در سیاه چالهای بغداد
به گزارش نوید شاهد بوشهر؛ برای عباس فریدونی، اسارت هیچ گاه به معنای پایانِ راه نبود. او که در چهارم تیرماه ۶۷ به چنگال دشمن افتاد و تا شهریور ۶۹ در بند ماند، دوران اسارت را میدانی برای «اثباتِ عقیده» میداند، نه روزگارِ خموشی.
او میگوید: اسارت مملو از خاطرات تلخ و شیرین است، تلخ از بابتِ دوری و شکنجهها و شیرین از آن جهت که مکتب ما، مکتب حضرت اباعبدالله الحسین (ع) است.

فریدونی با استناد به کلامِ نورانی حضرت زینب (س) که در سختترین لحظات کربلا فرمود «ما رأیتُ إلا جمیلاً»، معتقد است که سختیهای اسارت برای مدافعانِ آرمانهای انقلاب، جز زیبایی نبوده است.
او میگوید: گاهی در همان زندانها به جایی میرسیدیم که عراقیها خودشان میگفتند: شما اسیر نیستید، ما اسیرِ عقیدهی شما هستیم. این هنرِ آزادگانِ ما بود که در اوجِ غربت و با دستِ خالی، ارادهی خود را به دشمن تحمیل میکردند.
حماسهیِ نوجوانِ ۱۵ ساله
در میانِ دریای خاطرات، عباس فریدونی از نامی یاد میکند که یادش تا ابد بر تارکِ مقاومت میدرخشد، شهید «حسن بومری»، نوجوانی بسیجی که در اردوگاه، کابوسِ شکنجهگران شده بود.
فریدونی میگوید: یک عراقی که به نامِ «زیاد برقی» معروف بود، روزانه سراغِ حسنِ ۱۵-۱۶ ساله میآمد. هدفش ساده بود، شکستنِ غرورِ این نوجوان با وادار کردنش به توهین به حضرت امام (ره).
اما حسن، نوجوانی نبود که در برابرِ کابلها کم بیاورد. هر روز تنبیه سنگینتر میشد، هر روز کابلها بیرحمانهتر فرود میآمدند، اما پاسخِ حسن همان بود، سکوتِ سرشار از مقاومت.
فریدونی با صدایی که هنوز لرزشی از آن دوران در آن است، میگوید: آن نوجوان همه سختیها را به جان خرید، اما حاضر نشد حتی یک کلمه بر خلافِ باورهایش بر زبان بیاورد. این همان حقیقتِ آیهی «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا» بود که آزادگانِ ما، مصداقِ بارزِ آن شدند.
امروز که سالها از آن دوران میگذرد، عباس فریدونی تنها یک آرزو دارد، اینکه آن روحیهی «استقامت در صراط مستقیم» در نسلهای امروز زنده بماند. او که از دلِ ساحل دلوار برخاسته و در سیاه چالهای بغداد درسِ ایستادگی داده است، تأکید میکند که ما فقط با امدادِ الهی توانستیم آن روزها را تاب بیاوریم و امروز، رسالتِ ما، پاسداشتِ همان آرمانها و خونِ شاهدانی است که به قیمتِ جانشان، امنیتِ این مرز و بوم را رقم زدند.
خبرنگار: سارا طاهری