاقی شهید را اینگونه معرفی می‌کند: ابتدا مادرشان به منزل ما آمدند و صحبت کردیم و بعد از یک آشنایی مختصر، خود آقا احسان تشریف آوردند. یک جلسه، دو جلسه با هم صحبت کردیم و مقدمات آشنایی بیشتر فراهم شد.

اولین ویژگی که در دید من خیلی برجسته بود، ویژگی صداقت احسان بود. آقا احسان فوق‌العاده انسان صادقی بود؛ هیچ وقت دروغ نمی‌گفت، حتی زمانی که به ضررش تمام می‌شد. به هیچ وجه حتی پنهان‌کاری هم نمی‌کرد و رأساً هر موضوعی رو بیان می‌کرد. هر وقت در زندگی سخت می‌گذشت یا از سختی‌های دنیا حرف بزنیم، احسان می‌گفت که دنیا آنقدر بی‌ارزش هست که اصلاً مهم نیست، آرام آرام خودش می‌گذرد. یکی از ویژگی‌های دنیا، گذرا بودنش است؛ می‌گذره! احسان پوچی دنیا را خیلی خوب لمس کرده بود و هیچ سختی برایش اهمیت نداشت و به راحتی از همه سختی‌ها و مشکلات گذر می‌کرد. در کنار تمام تلاش هایش، سعی می‌کرد شرایط یک زندگی خوب را برای ما فراهم کند.

محدثه اسفندیار در ادامه از ویژگی جذاب دیگر شهید می‌گوید: آقا احسان در اوج عصبانیت هم می‌خندید. این یک ویژگی اخلاقی شان بود که خیلی برای من جذاب بود. با اینکه ممکن بود از شخصی، یا از محل کارش، یا از آدم‌های اطراف عصبانی می‌شد، اما سعی می‌کرد با خنده و لبخند از آن اتفاق گذر کند. اخلاقش بی نظیر بود.

روزی بی‌خدمت، به خلق نداشت

همسر شهید ادامه می‌دهد: احسان، پیش از فعالیت در حوزه سایبری، در زمینه صدابرداری، صداگذاری و تدوین مشغول بود و دو سال به عنوان صداگذار در برنامه «محفل» فعالیت کرد. او سپس به عنوان یک نخبه و متخصص در حوزه گرافیک و مستندسازی سایبری مشغول به کار شد.

با وجود خستگی، وقتی از محل کارش به خانه می‌آمد، در کار‌های خانه‌داری و بچه‌داری سعی می‌کرد، کمک‌حال من باشد. زمان‌هایی که من از اذیت‌های بچه مان خسته می‌شدم، علی‌آقا رو بغل می‌گرفت و به خانه مادرش می‌برد تا استراحت کنم. روزی را بدون خدمت به بندگان خدا سپری نمی‌کرد. شده ۱۰۰ هزار تومان کمک کردن، شده جانی، شده مالی، یا واسطه کار خیر بود. به هر نحوی سعی می‌کرد به کسانی که نیاز به کمک دارد، کمک کنند. آقا احسان واسطه‌گری می‌کرد برای اینکه به کسانی که در مسجد یا جا‌های دیگه از لحاظ مالی یا خدماتی نیاز داشتند، کمک بشود.

از آخرین سفر به مشهدمقدس تا رعایت حق الناس در زندگی

همسر شهید در ادامه به خاطرات شیرین زندگی مشترکشان اشاره می‌کند و از آخرین سفرشان به مشهد مقدس می‌گوید: قرار بود یک سفر خانوادگی سه‌نفره داشته باشیم، اما به پیشنهاد من و آقای احسان، خانواده او هم همراه ما شدند. در آن سفر، علی‌آقا پسرمان به شدت مریض شد و حال خوشی نداشت. آن چند روزی که پیش امام رضا (ع) بودیم، آقا احسان به من گفت که این سفر خیلی بهت خوش نگذشت، سفر بعدی جبران می‌کنم. اما خوب نمی‌دانستیم که این سفر مشهد، آخرین سفرمان به حرم آقا امام رضا (ع) خواهد بود.

محدثه اسفندیار خاطره‌ای دیگر از توجه ویژه شهید به حق‌الناس در رانندگی را اینگونه روایت می‌کند: یک روز در خیابان، ماشین کسی خراب شده بود. آقا احسان گفت خانم اجازه می‌دهید بروم به این بنده خدا کمک کنم؟ من گفتم معلوم است که نیاز به اجازه ندارد. ایشان در جواب گفتند که این زمانی که دارم صرف می‌کنم، مخصوص شما و علی‌آقاست و اگر بخواهم به کس دیگری کمک کنم، باید از شما اجازه بگیرم و شما راضی باشید

آقا احسان در حین رانندگی خیلی به حق‌الناس دقت می‌کرد. بوق نابجا نمی‌زد، جای نامناسب توقف نمی‌کرد و حتی زمانی که می‌خواست در یک‌مکان ماشین را پارک کند، حتماً توجه می‌کرد که مزاحم کسی نباشد. به من هم می‌گفت در پیاده‌رو راه برویم و در خیابان قدم نزنیم، چون این حق ماشین‌سوار‌ها است.

دنیا برای احسان بی‌اهمیت بود/ ۶۶ روز از احسان بی خبر بودم

۶۶ روز بی‌خبری

محدثه اسفندیار، همسر شهید، درباره نحوه شهادت همسرش می‌گوید: آقا احسان در تاریخ ۱۱ اسفندماه ۱۴۰۴، در محل کارش در تهرانپارس در یک شرکت سایبری به شهادت رسید. کارشان طوری بود که در وسط جبهه جنگ قرار داشتند و دشمن خودش و همه همکارانش را به شهادت رساند.

بعد از حادثه تلخ ۱۱ اسفند، ۶۶ روز از آقا احسان بی‌خبر بودیم. گمانه‌زنی‌ها برای زنده بودنش زیاد بود و ما هر روز با یک خوف و رجا طی می‌کردیم. عبور از این دوران سخت، خیلی سخت بود. صبوری رو به من یاد داد که هیچ چیز بدون اذن خداوند انجام نمی‌شود. هنوز هم حکمت آن ۶۶ روز بی‌خبری را نمی‌دونم، اما مطمئناً خداوند می‌خواست صبر را به ما یادآوری کند و اینکه هرچه خدا بخواهد همان خواهد شد و ما باید تسلیم بی‌قید و شرط امور خداوند باشیم.

لحظه‌ای که خبر شهادتش برایم قطعی شد، زمانی بود که با برادر شوهرم صحبت می‌کردم و او خبر قطعی شهادت همسرم را به من داد. از احساسات آن لحظه هم نمی‌توانم بگویم، چون لحظات خیلی سختی بود.

کلام آخر از زبان همسر شهید

محدثه اسفندیار در پایان با اشاره به آرامش عجیب خود پس از شهادت همسرش می‌گوید: تنها چیزی که به من آرامش داد، خانم حضرت زینب (س) بود. در آن لحظه خودم رو خیلی نزدیک به ایشان دیدم. طوری که مطمئن هستم همچنان در کنارم هستند و ایشان دارند به من آرامش می‌دهند. هر کس من را می‌دید می‌گفت محدثه این آرامشت از کجا می‌آید؟ می‌گفتم نمی‌دانم، آرامشی است که دست خودم نیست ولی دلیش را به خوبی می‌دانم.

آقا احسان برای نسل جوان پیامی که داشت که رسانه را خیلی جدی بگیرید. کشور ما از رسانه خیلی ضربه خورده است. فرهنگ غرب به واسطه رسانه به خورد جوان‌های ما داده شد، بدون اینکه ما کاری کرده باشیم. آقای احسان خیلی سعی کرد در حوزه رسانه، مستندسازی و گرافیک کمک‌حال کشورش و جوانان شیعه این مرز و بوم باشد؛ و مطمئن هستم جوان‌های دیگر هستند که کار آقا احسان و همکارانشان را ادامه بدهند. اگر کشور ما رسانه قوی داشته باشد، قطعا در این‌میدان پیروز‌تر است.

همسر شهید در پایان از عزم خود برای تربیت فرزندش می‌گوید: به عنوان همسر شهید، برای ادامه مسیر زندگی می‌خواهم پسرش را مثل خودش تربیت کنم. نه تنها ادامه‌دهنده راه پدرش باشد، بلکه ادامه‌دهنده راه رهبر شهیدمان و سرباز آقا امام زمان (عج) قرار بگیرد.

گفت‌و‌گو: آرش سلیمی‌فر
تنظیم: سعیده نجاتی


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه