۳۵۰ آزاده؛ مهر تأییدی دیگر بر وطنپرستی هرمزگانیها

به گزارش نوید شاهد هرمزگان؛ هرمزگان را نمیتوان تنها با موقعیت جغرافیایی، سواحل طولانی، جزایر و همجواری با خلیج فارس تعریف کرد. این استان در بخش مهمی از تاریخ معاصر ایران، یکی از نقاطی بوده که مفهوم دفاع از سرزمین و تمامیت ارضی را با زندگی مردم خود پیوند زده است؛ مردمی که در روزهای سخت، بارها نشان دادهاند میان خانه و وطن فاصلهای قائل نیستند.
در دوران دفاع مقدس، بسیاری از فرزندان هرمزگان راهی جبهههای نبرد شدند. برخی در جریان عملیاتها به شهادت رسیدند، برخی مجروح شدند و گروهی نیز به اسارت دشمن درآمدند. بیش از ۳۵۰ آزاده هرمزگانی، بخشی از همین تاریخ هستند؛ مردان و زنانی که پس از حضور در میدان جنگ، سالهایی از عمر خود را در اردوگاههای عراق سپری کردند، اما اسارت نتوانست پیوند آنان با ایران را از بین ببرد.
برای یک رزمنده، اسارت به معنای پایان جنگ نبود. میدان تغییر کرده بود، اما دشمن همچنان تلاش میکرد اراده و هویت اسیران ایرانی را درهم بشکند. شکنجه، محرومیت، فشار روانی، تبلیغات و دوری از خانواده، ابزارهایی بود که برای شکستن روحیه اسرا به کار گرفته میشد؛ با این حال، بسیاری از آنان تلاش کردند در همان شرایط دشوار، امید و ایمان خود را حفظ کنند.
آزادگان هرمزگانی بخشی از نسلی هستند که سالهای طولانی در اردوگاههای عراق ماندند، اما وقتی به کشور بازگشتند، روایتشان تنها روایت رنج نبود؛ روایت ایستادگی بود. آنان نشان دادند که ممکن است انسان از خانه و میدان نبرد دور شود، اما اگر ارتباطش با هویت و سرزمینش باقی بماند، دشمن نمیتواند او را به شکست وادار کند.

نادر ترکمانی؛ وقتی میدان مبارزه تغییر کرد
نادر ترکمانی، رزمندهای از شهرستان میناب، در جریان عملیات بیتالمقدس سال ۱۳۶۱ به اسارت دشمن درآمد. وی پس از اسارت، سالهای سختی را در اردوگاههای تکریت و بصره سپری کرد؛ اردوگاههایی که علاوه بر فشارهای جسمی، محل اجرای برنامههای مختلف جنگ روانی علیه اسرا بود.
بعثیها گاهی برای تضعیف روحیه اسرا، عوامل منافقین را به اردوگاه میآوردند تا با آنان وارد بحث شوند و تلاش کنند باورها و اعتقاداتشان را تحت تأثیر قرار دهند. ترکمانی در روایت خود از این دوره میگوید: «عراقیها برای شکستن روحیهمان، گاهی اوقات منافقین را میآوردند تا با ما بحث کنند. اما هر بار با استدلالهای قرآنی و منطقی، حرفهایشان را باطل میکردیم.»
در واقع، مبارزه برای ترکمانی پس از اسارت متوقف نشد؛ تنها شکل آن تغییر کرد. وی که پیش از اسارت در میدان جنگ حضور داشت، پس از گرفتار شدن در اردوگاه، با حفظ روحیه و باورهای خود در برابر فشارهای دشمن ایستاد و سرانجام پس از ۲۷ ماه اسارت، در سال ۱۳۶۹ به ایران بازگشت.

محمد شیخی فینی؛ هشت سال دور از خانه
محمد شیخی فینی، از رزمندگان بندرعباس، در عملیات بیتالمقدس مجروح و سپس اسیر شد. هشت سال از زندگی وی در اردوگاههای موصل و الانبار گذشت؛ سالهایی که با شکنجه، تهدید و فشارهای روحی همراه بود.
یکی از خاطرات تلخ وی به اعدامهای صوری بازمیگردد؛ اقداماتی که بعثیها با هدف ایجاد وحشت میان اسرا انجام میدادند. شیخی فینی درباره یکی از این اتفاقات روایت میکند: یک بار بعثیها چند اسیر را به بهانه فرار، مقابل چشم همه اعدام کردند تا بقیه را بترسانند. اما مقاومت ما بیشتر شد.
این روایت، تصویری روشن از فضای اردوگاهها ارائه میدهد؛ دشمن تلاش میکرد با ایجاد ترس، اسرا را وادار به عقبنشینی کند، اما نتیجه در بسیاری موارد برعکس میشد و روحیه مقاومت در میان آنان افزایش پیدا میکرد.
شیخی فینی پس از هشت سال اسارت، در مرداد ۱۳۶۹ به کشور بازگشت؛ بازگشتی که پایان سالها دوری از خانواده و آغاز دوباره زندگی در وطن بود.

فاطمه ناهیدی؛ روایت زنی از دل اسارت
روایت آزادگان تنها به مردان محدود نمیشود. فاطمه ناهیدی از زنان پیشگام در دفاع مقدس است که در مهرماه سال ۱۳۵۹ در خط مقدم خرمشهر به اسارت درآمد و چهار سال را در زندانهای بصره و موصل سپری کرد.
ناهیدی مدتی با حکم اعدام مواجه بود، اما به واسطه کمک یک پزشک عراقی از مرگ نجات یافت. بخشی از خاطرات وی به رفتار زنان عراقی در زندان بازمیگردد؛ زنانی که با دیدن مقاومت زنان ایرانی، گاهی مخفیانه به آنان غذا میرساندند.
ناهیدی میگوید: «در زندان زنان عراقی، با دیدن مقاومت ما، گاهی پنهانی به ما غذا میدادند. حتی یک بار یکی از آنها گفت: شما قویتر از مردان ما هستید.»
وی پس از آزادی مسیر تحصیل خود را ادامه داد و در رشته پزشکی به تحصیل پرداخت. روایت ناهیدی یادآور این واقعیت است که زنان ایرانی نیز در سالهای جنگ و اسارت، بخشی از مقاومت بودند و در سختترین شرایط حاضر نشدند هویت و کرامت خود را به دشمن واگذار کنند.
خلیل آشفته؛ امیدی که از خانه به اردوگاه رسید
خلیل آشفته، از اهالی روستای گوربند میناب، در جریان دفاع از خرمشهر مجروح و اسیر شد و هشت سال را در اردوگاههای عراق گذراند.
در روایت آشفته، نقش خانوادهها و مردم ایران در حفظ روحیه اسرا اهمیت ویژهای داشت. وی میگوید: «وقتی اسیر شدیم، عراقیها فکر میکردند ایران شکست خورده. اما وقتی دیدیم خانوادههایمان در ایران هنوز مقاومت میکنند، روحیه گرفتیم.»
برای اسیری که پشت سیمهای خاردار گرفتار شده بود، شنیدن خبر ایستادگی مردم در ایران میتوانست بزرگترین منبع امید باشد. خانوادهها نیز در آن سالها بخشی از مقاومت بودند؛ مادرانی که چشمانتظار فرزندان خود ماندند، همسرانی که سالها انتظار کشیدند و مردمی که با وجود سختیهای جنگ، زندگی و مقاومت را ادامه دادند.
آشفته نیز پس از هشت سال اسارت، در مرداد ۱۳۶۹ به وطن بازگشت.
روایت آزادگان چگونه به جنگ امروز میرسد؟
شاید در نگاه نخست، میان اردوگاههای عراق در دهه ۶۰ و حوادث جنگ اخیر فاصله زیادی وجود داشته باشد، اما وقتی روایت آزادگان را از زاویه فرهنگ مقاومت نگاه کنیم، ارتباط میان این دو دوره آشکارتر میشود.
در دوران دفاع مقدس، رزمندگان در جبههها جنگیدند و خانوادهها و مردم پشت سر آنان ایستادند. حتی اسیرانی که پشت سیمهای خاردار بودند، از اخبار مقاومت مردم در ایران روحیه میگرفتند. آنان میدانستند که در خانه، خانوادهها و مردم کشورشان هنوز ایستادهاند.
سالها بعد، در ماههای اخیر، هرمزگان بار دیگر در شرایط جنگی قرار گرفت. این بار تهدید از سوی آمریکا بود و جنگ ماهها ادامه داشت. در مقاطعی حتی تهدید حمله زمینی نیز مطرح شد و نگرانی از گسترش دامنه جنگ افزایش یافت.
در چنین شرایطی، مردم هرمزگان بار دیگر به صحنه آمدند. تشکیل زنجیرههای انسانی و حضور مردم در حمایت از نیروهای مسلح و رزمندگان، تنها یک حرکت نمادین نبود؛ این حضور نشان میداد که مردم استان، دفاع از کشور را مسئلهای عمومی میدانند و در شرایط تهدید، خود را از سرنوشت سرزمینشان جدا نمیبینند.
هرمزگانیها در آن روزها نشان دادند که ممکن است از جنگ و ناامنی خسته باشند، ممکن است نگران خانواده و آینده خود باشند و آرزوی پایان درگیریها را داشته باشند، اما این نگرانی به معنای پذیرش تهدید یا واگذاری خاک نیست. آنان با حضور خود تأکید کردند که خانه و سرزمینشان قابل معامله نیست.
این همان نقطهای است که روایت آزادگان دیروز به مردم امروز هرمزگان میرسد؛ نسلی که در برابر ارتش بعث ایستاد و نسلی که دههها بعد در برابر تهدید یک قدرت نظامی خارجی در کنار رزمندگان قرار گرفت.

یک سرزمین، دو نسل و یک مفهوم مشترک
بیش از ۳۵۰ آزاده هرمزگانی، امروز تنها یک عدد در آمارهای دفاع مقدس نیستند. پشت این عدد، زندگیهایی قرار دارد که سالهای جوانی خود را در جبهه و اسارت سپری کردند و خانوادههایی که سالها چشمانتظار بازگشت عزیزانشان ماندند.
روایت آنان نشان میدهد مقاومت تنها در میدان جنگ معنا پیدا نمیکند. گاهی یک رزمنده در برابر دشمن سلاح به دست میگیرد، گاهی یک اسیر در اردوگاه با حفظ ایمان و کرامت خود مقاومت میکند و گاهی مردم یک استان در روزهای تهدید با حضور در صحنه، حمایت خود را از مدافعان کشور نشان میدهند.
از این منظر، میان آزادگان هرمزگانی و مردم این استان در جنگ اخیر یک پیوند معنایی وجود دارد؛ هر دو در شرایطی قرار گرفتند که دشمن انتظار داشت فشار و تهدید، اراده آنان را تضعیف کند، اما نتیجه چیز دیگری شد.
آزادگان، سالهای اسارت را پشت سر گذاشتند و با سرافرازی به کشور بازگشتند. مردم هرمزگان نیز در جنگ اخیر، با حضور و همبستگی خود نشان دادند که تهدید خارجی نمیتواند آنان را از سرزمینشان جدا کند.
شاید به همین دلیل است که روایت آزادگان نباید تنها به مناسبت سالروز بازگشت آنان به کشور محدود شود. خاطرات این افراد بخشی از حافظه تاریخی هرمزگان است؛ حافظهای که نشان میدهد در این سرزمین، مفهوم وطن برای بسیاری از مردم با زندگی، خانواده و هویت آنان گره خورده است.
امروز وقتی از بیش از ۳۵۰ آزاده هرمزگانی سخن میگوییم، در حقیقت از نسلی سخن میگوییم که هزینه سنگینی برای دفاع از ایران پرداخت کرد؛ نسلی که برخی از آنان مجروح شدند، برخی سالها در اسارت ماندند و خانوادههایشان سالهای طولانی در انتظار بازگشت آنان بودند.
سالها بعد، نسل دیگری از مردم هرمزگان در شرایطی متفاوت، اما با مفهومی مشابه، در برابر تهدید خارجی ایستادند. زنجیرههای انسانی و حمایت مردم از رزمندگان، تصویری تازه از همان پیوند تاریخی بود؛ پیوندی میان مردم و سرزمینشان.
روایت از اردوگاههای بعث آغاز میشود، اما در همانجا پایان نمییابد. این روایت از جبهه به خانه، از خانه به نسل بعد و از نسل بعد به میدانهای جدید مقاومت میرسد.
آزادگان هرمزگان بخشی از تاریخ زنده این سرزمین هستند؛ مردان و زنانی که ثابت کردند اسارت میتواند جسم انسان را محدود کند، اما اگر ایمان، هویت و تعلق به وطن پابرجا بماند، نمیتواند اراده او را به اسارت بگیرد.
انتهای متن/