وداع در آخرین تماس؛ «حسین» مرخصیاش را با شهادت معاوضه کرد
به گزارش نوید شاهد ایلام؛ ایلام دیار همیشه استوار و سرافراز، در روزهای سخت جنگ رمضان، یکی از خطهای مقدم مقاومت و ایثار بود؛ جایی که مردمش با وجود همه آتش و خون، پای خاک و آرمانهایشان ایستادند و نامشان در تاریخ این سرزمین ماندگار شد. در میان آن روزهای پرالتهاب و پر از داغ و حماسه، بسیاری از فرزندان این استان جان خود را فدای دفاع از وطن کردند و برگهای زرینی در دفتر افتخار ایران اسلامی رقم زدند.
پدر شهید حسین کاروان گفت: آن شب که آمریکا و رژیم صهیونیستی حملات خود را شروع کردند، ناگهان شایعه شهادت رهبر معظم انقلاب در شهر پیچید و آن خبر برایم از هر مصیبتی سختتر بود، تمام طول شب را قرآن خواندم و گریه کردم و به خدا پناه بردم که نکند این شایعه راست باشد.
وی ادامه داد: ساعت ۱۱ شب بود که پسرم زنگ زد، صدایش آرام بود، اما نگرانی از لابهلای کلمههایش بیرون میزد، گفت بابا جنگ شده و مرخصیام لغو شد و نمیتوانم بیایم، من گفتم نگران نباش پسرم، مرخصی تو محفوظ است و خدا خودش نگهدار توست، انشاءالله بعد از جنگ میآیی.
پدر شهید کاروان افزود: راستش آن شب فکر همه شهرهای ایران را میکردم، فکر میکردم شاید خانه خودمان در ایلام بمباران شود، اما هیچ وقت فکر سیروان را نکردم، چون سیروان یک شهرستان کوچک با یک سپاه کوچک بود و باورم نمیشد دشمن آنجا را هم هدف قرار بدهد؛ اما شد آنچه که نباید میشد.

وی از لحظه شنیدن خبر گفت: یکی از اقوام زنگ زد، به محض شنیدن صدای زنگ دلم ریخت، یک جورایی فهمیدم خبری شده است، گفت بهتر است خودتان بیایید سیروان، دیگر چیزی نگفت و من هم چیزی نپرسیدم، همان لحظه خودم را به ماشین رساندم و حرکت کردم، نمیدانم چگونه رانندگی کردم، انگار جاده را نمیدیدم.
پدر شهید گفت: وقتی به سیروان رسیدم و چشمم به ساختمان سپاه افتاد، همان جا ایستادم، دیگر نه توان قدم برداشتن داشتم و نه توان حرف زدن، از آن ساختمان چیزی باقی نمانده بود، فقط آجرهای سوخته و آهنپارههایی که هنوز دود میکردند؛ آن لحظه فهمیدم پسرم رفته و دیگر هیچ وقت نمیآید.
حسین اخلاق و روش زندگیاش بسیار متفاوت بود، بسیار مهربان بود و همیشه لبخند بر لب داشت، وقتی با او حرف میزدم همیشه قربان صدقهام میرفت و من بارها به او تذکر میدادم که پسرم این قدر قربان صدقه نرو که تحمل ندارم، او بسیار مهربان و دلسوز بود، یار پدر و همراه مادر بود و همه فامیل و دوستان از نیکی و خوشاخلاقی او یاد میکنند.
مادر شهید کاروان از لحظه وداع با پسرش گفت: وقتی حسین را در غسالخانه دیدم، انگار خوابیده بود، نوری سراسر بدن و چهرهاش را فرا گرفته بود، واقعاً چهره نورانی داشت، همان لحظه با خودم گفتم حسینم شهادتت مبارک، تو الان همنشین اولیا و انبیا و خاصان خدایی، کنار امام حسین و امیرالمومنین، خوش به سعادتت، سلام ما را به آنها برسان و برای پدرت که سالها انتظار شهادت کشیده و برای من دعا کن تا به جمع شهدا بپیوندیم.
حسین کاروان دهم اسفندماه ۱۴۰۴ در شهر لومار بر اثر حملات رژیم صهیونیستی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
انتهای پیام/