شهید سیدجمال قریشی؛ مداحی که با نام یا صاحبالزمان(عج) به شهادت رسید
به گزارش نوید شاهد البرز؛ شهید سیدجمال قریشی در سال ۱۳۴۳ در روستای برغان از توابع کرج و در خانوادهای مذهبی دیده به جهان گشود. از همان دوران کودکی با مجالس اهلبیت(ع) مأنوس بود و مداحی را آغاز کرد. صدای دلنشین و سوزناک او خیلی زود در میان اهالی روستا و خانواده شناخته شد و بعدها در جبهههای دفاع مقدس نیز نوای مداحیاش مایه دلگرمی رزمندگان شد.
سیدجمال از کودکی روحیهای معنوی و با تقوا داشت. خانواده علاقه ویژهای به او داشتند و از او به عنوان «یوسف پدر» یاد میکنند؛ جوانی مهربان، متواضع و دوستداشتنی که همه اعضای خانواده دلبسته او بودند.
گاهی حال و هوای معنوی سیدجمال حتی در خواب نیز آشکار میشد. اعضای خانواده به یاد دارند که گاهی نیمهشب از خواب بیدار میشد، در عالم خواب و بیاختیار دقایقی مداحی میکرد و دوباره به خواب میرفت.
آیتالله شاهآبادی نیز که گاهی به روستای برغان میآمدند، علاقه خاصی به سیدجمال داشتند. سیدجمال به دیدار ایشان میرفت و از محضرشان بهره میبرد.
او علاقه زیادی داشت که روزی لباس روحانیت بر تن کند، اما در نهایت لباس پاسداری را انتخاب کرد. خودش میگفت:
«دلم نمیآید لباس سپاه را از تنم دربیاورم.»
سیدجمال ازدواج کرد، اما فرزندی از او به یادگار نماند. او سرانجام در جریان عملیات کربلای یک در منطقه مهران به شهادت رسید و به خیل شهدای راه حق پیوست.
«یا صاحبالزمان»؛ آخرین ندای سیدجمال
همرزمان شهید بعدها برای پدر و مادرش روایت کردند که لحظهای که سیدجمال مورد اصابت گلوله قرار گرفت، صدای «یا صاحبالزمان» او در منطقه پیچید.
همرزمانش همچنین گفته بودند که قمقمه آب او یا خالی شده بود و یا همراهش نبود و سیدجمال با لبانی تشنه به شهادت رسید؛ گویی آخرین لحظات زندگیاش نیز با یاد و نام حضرت ولیعصر(عج) سپری شد.
سیدجمال علاوه بر حضور در میدان نبرد، مداحی توسل و دعا را نیز با صدایی سوزناک انجام میداد. صوتی از خواندن دعای توسل او به یادگار مانده که همچنان میتواند بخشی از میراث معنوی این شهید برای نسل امروز باشد.
خاطرهای از دیدار خانواده شهید با حضرت آقا
سالها پس از شهادت سیدجمال، خاطرهای دیگر برای خانواده او رقم خورد که یاد برادر شهیدشان را بار دیگر زنده کرد.
خانواده در آن زمان در آبادان زندگی میکردند. روزی مادر خانواده تماس گرفت و خبر داد که قرار است عقد سیدحسین قریشی با حضور حضرت آیتالله خامنهای برگزار شود و از اعضای خانواده خواست در این مراسم حضور پیدا کنند. با توجه به محدود بودن تعداد مهمانان، حضور افراد زیادی امکانپذیر نبود، اما به لطف خدا و با فراهم شدن شرایط، یکی از اعضای خانواده نیز همراه مادر توانست در این مراسم حضور داشته باشد.
هنگام خواندن خطبه عقد، زمانی که نام سیدحسین قریشی بر زبان حضرت آقا جاری شد، ایشان پرسیدند:
«با شهید جمال قریشی نسبتی داری؟»
سیدحسین پاسخ داد:
«برادرم هستند.»
خواهر شهید که در جلوی صندلی حضرت آقا نشسته بود، آن لحظه را به خوبی به خاطر دارد. حضرت آقا پس از شنیدن این پاسخ فرمودند:
«سیدجمال را هرگز فراموش نمیکنم.»
سپس سراغ پدر و مادر شهید را گرفتند. مادر خانواده همانجا با حضرت آقا سلام و احوالپرسی کرد و پدر شهید نیز که در گوشهای نشسته بود، جلو آمد و با ایشان سلام و احوالپرسی کرد.
اما خاطره به همینجا ختم نشد.
در پایان مراسم، حضرت آقا شخصاً نزد پدر شهید رفتند و از نزدیک با او احوالپرسی کردند. سپس با محبت خطاب به پدر سیدجمال فرمودند:
«چرا به ما سر نمیزنی؟»
برای خانواده شهید، این جمله تنها یک احوالپرسی ساده نبود؛ نشانهای بود از اینکه پس از گذشت سالها، یاد آن جوان مداح و پاسدار هنوز در خاطر رهبر انقلاب زنده است.
سیدجمال قریشی سالها پیش در میدان نبرد، با تشنگی و ندای «یا صاحبالزمان» به شهادت رسید؛ اما خاطرهاش در دل خانواده و همرزمانش باقی ماند. صدای مداحی او، دعای توسلش و روایت دیدارهایش با حضرت آقا، بخشی از میراث معنوی شهیدی است که زندگی کوتاهش را با محبت اهلبیت(ع)، خدمت در لباس پاسداری و آرزوی شهادت سپری کرد.
انتهای پیام/