ما ماندهایم و یک امانت
به گزارش نوید شاهد گیلان، شهدا رفتند؛ آرام، بیادعا و سبکبال...
رفتند، اما نرفتند تا نامشان تنها بر سنگنوشتهها و قاب عکسها باقی بماند. رفتند تا راهی را که با خون خود روشن کردند، به دست ما بسپارند. رفتند و از میان آتش و دود و روزهای سخت، برای ما میراثی به جا گذاشتند که ارزشش با هیچ میزان و معیاری قابل اندازهگیری نیست؛ میراثی از جنس ایمان، ایستادگی، عزت، غیرت و مسئولیت.

آنها جانشان را ندادند که ما تنها سالی یکبار نامشان را تکرار کنیم و از کنار خاطرهشان بگذریم. خون شهدا، امانتی است که در رگهای تاریخ این سرزمین جاری شده تا فراموش نکنیم برای رسیدن به امروز، چه دلهایی از عزیزانشان گذشتند، چه مادرانی چشمانتظار ماندند و چه جوانانی از تمام آرزوهای شخصیشان دل بریدند تا فردای این سرزمین، خاموش و بیپناه نماند.
شهدا خوب میدانستند که روزی جنگ تمام میشود، خاکریزها آرام میگیرند و صدای گلولهها خاموش میشود؛ اما رسالت انسانهایی که برای یک آرمان جان میدهند، با پایان یک نبرد تمام نمیشود. شاید به همین دلیل است که شهید سید موسی نامجو میگوید:
«اینک ما و شما ماندهایم که وارث رسالت و حامل امانت شهدا باشیم.»
این «ما و شما»، همان نسلهایی هستند که شاید جنگ را ندیدهاند، شاید صدای آژیر و انفجار را از نزدیک نشنیدهاند، شاید سنگر و خاکریز سهم روزهایشان نبوده است؛ اما امروز، در برابر مسئولیتی ایستادهاند که کمتر از دیروز نیست. میدانها تغییر کردهاند، آزمونها شکل دیگری پیدا کردهاند و دشمنیها گاه در لباسها و چهرههایی تازه ظاهر میشوند؛ اما حقیقت همان است که بود: هر نسلی باید از آنچه به او سپرده شده، پاسداری کند.
وارث شهدا بودن، تنها به داشتن عکس آنان بر دیوار و نام بردن از ایشان در مناسبتها نیست. وارث بودن یعنی وقتی پای حقیقت در میان است، سکوت نکنیم؛ یعنی در روزگاری که صداقت دشوار شده، درستکار بمانیم؛ یعنی وقتی ناامیدی آسانترین انتخاب است، امید را زنده نگه داریم. یعنی اگر در جایگاه یک مسئول هستیم، خدمت را امانت بدانیم و اگر در جایگاه یک جوان هستیم، آینده این سرزمین را مسئولیت خود بدانیم.
راه شهدا فقط از میدان جنگ نمیگذرد؛ گاهی در یک انتخاب درست، در یک تصمیم شجاعانه، در خدمت صادقانه به مردم و در ایستادگی بر سر اصول، ادامه پیدا میکند. گاهی یک معلم با تربیت نسلی آگاه، یک پزشک با خدمت دلسوزانه، یک کارگر با وجدان کاری، یک دانشجو با تلاش و آموختن و یک جوان با حفظ امید و عزت خود، میتواند حامل بخشی از همان امانت بزرگ باشد.
شهدا برای آنکه ما تنها از گذشته بگوییم، از آینده خود نگذشتند. آنها رفتند تا آیندهای ساخته شود که در آن، عزت و استقلال این سرزمین حفظ شود؛ آیندهای که نسلهای بعد بتوانند با سربلندی بگویند: امانتی که به دستمان رسید، سالم و سرافراز به فردای این سرزمین سپردیم.
امروز، شاید بیش از هر زمان دیگری باید از خود بپرسیم:
ما با این امانت چه کردهایم؟
آیا تنها تماشاگر نام شهدا بودهایم، یا ادامهدهنده راهشان؟
آیا فقط از ایثار آنان گفتهایم، یا در زندگی خود نیز برای حقیقت، برای مردم و برای آینده، سهمی از ایستادگی داشتهایم؟
این پرسشها شاید سنگین باشند، اما پاسخ به آنهاست که معنای واقعی وارث بودن را روشن میکند. ما قرار نیست جای شهدا را بگیریم؛ جای آنان در تاریخ این سرزمین و در دل مردم، همواره محفوظ است. اما وظیفه داریم اجازه ندهیم آنچه آنان برایش جان دادند، در هیاهوی روزمرگی فراموش شود.
شهدا رفتند، اما راه را ناتمام نگذاشتند.
رفتند، اما چراغ را روشن گذاشتند.
رفتند، اما امانت را به دست ما سپردند.
و حالا، این ما هستیم که باید تصمیم بگیریم با این امانت چه کنیم.
شاید امروز، هیچکس از ما نخواهد که از جان خود بگذریم؛ اما زمانه از ما میخواهد که از بیتفاوتی بگذریم، از ترسهایمان عبور کنیم، برای ساختن آینده تلاش کنیم و در برابر مسئولیتی که بر دوشمان گذاشته شده، شانه خالی نکنیم.
ما ماندهایم و نام شهدا؛
ما ماندهایم و راهی که با خون روشن شده است؛
ما ماندهایم و امانتی که سنگینیاش به اندازه تمام فداکاریهای آنان است.
و شاید بزرگترین ادای دین ما به شهدا، نه فقط در گفتن از آنان، بلکه در شایسته زندگی کردن باشد؛ آنگونه که اگر روزی از ما پرسیدند: «با امانتی که به شما سپردیم چه کردید؟»، بتوانیم سربلند پاسخ دهیم:
ما فراموش نکردیم...
ما راه را گم نکردیم...
و تا زمانی که این سرزمین پابرجاست، تلاش خواهیم کرد وارثان شایستهای برای رسالت و حاملان امینی برای امانت شهدا باشیم.