آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۸۱۳۶
۱۳:۰۶

۱۴۰۵/۰۵/۲۸

شهید ابوالفضل رمضانی؛ از سنگر دانش و خدمت تا میدان مین قلاویزان

از سنگر علم و دانش تا پایگاه بسیج، از خدمت به محرومان و فعالیت‌های فرهنگی تا حضور در مناطق حساس جنگی؛ شهید ابوالفضل رمضانی زندگی خود را در مسیر خدمت و مسئولیت سپری کرد. جوانی که جبهه را تنها در میدان نبرد نمی‌دید و سرانجام در عملیات کربلای یک، در میدان مین قلاویزان مهران، با گشودن معبری برای رزمندگان، خود به قافله شهدا پیوست.


به گزارش نوید شاهد البرز؛  زندگی شهدا تنها مجموعه‌ای از تاریخ‌ها و اتفاقات نیست؛ روایت انتخاب‌هایی است که یک انسان در حساس‌ترین سال‌های زندگی خود انجام می‌دهد. انتخاب میان آسودگی و مسئولیت، میان ماندن و رفتن، و میان زندگی برای خویش و خدمت به دیگران.

شهید ابوالفضل رمضانی؛ از سنگر دانش و خدمت تا میدان مین قلاویزان

شهید ابوالفضل رمضانی سال ۱۳۴۳ در یکی از محله‌های جنوبی تهران دیده به جهان گشود. دوران کودکی و نوجوانی او در سال‌هایی گذشت که جامعه ایران در مسیر تحولات بزرگ سیاسی و اجتماعی قرار داشت و چندی بعد، انقلاب اسلامی، فضای تازه‌ای را پیش روی نسل جوان آن روز گشود.

ابوالفضل در سال ۱۳۴۹ قدم به مدرسه گذاشت و تحصیل علم را آغاز کرد. او در کنار درس، روحیه‌ای فعال و مسئولیت‌پذیر داشت و همین ویژگی‌ها بعدها در عرصه‌های مختلف زندگی‌اش خود را نشان داد. سال ۱۳۶۱ موفق به دریافت دیپلم شد؛ اما برای او پایان تحصیل، پایان تلاش و یادگیری نبود. باور داشت انسان مسلمان باید در هر عرصه‌ای که می‌تواند برای جامعه و مردم مفید باشد، حضور پیدا کند.

تابستان سال ۱۳۶۰، ابوالفضل به عضویت پایگاه بسیج برادران شهید ساجدی درآمد. حضور در بسیج برای او تنها یک عنوان و عضویت تشکیلاتی نبود؛ بلکه آغاز مسیری بود که بعدها بخش مهمی از زندگی‌اش را شکل داد. او در فضای بسیج با فرهنگ ایثار، مسئولیت‌پذیری و دفاع از انقلاب بیشتر آشنا شد و هنگامی که عملیات رمضان آغاز شد، راهی جبهه شد.

سربازی در سنگر نیروی دریایی

۱۵ مهرماه ۱۳۶۲، ابوالفضل برای انجام خدمت مقدس سربازی عازم خدمت شد. او در نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران به همسنگران خود پیوست و در مدت دو سال خدمت، در مناطق حساس جنگی خلیج فارس حضور یافت.

خدمت در شرایط جنگی، تجربه‌ای متفاوت برای ابوالفضل بود. او به عنوان تکاور دریایی در مأموریت‌های مختلف شرکت کرد و بارها در شرایط دشوار و خطرناک قرار گرفت. روایت‌های مربوط به دوران خدمت او نشان می‌دهد که از مواجهه با خطر هراسی نداشت و بارها تا مرز شهادت پیش رفت.

اما پایان دوران سربازی نیز برای او به معنای فاصله گرفتن از فعالیت‌های انقلابی و اجتماعی نبود. پس از بازگشت، بار دیگر فعالیت خود را در پایگاه بسیج و انجمن اسلامی محل از سر گرفت.

ابوالفضل در همین دوران، در گروه فرهنگی شهید رجایی در گلشهر ویلایی غربی، در حسینیه الغدیر، نیز فعالیت می‌کرد. برای او فعالیت فرهنگی در کنار فعالیت اجتماعی و انقلابی معنا پیدا می‌کرد. او جبهه را تنها منطقه‌ای در جنوب و غرب کشور نمی‌دانست؛ بلکه باور داشت دفاع از ارزش‌ها در سنگرهای فرهنگی و اجتماعی نیز ادامه دارد.

در کنار محرومان

یکی از بخش‌های قابل توجه زندگی شهید ابوالفضل رمضانی، حضور او در فعالیت‌های اجتماعی و محرومیت‌زدایی بود.

او با راهنمایی یکی از مشاوران خود، به تشکلی پیوست که با هدایت روحانیت و به‌ویژه با تأثیرپذیری از اندیشه‌های شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی شکل گرفته بود. ابوالفضل در ادامه همین مسیر، برای کمک به محرومان و مستضعفان راهی شهرستان اسفراین در استان خراسان شد.

در اسفراین، فعالیت‌های او شکل اجرایی و سازمان‌یافته‌تری پیدا کرد. او در شکل‌دهی و ایجاد دفتر سیاسی فرمانداری اسفراین مشارکت داشت و در زمینه مسائل مربوط به کمک‌رسانی به محرومان و مستضعفان تحقیق و فعالیت می‌کرد.

پس از آن، در یکی از شرکت‌های تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی(ره) به نام «خوش‌خواب» مشغول به کار شد؛ مجموعه‌ای که عواید آن برای کمک به محرومان و مستضعفان اختصاص می‌یافت.

این بخش از زندگی ابوالفضل نشان می‌دهد که نگاه او به جهاد، نگاهی گسترده بود. برای او خدمت به مردم تنها در میدان جنگ معنا نداشت. گاهی باید در کنار محرومان ایستاد، گاهی در سنگر فرهنگ فعالیت کرد و گاهی نیز سلاح به دست گرفت و در برابر دشمن ایستاد.

بازگشت دوباره به جبهه

با اعلام فرمان امام خمینی(ره) برای پر کردن جبهه‌ها، ابوالفضل بار دیگر تصمیم گرفت راهی مناطق عملیاتی شود.

۲۶ اسفند ۱۳۶۴، همراه راهیان کربلای یک شهرستان کرج، منطقه یک ثارالله، عازم جبهه شد. این بار به واحد تخریب لشکر سیدالشهدا(ع) پیوست؛ واحدی که مأموریت آن از حساس‌ترین و خطرناک‌ترین مأموریت‌های جنگ بود.

تخریبچی‌ها در خط مقدم، پیش از حرکت نیروها وارد میدان مین می‌شدند، معبر باز می‌کردند و راه را برای رزمندگان می‌گشودند. کوچک‌ترین اشتباه در این کار می‌توانست به قیمت جان تمام شود.

ابوالفضل در گردان علی‌اکبر(ع) مأموریت یافت تا برای حفاظت از دستاوردهای عملیات والفجر ۸ راهی منطقه فاو شود.

در آنجا نیز همچون گذشته، حضورش تنها به انجام وظیفه محدود نشد. فرصتی کوتاه برای دیدار با همرزمان و عیادت از مجروحان پیدا کرد و پس از چهار روز اقامت، دوباره به مناطق عملیاتی جنوب بازگشت.

حتی جراحت هم او را متوقف نکرد

در یکی از عملیات‌ها ابوالفضل مجروح شد و برای مداوا به پشت جبهه انتقال یافت. اما حتی در این شرایط نیز ترجیح داد جراحت خود را از خانواده پنهان کند و آنان را نگران نسازد.

او پس از مدتی، با وجود آسیب‌دیدگی، خود را برای شرکت در آزمون سراسری دانشگاه‌ها آماده کرد.

این رفتار شاید در نگاه نخست عجیب به نظر برسد، اما برای ابوالفضل معنای روشنی داشت. او همان‌طور که در جبهه نظامی با دشمن می‌جنگید، معتقد بود باید در جبهه فرهنگی و علمی نیز قدم بردارد.

از نگاه او، تحصیل علم نیز می‌توانست وسیله‌ای برای خدمت به اسلام و مردم باشد.

اما آغاز عملیات کربلای یک، فرصت ادامه این مسیر را از او گرفت.

ابوالفضل با وجود آسیب‌دیدگی و جراحات گذشته، خود را به عملیات رساند. مقصد او مهران بود؛ منطقه‌ای که در روزهای سخت عملیات، شاهد رشادت بسیاری از رزمندگان اسلام شد.

در تیرماه ۱۳۶۵، ابوالفضل رمضانی در عملیات کربلای یک در منطقه قلاویزان مهران، در حالی که در واحد تخریب و در حال باز کردن معبر برای رزمندگان بود، به شهادت رسید.

روایت زندگی او، روایت انسانی است که جهاد را در یک میدان خلاصه نکرد؛ از مدرسه و بسیج گرفته تا فعالیت فرهنگی، خدمت به محرومان، سربازی، نیروی دریایی و سرانجام تخریب و میدان مین، همه برای او حلقه‌هایی از یک مسیر بودند؛ مسیر خدمت.

اما داستان شهادت ابوالفضل هنوز تمام نشده بود. آخرین فصل زندگی او را باید در میدان مین قلاویزان جست‌وجو کرد؛ جایی که خون او بر طناب معبر ریخت و راه عبور رزمندگان را گشود.

ادامه دارد...

انتهای پیام/


گزارش خطا

برچسب ها:
ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه