آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۸۲۷۶
۰۹:۳۹

۱۴۰۵/۰۵/۳۱

خاطره/ سقای سیزده ساله

یکی از همرزمان شهید «عبدالحمید علیزاده حداد» برایمان روایت می‌کند: «عبدالحمید در ۱۳سالگی، پس از جلب رضایت پدر و مادر به همراه عمویش محمدرضا راهی جبهه شد و در مقر تدارکات لشکر ۷ ولی عصر (عج) نزدیک خرمشهر، مسئولیت رساندن آب و یخ به رزمندگان تشنه را برعهده گرفت.»


به گزارش نوید شاهد خوزستان، شهید عبدالحمید علیزاده حداد در سال ۱۳۴۸ در دزفول دیده به جهان گشود. پدرش غلامعلی نام داشت. پس حضور در جبهه در دهم خرداد ماه ۱۳۶۶ در پدافندی منطقه عملیاتی کربلای ۵ مجروح و دو روز بعد در دوازدهم خرداد ماه ۱۳۶۶ در بیمارستان گلستان اهواز به درجه رفیع شهادت نائل آمد. مزار این شهید و الامقام در کنار مزار برادر شهیدش احمد علیزاده حداد در گلزار شهدای شهیدآباد دزفول زیارتگاه عاشقان است.

خاطره/ سقای سیزده ساله

متن خاطره:

سال ۱۳۶۱ تلاش و پافشاری حمید به ثمر رسید.

 سیزده ساله بود که بالاخره پدر و مادر رضایت دادند به همراه عمویش محمدرضا به جبهه رفت.

محمدرضا یکی از مسئولین مقر تدارکات لشکر ۷ ولیعصر بود این مقر در نزدیکی خرمشهر و برای پشتیبانی عملیات بیت‌المقدس برپا شده بود و وظیفه‌اش تامین آب، غذا، سلاح، مهمات، ماشین و ادوات گردان‌ها بود. 

به همین خاطر این مقر همیشه شلوغ بود ظهر که می‌شد، حدود ۲۰ تا ۳۰ ماشین می‌آمدند و مایحتاج گردان هایشان را می‌بردند.

 محمد‌رضا دست عبدالحمید را گرفت و برد گوشه‌ای از مقر که کلمن‌های آب و یخ قرار داشت.به او گفت: «حواست باشه بچه‌ها که سر ظهر می‌آیند تشنه هستند یا آب بهشون بده بخورند یا آب و یخ بده ببرن.» 

روزی یکی از فرماندهان برای سرکشی به مقر آمد. 

حمید سریع جلو رفت و آب تعارفش کرد.

به خوبی در خاطر دارم که فرمانده لیوان آب را ازاو گرفت و گفت: «شما با این سن کم چرا اومدی جبهه؟ چطور اومدی؟» 

حمید با قاطعیت جواب داد و گفت: «من کوچیک نیستم با عمو محمدرضایم اومدم ایشون گفته این کارو انجام بدم؛ ولی می‌تونم دوشادوش شما بجنگم و کمکتون کنم.»

فرمانده خندید و گفت: «صبر کن بزرگ بشی بعد»

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه