جانشین فرمانده گردان ۶۳ حضرت خاتم (ص) را بیشتر بشناسیم

به گزارش نوید شاهد شهرستانهای استان تهران، شهید علیاصغر شیرکوند، در تاریخ نهم آذر ۱۳۴۵ در خانوادهای متدین و مذهبی در محلهی قشلاق امروآباد و رامین دیده به جهان گشود. پدر بزرگوارش «حاج محمدمراد»، (جانباز و مفتخر به دریافت حکم دریادلی) کارمند اداره کشاورزی بود و مادر مهربانش «سیدهاحترام سادات موسوی» نام داشت. او با رسیدن به سن هفت سالگی وارد مدرسه شد و پس از گذراندن دوران ابتدایی در مدرسهی آیت الله طالقانی (مهبد سابق)، راهی مدرسه راهنمایی شد.
او که فطرت، پاک، دلسوزی و محبتش نسبت به دیگران از همان کودکی در وجودش نهادینه شده بود علاوه بر تحصیل، با کشاورزی و جوشکاری همواره کمک خرج خانواده بود و اوقات فراغت خود را نیز در مسجد محله به مطالعه و قرائت قرآن میپرداخت. دانش آموز سال دوم راهنمایی بود که به تبعیت از دیگر برادر شهیدش یعنی شهید «حسین شیرکوند»، تصمیم گرفت قلم را بر زمین نهاده و برای دفاع از میهن اسلامی راهی جبهههای نبرد شود.
آنگونه که مادر بزرگوارش تعریف میکند: «یک روز علیاصغر با شور و شوق فراوان از مدرسه به خانه آمد و گفت: میخواهم به جبهه بروم، به او گفتم امام فرمودهاند قلمتان را زمین نگذارید که در جوابم گفت ما قلممان را زمین نمیگذاریم من در جبهه هم درسم را میخوانم علی اصغر با کسب رضایت پدر و مادرش پس از گذراندن آموزش نظامی به عضویت سپاه پاسداران درآمد.
او به مدت دو سال در ارومیه خدمت کرد و در این مدت یک بار در تاریخ هفتم آذر ماه سال ۱۳۶۵ به صورت داوطلبانه راهی جبهه شد، اما برای بار دوم با پیوستن به تیپ ۶۳ حضرت خاتم (ص) پیوست و راهی شلمچه گردید پیش از اعزام در پاسخ به دوستانش که برای چه به جبهه میروی؟! با بیان این که: «هدف من شهادت در راه اسلام است آرزوی خود را بر زبان میآورد. او راهی میدان نبرد شد و با گذشت، مدتی در حالی که یک روز تا شهادتش باقی مانده بود به دیدار خانواده آمد برای آخرین بار آغوش گرم پدر و مادر مهربانش را تجربه کرد.
او بر خلاف همیشه که شوخی و مزاح میکرد این بار آرام و کم حرف نگاه در نگاه مادر انداخت و آن شیرزن که تجربهی فراق فرزند را بار دیگر نیز بر جان خریده بود در اعماق نگاه علیاصغر شوق پرواز را احساس میکرد پدر شهید آخرین دیدار فرزند را این چنین توصیف میکند در آخرین مرخصی علی اصغر، به حاجیه خانم گفتم فکر نمیکنم او دیگر بازگردد من در چهرهی او شهادت را میبینم».
او بعد از خداحافظی با خانوادهاش برای آخرین بار راهی میدان نبرد شد و فردای آن روز یعنی شانزدهم اردیبهشت سال ۱۳۶۶ مصادف با روز سوم ماه مبارک رمضان در مقابله با پاتک نیروهای دشمن در منطقهی شلمچه همچون برادرش به قافله شهدا پیوست با توجه به شدت جراحاتی که بر اثر انفجار خمپاره بر روی چهره او پدید آمده بود پدر شهید از روی آثار جوشکاری که بر روی سینهی شهید بر جای مانده بود موفق به شناسایی ایشان شد پیکر پاک این شهید بر روی دستان مردم شهرستان شهید پرور ورامین در گلزار شهدای امامزاده قاسم (ع) امرو آباد ورامین به خاک سپرده شد.
انتهای پیام/