«علیرضا میگفت این جای خالی، جای مزار من است»
به گزارش نوید شاهد کرمان، شهید «علیرضا قاسمیزاده علیپور» از شهدای پادگان تیپ ۳۸۸ نیروی زمینی ارتش در بمپور ایرانشهر است که در بامداد ۲۴ تیرماه ۱۴۰۵، در جریان حمله به این پادگان به شهادت رسید. او که در دوران خدمت سربازی در بخش بازرسی این یگان فعالیت میکرد، در کنار شهید «حسین جعفرینژاد» و جمعی دیگر از سربازان و کارکنان ارتش به شهادت رسید. گزارشهای منتشرشده درباره این حادثه نیز از شهادت هفت نفر از سربازان و کارکنان این یگان در جریان حمله خبر میدهند.

شهید علیرضا قاسمیزاده علیپور، جوانی مؤمن، پرتلاش و بیادعا بود که از کودکی با قرآن مأنوس شد و در کنار تحصیل، هیچگاه از کار و تلاش فاصله نگرفت. او به امانتداری، کسب روزی حلال، کمک به دیگران و استقلال مالی اهمیت ویژهای میداد و حتی در دوران خدمت سربازی نیز با مسئولیتپذیری، امور محوله را دنبال میکرد.
اما روایت زندگی علیرضا یک ویژگی متفاوت نیز دارد؛ او پیش از شهادت، بارها از آرزوی خود برای شهادت سخن گفته بود و حتی سالها پیش از آنکه پیکرش در گلزار شهدای زادگاهش آرام بگیرد، به جای خالی یکی از مزارها اشاره کرده و گفته بود: «این جای خالی، جای من است.»
در ادامه گفتگوی اختصاصی نوید شاهد با پدر این شهید والامقام را با هم مرور می کنیم:
نوید شاهد کرمان: برای آغاز گفتوگو، لطفاً شهید علیرضا قاسمیزاده علیپور را برای مخاطبان نوید شاهد معرفی کنید.
پدر شهید: علیرضا، هفتم اسفندماه سال ۱۳۷۹ در خانوادهای فرهنگی و مذهبی در دهستان روامهران از توابع بخش نوق شهرستان رفسنجان متولد شد. من، حسین قاسمیزاده، و مادرش، خانم فرشته کریمیپور رفسنجانی، تمام تلاشمان این بود که فرزندانمان در فضایی دینی و سالم رشد کنند. علیرضا فرزند اول خانواده بود و پس از او دو دخترمان، فاطمه و ریحانه، به دنیا آمدند. از همان دوران کودکی، آرامش، ادب و متانت در رفتار او کاملاً مشهود بود و هرچه بزرگتر میشد، این ویژگیها بیشتر در وجودش جلوه پیدا میکرد.
نوید شاهد کرمان: از دوران کودکی شهید برایمان بگویید. چه ویژگیهایی از همان سالهای نخست در شخصیت او دیده میشد؟
پدر شهید: علیرضا از همان کودکی علاقه عجیبی به مسائل دینی داشت. هنوز پنج سالش نشده بود که در کلاسهای دارالقرآن شرکت میکرد و روخوانی، روانخوانی و حفظ قرآن را یاد میگرفت. شاید برای بسیاری از کودکان، حضور در چنین کلاسهایی دشوار باشد، اما او با علاقه و اشتیاق در این جلسات شرکت میکرد. احساس میکردیم انس با قرآن از همان سنین پایین در وجودش ریشه دوانده و بعدها هم همین موضوع در شکلگیری شخصیت اخلاقی و معنوی او تأثیر زیادی گذاشت.
نوید شاهد کرمان: دوران تحصیل علیرضا چگونه سپری شد؟
پدر شهید: دوره ابتدایی را در مدرسه شهید محمود یوسفیان دهستان روامهران گذراند. پس از آن برای ادامه تحصیل به مدرسه شهید عباس رسولیان در زانوکآباد رفت و دوره متوسطه اول را آنجا به پایان رساند. دوره متوسطه دوم را نیز در دبیرستان حاج حبیبالله شریفی شهر بهرمان گذراند و موفق به اخذ دیپلم رشته علوم تجربی شد.
علیرضا در تمام سالهای تحصیل، دانشآموزی منظم، مسئولیتپذیر و باانضباط بود. هیچوقت اجازه نمیداد وقتش هدر برود. همیشه برای خودش برنامه داشت و سعی میکرد از لحظهلحظه زندگیاش بهترین استفاده را ببرد.
نوید شاهد کرمان: شنیدهایم علاقه زیادی به ارتش داشت. این علاقه از چه زمانی در او شکل گرفت؟
پدر شهید: از دوران نوجوانی به لباس مقدس ارتش علاقه خاصی داشت. بعد از گرفتن دیپلم، در آزمون دانشکده افسری ارتش جمهوری اسلامی ایران شرکت کرد. هم آزمون کتبی داد و هم در مصاحبه حضور پیدا کرد، اما آن سال موفق به کسب امتیاز لازم نشد. البته این موضوع باعث ناامیدیاش نشد. همیشه میگفت اگر در یک مسیر موفق نشوم، مسیر دیگری را با تلاش ادامه میدهم. هیچوقت اهل گلایه و توقف نبود.
نوید شاهد کرمان: بعد از آن چه مسیری را در پیش گرفت؟
پدر شهید: در سال ۱۳۹۸ در کنکور سراسری شرکت کرد و در رشته زمینشناسی دانشگاه پیام نور پذیرفته شد. دو ترم هم در آن رشته درس خواند، اما احساس میکرد علاقه واقعیاش جای دیگری است. به همین دلیل دوباره در کنکور شرکت کرد و این بار در رشته مهندسی معدن دانشگاه ولیعصر(عج) رفسنجان پذیرفته شد.
علیرضا با علاقه فراوان این رشته را ادامه داد و در سال ۱۴۰۳ موفق شد مدرک کارشناسی مهندسی معدن خود را دریافت کند. همیشه معتقد بود انسان باید کاری را دنبال کند که به آن علاقه دارد و برایش مفید باشد.
نوید شاهد کرمان: بسیاری از دوستان شهید از روحیه سختکوشی او سخن گفتهاند. این ویژگی در زندگی او چگونه نمود داشت؟
پدر شهید: یکی از برجستهترین ویژگیهای علیرضا همین بود که از بیکاری متنفر بود. از دوران نوجوانی تا پایان دانشگاه، همیشه در کنار تحصیل کار میکرد. هیچوقت دوست نداشت سربار خانواده باشد یا وقتش بیهوده بگذرد. در سالهای مدرسه هر زمان فرصت پیدا میکرد، در کارهای کشاورزی کنار من، پدربزرگش یا دیگران کمک میکرد. بعدها هم در دوران دانشجویی حدود دو سال در فروشگاه موبایل «تندیس» در رفسنجان مشغول به کار شد. صاحب فروشگاه بارها به من میگفت که علیرضا از نظر صداقت، امانتداری و مسئولیتپذیری کمنظیر است. آنقدر به او اعتماد داشتند که بسیاری از امور مهم فروشگاه را به خودش میسپردند.
از همه مهمتر اینکه، در تمام دوران تحصیل تقریباً هزینههای شخصی خود را از درآمدی که به دست میآورد تأمین میکرد و هیچگاه برای مخارج روزمره از من پولی نمیخواست. همیشه دوست داشت روی پای خودش بایستد و استقلال مالی داشته باشد.
ادامه دارد...
در بخش دوم این گفتوگو، پدر شهید از ویژگیهای اخلاقی و معنوی فرزندش، دوران خدمت سربازی، دوستی عمیق با شهید حسین جعفرینژاد، آرزوی شهادت و ماجرای شگفتانگیز «جای خالی مزار شهید» سخن خواهد گفت.
انتهای پیام/