پدر، زیر قاب نابغهای که قلههای حاجعمران را برگزید
به گزارش نوید شاهد کهگیلویه وبویراحمد، سید علی مختارنیا/خانه آرام است؛ آنقدر آرام که گویی زمان میان چینهای پرده و قابهای روی دیوار ایستاده است. پدر بر صندلی نشسته، دو دستش را بر عصا گذاشته و درست بالای سرش، تصویر فرزندی دیده میشود که سالها پیش رفت تا ایران بماند.
پسر در قاب، همچنان جوان است؛ با همان نگاه استوار و چهرهای که گذر سالها نتوانسته چیزی از آن کم کند. اما پدر، تمام این سالها را زندگی کرده است؛ با موهایی که سپید شد، قامتی که خمید و دستانی که حالا برای ایستادن به عصا تکیه دارند.
در این خانه، زمان میان دو چهره ایستاده است؛ پدری که گذر سالها بر صورت و قامتش نشسته و پسری که در قاب بالای سر او، همچنان جوان مانده است. دستان سالخورده پدر بر عصا آرام گرفته، اما نگاه شهید عینالله دهرابپور هنوز استوار و زنده، بر خانه سایه انداخته است.
عینالله، فرزند یدالله، سال ۱۳۴۵ در تلزالی دیده به جهان گشود. از همان سالهای کودکی، نشانههای هوش و استعداد سرشارش آشکار بود. دوره پنجساله ابتدایی را بهصورت جهشی و تنها در سه سال، با معدلی عالی پشت سر گذاشت و در خردادماه ۱۳۵۸ نیز دوره راهنمایی را با معدل درخشان ۱۹/۷۶ و کسب رتبه نخست شهر یاسوج به پایان رساند.
همان سال، او تنها دانشآموز شهر یاسوج بود که در دبیرستان نخبهپرور دانشگاه شیراز پذیرفته شد؛ فرصتی ممتاز که مسیر دستیابی به مدارج بالای علمی را پیش رویش قرار میداد. عینالله با بهترین معدل دیپلم گرفت و شایستگی نشستن بر کرسی رشته پزشکی را داشت، اما سرنوشت او تنها با درس، دانشگاه و موفقیتهای علمی نوشته نشده بود.

با آغاز جنگ تحمیلی، شور و شعور انقلابی اجازه نداد در برابر تجاوز دشمن بیتفاوت بماند. او راه جبهه را در پیش گرفت و در عملیات غرورآفرین بیتالمقدس مجروح شد. زخم میدان، نهتنها ارادهاش را سست نکرد، بلکه عزم او را برای ادامه مبارزه استوارتر ساخت. پس از مداوا بار دیگر به جبهه بازگشت؛ زیرا باور داشت دفاع از ایمان، انقلاب و سرزمین، وظیفهای نیست که بتوان آن را نیمهتمام گذاشت.
سرانجام سوم مردادماه ۱۳۶۲، در عملیات والفجر ۲ و در منطقه حاجعمران، آخرین آزمون زندگیاش را نیز با سربلندی پشت سر گذاشت و به آرزوی دیرینه خود، شهادت، رسید.
اما عینالله فقط دانشآموزی یا دانشجوی ممتاز یا رزمندهای شجاع نبود. هوش و استعداد کمنظیر، ذوق و هنر فراوان، تقوا و خلوص، شهامت مثالزدنی، روحیه مردمی و نگاه روشن انقلابی، از او شخصیتی ساخته بود که در همان عمر کوتاه، در قلب اطرافیان ریشه دواند. او میان مردم زندگی کرد، درد آنان را شناخت و در روز نیاز وطن، مسئولیت را بر آسایش و آینده شخصی خود مقدم دانست.
ارزش انتخاب عینالله نیز درست در همین نقطه آشکار میشود؛ او از سر ناتوانی یا بیآیندگی به میدان نرفت. راههای بلند موفقیت پیش رویش گشوده بود، اما آگاهانه راهی را انتخاب کرد که به قلههای حاجعمران میرسید. میتوانست پزشکی برجسته باشد و جان انسانها را نجات دهد، اما در لحظهای سرنوشتساز، جان خود را سپر امنیت و حیات یک ملت کرد.
اکنون سالها از آن پرواز گذشته است. پدر، زیر قاب پسر نشسته و عصایش روایتگر سالهایی است که بیعینالله سپری شدهاند. پسر در قاب هنوز جوان است و پدر در قاب زندگی پیر شده؛ یکی با شهادت از حرکت زمان عبور کرده و دیگری بار دلتنگی تمام این سالها را به دوش کشیده است.

این تصویر فقط عکس پدری در کنار قاب فرزند شهیدش نیست؛ روایت دو ایستادگی است: ایستادگی پسری که آینده درخشان خود را فدای وطن کرد و صبوری پدری که پس از او، سالهای فراق را بیصدا تاب آورد.
عینالله دهرابپور در آزمون علم، رتبه نخست شهر شد و در آزمون ایثار، نامش را بر بلندای حاجعمران نوشت؛ نابغهای که از میان ما رفت، اما هوش، هنر، خلوص و شجاعتش از او اسطورهای دوستداشتنی و فراموشنشدنی ساخت.
انتهای پیام