قزوین دوباره به احترام شهید به خیابان آمد؛ از امامزاده حسین(ع) تا گلزار شهدا

به گزارش نوید شاهد استان قزوین، صبح که از راه میرسد، بعضی خیابانها مثل همیشه نیستند. انگار قرار است اتفاقی بیفتد که حال شهر را عوض کند. امروز یکی از همان روزها بود؛ روزی که قزوین قرار بود دوباره میزبان پیکر یکی از فرزندانش باشد.
از آستان مقدس امامزاده حسین(ع) تا گلزار شهدای قزوین، مسیری که برای مردم این شهر فقط یک خیابان نیست، امروز دوباره رنگ و بوی شهید گرفت. پرچمها در دست مردم دیده میشد، صدای نوحه از بلندگوها به گوش میرسید و جمعیتی که هر لحظه بر تعدادشان افزوده میشد، خود را برای بدرقه شهیدی آماده میکردند که در جوانی، لباس خدمت به تن کرده بود و سرانجام در مسیر دفاع از کشور به شهادت رسید.
نام این شهید، «حسین مهدویان» بود؛ خلبان جوان نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران که در جریان حملات اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی به منطقه جنوب کشور به شهادت رسید.
امروز شهر، رنگ شهید گرفت
مردم کمکم خودشان را به محل برگزاری مراسم رساندند. کسی تنها برای تماشا نیامده بود. هر کس به شکلی خودش را در این بدرقه سهیم میدانست.
پیرمردی که آرام در گوشهای ایستاده بود، به عکس شهید نگاه میکرد. مادر جوانی دست فرزندش را گرفته بود و در میان جمعیت حرکت میکرد. نوجوانان با پرچم ایران در دست، در کنار دوستان خود ایستاده بودند و خانوادههای شهدا نیز آمده بودند تا به خانواده شهید مهدویان بگویند که این داغ را تنها تحمل نخواهند کرد.
برای بسیاری از مردم قزوین، دیدن تابوت یک شهید یادآور روزهای دفاع مقدس است؛ روزهایی که همین خیابان بارها شاهد بدرقه جوانانی بود که با لبخند رفتند و پیکرشان با اشک بازگشت. امروز اما نام حسین مهدویان در میان نامهای همان شهدا قرار گرفته بود.
از امامزاده حسین(ع) تا گلزار شهدا
با آغاز مراسم، پیکر مطهر شهید بر دوش مردم قرار گرفت و حرکت به سمت گلزار شهدا آغاز شد. جمعیت آرام و باصلابت حرکت میکرد. صدای مداحی در فضا پیچیده بود و سینهزنان همراه پیکر شهید پیش میرفتند.
هر بار که نام شهید بر زبان مداح جاری میشد، جمعیت پاسخ میداد. بعضیها اشک میریختند و بعضی دیگر با چشمانی خیره به پیکر شهید نگاه میکردند.
این لحظهها برای خانواده شهید متفاوتتر از همه بود. برای آنها، حسین دیگر تصویری در قاب عکس یا نامی در خبرها نبود؛ فرزندشان بود که حالا روی دستان مردم شهر به سمت خانه ابدی میرفت.
در میان جمعیت، چهره پدر و مادر شهید دیده میشد؛ پدر و مادری که تا همین چند روز قبل منتظر بودند فرزندشان از ماموریت برگردد و دوباره صدایش را در خانه بشنوند. اما امروز، به جای استقبال، برای بدرقه آمده بودند.

خیابانی با خاطراتی از جنس شهادت
مسیر امامزاده حسین(ع) تا گلزار شهدای قزوین، برای مردم این شهر خاطرات زیادی دارد. این خیابان در سالهای دفاع مقدس بارها محل تشییع شهدای قزوین بوده است. نسلهای مختلف مردم در همین مسیر، پیکر جوانان، پدران و فرزندان خود را بدرقه کردهاند.
در آن سالها، گاهی چندین پیکر شهید همزمان روی دستان مردم تشییع میشد. مادران در کنار تابوت فرزندشان اشک میریختند و پدران، با وجود سنگینی داغ، به راه فرزندشان افتخار میکردند. سالها گذشته است؛ اما هر بار که پیکر شهیدی در این مسیر قرار میگیرد، خاطرات آن روزها دوباره زنده میشود. امروز هم همین اتفاق افتاد. قزوین بار دیگر همان خیابان قدیمی را دید؛ همان مسیری که در حافظه جمعی مردم با نام شهدا گره خورده است.

کودکان امروز، شاهدان بدرقه یک شهید
یکی از صحنههای قابل توجه مراسم، حضور خانوادهها و کودکان بود. کودکانی که شاید سالها بعد، وقتی بزرگ شوند، امروز را به یاد بیاورند؛ روزی که همراه پدر یا مادرشان در مراسم تشییع یک شهید شرکت کردند.
برخی از آنها پرچم کوچک ایران را در دست داشتند و برخی تصاویر شهید را نگاه میکردند. شاید برای آنها هنوز مفهوم شهادت به اندازه بزرگترها قابل درک نباشد، اما همین حضور، بخشی از روایت ماندگار یک شهر است؛ روایتی که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود.
مردم آمده بودند تا فقط یک شهید را تشییع نکنند؛ آمده بودند تا به فرزندان خود نشان دهند که در فرهنگ این شهر، شهید جایگاه ویژهای دارد.
«مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل»
هرچه جمعیت به مسیر گلزار شهدا نزدیکتر میشد، فضای مراسم رنگ و بوی حماسیتری پیدا میکرد. در کنار مداحی و سینهزنی، شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» نیز از میان جمعیت شنیده میشد.
مردم با سر دادن این شعارها، حملات اخیر و شهادت فرزند جوان قزوین را محکوم کردند و بر حمایت خود از کشور و نیروهای مدافع آن تاکید کردند.
برای مردم حاضر در مراسم، حسین مهدویان تنها یک خلبان جوان نبود؛ وی یکی از فرزندان همین سرزمین بود که در لباس خدمت، جان خود را از دست داده بود. به همین دلیل، تشییع این شهید بزرگوار برای بسیاری از حاضران، علاوه بر یک مراسم سوگواری، فرصتی برای اعلام همبستگی و ایستادگی بود.

روایتی از یک جوان؛ از دانشگاه تا خلبانی
حسین مهدویان متولد ۱۷ آبان سال ۱۳۸۱ و متاهل بود. وی مسیر تحصیلی خود را با ورود به دانشگاه افسری آغاز کرد. ابتدا در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه نوشهر پذیرفته شد و یک ترم در این رشته تحصیل کرد. اما مسیر زندگیاش خیلی زود تغییر کرد.
نیروی دریایی ارتش اعلام کرد که به خلبان نیاز دارد و از علاقهمندان برای شرکت در آزمون دعوت کرد. حسین نیز در آزمون شرکت کرد و پذیرفته شد. پس از آن، برای ادامه تحصیل راهی دانشگاه شهید ستاری تهران شد؛ دانشگاهی که نام آن با تربیت نیروهای متخصص و خلبانان ارتش جمهوری اسلامی ایران گره خورده است.
حسین در کنار دوره کارشناسی، مسیر تحصیلات تکمیلی خود را نیز دنبال کرد و در نهایت موفق به دریافت مدرک کارشناسی خلبانی و کارشناسی ارشد هوافضا شد. جوانی که میتوانست مانند بسیاری از همسنوسالان خود مسیر دیگری برای زندگی انتخاب کند، لباس خدمت پوشید و آسمان را برای خدمت به کشور انتخاب کرد.

پدر، آخرین روزهای پسرش را روایت میکند
فریدون مهدویان، پدر شهید، در روایت خود از آخرین روزهای زندگی حسین میگوید که تنها چند ماه از پایان تحصیلاتش گذشته بود که برای خدمت اعزام شد. حسین مدتی در همدان خدمت کرد و پس از آن به منطقه جنوب کشور منتقل شد.
آخرین باری که به مرخصی آمد، حدود یک هفته تا ۱۰ روز در کنار خانواده بود. خانه برای خانواده، مثل همیشه با حضور حسین جان داشت؛ اما کسی نمیدانست این آخرین دیدار خواهد بود. حسین دوباره به محل خدمت بازگشت و تنها دو سه روز از رفتنش گذشته بود که خبر شهادتش به خانواده رسید.
پدر میگوید: حسین از یک عملیات بازگشته بود و در حال آماده شدن برای عملیات بعدی بود که محل استقرارشان شناسایی و مورد اصابت قرار گرفت و اینگونه بود که پرواز زندگی حسین مهدویان به مقصد شهادت رسید.

«حسین از ابتدا هیئتی بود»
شاید برای شناخت حسین، بهترین روایت را باید از زبان پدرش شنید. وی میگوید: «حسین از ابتدا هیئتی بود.» پسرم از کودکی با هیئت و مجالس اهلبیت(ع) بزرگ شد و همین روحیه را تا دوران جوانی و زمان ورود به ارتش با خود همراه داشت.
برای خانواده، خلبان شدن حسین تنها یک موفقیت تحصیلی یا شغلی نبود؛ بخشی از مسیری بود که وی برای خدمت انتخاب کرده بود. جوانی که از هیئت وارد جامعه شد، دانشگاه را پشت سر گذاشت، خلبانی آموخت و در نهایت در لباس خدمت، شهید شد.
جملهای که در ذهن پدر ماند
پدر شهید در یکی از صحبتهای خود با حسین به پسرش و همسنگرانش ابراز ارادت کرده بود و گفته بود که دست و پایش و همه همسنگرانش را میبوسد.
حسین در پاسخ به پدر گفته بود: «من و همسنگرهایم به خاطر نان حلالی که شما به ما دادید، در این مسیر هستیم.» این جمله برای پدر، حالا معنای دیگری پیدا کرده است. فرزندی که پدر و مادر سالها برای تربیتش زحمت کشیدند، امروز در جایگاهی قرار گرفته که نامش در میان شهدای قزوین ثبت شده است.
حسین در ادامه همان گفتوگو تاکید کرده بود که «ما پای رهبر عزیز انقلاب و ایران عزیزمان هستیم.» امروز پدر، همین جملات را در ذهن مرور میکند و به مسیری میاندیشد که فرزندش انتخاب کرد.

خانواده شهید تنها نماندند
در مراسم امروز، حضور مردم شاید بیش از هر چیز برای خانواده شهید معنا داشت. وقتی پیکر فرزند روی دست مردم حرکت میکند، خانواده میبیند که داغ او تنها داغ یک خانه نیست.
هر صلوات، هر سینهزنی، هر شعار و هر قدمی که مردم در کنار تابوت برمیدارند، نوعی همدردی با خانواده شهید است. مردم قزوین نیز امروز نشان دادند که خانواده شهید مهدویان را تنها نمیگذارند.
پدر و مادر شهید در میان جمعیت، فرزندشان را تا گلزار شهدا همراهی کردند؛ مسیری که شاید برای آنها سختترین مسیر زندگی باشد، اما در عین حال مسیری است که حسین را به جمع شهدای شهرشان پیوند میدهد.
رسیدن به گلزار شهدا
سرانجام جمعیت به گلزار شهدای قزوین رسید. پیکر مطهر شهید حسین مهدویان، پس از طی کردن مسیری که سالهاست با نام شهدا شناخته میشود، به خانه ابدی خود رسید. مداحی همچنان ادامه داشت. مردم سینه میزدند و خانواده شهید در کنار مزار فرزندشان ایستاده بودند.
لحظهای که تابوت از میان جمعیت عبور کرد و به جایگاه خود رسید، فضای مراسم دوباره رنگی از اندوه گرفت. حسین حالا در کنار شهدای قزوین آرام گرفته بود؛ در کنار کسانی که سالها پیش همین مسیر را طی کرده بودند.

قصهای که ادامه دارد
شاید مراسم تشییع پایان یک زندگی باشد، اما برای خانواده شهید و مردم، آغاز روایت دیگری است؛ روایتی که قرار است نام و یاد شهید را زنده نگه دارد.
حسین مهدویان جوان بود؛ متولد سال ۱۳۸۱، خلبان، دانشآموخته هوافضا، متاهل و فرزند یک خانواده قزوینی. اما آنچه امروز ویرا در قاب خاطرات مردم قرار داده، فقط مدرک دانشگاهی یا لباس نظامی نیست؛ انتخابی است که در نهایت به شهادت ختم شد.
امروز مردم قزوین این شهید بزرگوار را تا گلزار شهدا بدرقه کردند؛ با اشک، با صلوات، با سینهزنی، با شعار و با دستهایی که تابوتش را تا آخرین قدم همراهی کردند.

شهدا بخشی از خاطره، هویت و زندگی مردماند
این همان خیابانی است که سالهاست شاهد رفتن شهداست. از روزهای دفاع مقدس تا امروز، هر بار که تابوت شهیدی بر روی دست مردم قرار میگیرد، تاریخ دوباره ورق میخورد. امروز نوبت حسین بود. جوانی که از هیئت آغاز کرد، در دانشگاه آموخت، خلبانی را انتخاب کرد، لباس خدمت پوشید و سرانجام در راه دفاع از کشور به شهادت رسید. پیکرش در گلزار شهدای قزوین آرام گرفت، اما راهی که انتخاب کرده بود، در حافظه مردم این شهر ادامه خواهد داشت.
قزوین امروز یک بار دیگر نشان داد که شهدا برای این شهر فقط نامهایی روی سنگ مزار نیستند؛ بخشی از خاطره، هویت و زندگی مردماند؛ و خیابانی که از امامزاده حسین(ع) تا گلزار شهدا امتداد دارد، همچنان شاهد بدرقه فرزندان این سرزمین است.