آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۸۹۲۵
۱۵:۰۱

۱۴۰۵/۰۶/۰۷
خاطراتی از کودکی و تربیت شهید حسین تاجیک:

«گاری پول»، تعبیر یک مادر برای پسری که از کودکی متفاوت بود

شهید «حسین تاجیک» از کودکی پسری آرام، مؤمن و پایبند به ارزش‌های دینی بود؛ کودکی که در کپر روستای شادبهار بزرگ شد و از ۱۰ سالگی نماز می‌خواند و روزه می‌گرفت. مادرش از خوابی می‌گوید که سال‌ها بعد، تعبیر آن را در سرنوشت فرزندش دید.


به گزارش نوید شاهد کرمان، سردار شهید حسین تاجیک در بهار سال 1342 در روستای شادبهار کهنوج به دنیا آمد و روزهای نوجوانی و تحصیل ایشان همزمان با روزهای گرم و خونرنگ انقلاب همراه بود. او پس از پیروزی انقلاب به ندای امام انقلاب لبیک گفت و درجبهه ها حضور یافت، عملیات کربلای پنج آخرین سفر حسین به آن خاک مرد آفرین بود. سرانجام در بهمن ماه سال 1365 در اطراف نهر جاسم، صدای گرم این فرمانده دلاور خاموش شد.

«گاری پول» تعبیر یک مادر برای پسری که از کودکی متفاوت بود
پیش از آنکه «حسین تاجیک» به یکی از فرماندهان لشکر ۴۱ ثارالله تبدیل شود، پسری آرام و مؤدب در روستای شادبهار بود؛ کودکی که از حدود ۱۰ سالگی با نماز و روزه مأنوس شد و آن‌قدر رفتار و اخلاقش برای اطرافیان قابل توجه بود که مادرش سال‌ها بعد، خواب «گاری پول» را به یاد می‌آورد؛ خوابی که تعبیرش را «فرزند صالح» دانسته بودند.

نذری که برای تولد حسین ادا شد

مادر شهید روایت می‌کند: «حسین فروردین سال ۱۳۴۲ در روستای شادبهار به دنیا آمد. آن زمان روستا از توابع جیرفت بود و امروز از توابع شهرستان کهنوج محسوب می‌شود. حسین سومین فرزند خانواده و نخستین پسرمان بود. قبل از تولد حسین نذر کرده بودیم اگر بچه سوممان پسر و سالم باشد، یک گوسفند قربانی کنیم. خدا حسین را سالم به ما داد و ما هم شب ششم تولدش نذری‌مان را ادا کردیم.»

کودکی در کپر و بازی با الیاف خرما

زندگی خانواده ساده بود. مادر شهید می‌گوید: «ابتدا در کپر زندگی می‌کردیم و بعدها یک اتاق گلی ساختیم. بچه‌ها امکانات خاصی برای بازی نداشتند و با همان چیزهایی که اطرافشان بود سرگرم می‌شدند. از الیاف درخت خرما سبد و سطل درست می‌کردند و با سنگ برای خودشان خانه می‌ساختند.» در میان این کودکان، حسین پسری آرام و کم‌حاشیه بود. مادرش می‌گوید: «هیچ‌وقت یادم نمی‌آید مجبور شده باشم او را تنبیه کنم. آرام بود و کمتر اذیت می‌کرد.»

پسری که از ۱۰ سالگی نماز می‌خواند

«حسین از حدود ۱۰ سالگی نماز می‌خواند و روزه می‌گرفت. همین اخلاقش باعث شده بود همسایه‌ها و فامیل دوستش داشته باشند. بعضی‌ها رفتار حسین را برای بچه‌های خودشان مثال می‌زدند.» حسین علاقه زیادی به مادربزرگش نیز داشت. روزهایی که مدرسه‌اش از خانه فاصله زیادی داشت، ظهرها به خانه مادربزرگ می‌رفت و ناهارش را در کنار او می‌خورد. «گاری پول»؛ خوابی که سال‌ها در ذهن مادر ماند

مادر شهید از خوابی می‌گوید که هیچ‌گاه فراموشش نکرد

«یک شب خواب دیدم یک گاری پول به دستم رسیده است. خوابم را برای یکی از بستگان که آدم مذهبی و اهل اعتقادی بود تعریف کردم. گفت: "گاری پول تو حسین است؛ فرزند صالحی که خدا به تو داده است." آن موقع شاید معنی حرفش را درست نمی‌فهمیدم؛ اما بعدها که حسین بزرگ شد و راه انقلاب و جبهه را در پیش گرفت، همیشه آن خواب یادم می‌آمد.»

آرزوی طلبگی در قم

حسین از همان نوجوانی به مسائل دینی علاقه داشت. مادرش می‌گوید روزی روحانی‌ای از رودان به روستای آنها آمده بود و از حسین پرسید در آینده دوست دارد چه‌کاره شود. حسین پاسخ داده بود: «دلم می‌خواهد بروم قم درس طلبگی بخوانم.» آرزویی که شاید قرار بود او را به حوزه علمیه قم برساند، اما حوادث روزگار مسیر دیگری پیش پایش گذاشت؛ مسیری که از مبارزه با رژیم پهلوی آغاز شد و سرانجام به جبهه‌های دفاع مقدس رسید.

برگرفته از کتاب :انار و آیینه

انتهای پیام/


گزارش خطا

برچسب ها:
ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه