تولد یک عاشق؛ ماندگار در آسمان
به گزارش نوید شاهد گیلان؛ سیام تیر؛ روز تولد مردی که آرزویش نه ماندن، که رسیدن بود.
بعضی آدمها از همان جوانی، دلشان جای دیگری است. انگار میان هیاهوی دنیا زندگی میکنند اما قلبشان در آسمان میتپد. شهید صادق زرین از همان جنس آدمها بود؛ مردی که در میان لبخندها، تلاشها، درس خواندن، مسئولیتها و زندگی، آرزویی بزرگ را در سینه پنهان کرده بود؛ آرزوی شهادت.

آخرین استوریاش را که میبینی، همه چیز رنگ دیگری میگیرد؛ تصویری از تشییع یک شهید و جملهای کوتاه اما عمیق:
«خدایا... میشود آخرین ماشینسواری من اینطوری باشد؟»
چه کسی میدانست این جمله، تنها یک حس زودگذر نیست؛ دعای مردی است که سالها دلش برای رفتن بیتاب بود. چه کسی میدانست او مسیر آخرش را دیده و از خدا همان پایان را طلب کرده است؟
امروز، در سالروز تولد شهید صادق زرین، بیش از آنکه به روز آمدنش به دنیا فکر کنیم، به بزرگی آرزویش میاندیشیم. به مردی که شهادت را نه یک پایان، بلکه زیباترین سرانجام زندگی میدانست. او از جنس کسانی بود که دنیا برایشان ایستگاه موقت بود و دلشان در جستوجوی پرواز.
تولدش، یادآور یک حقیقت بزرگ است؛ اینکه بعضی انسانها آنقدر پاک زندگی میکنند که حتی آرزوهایشان نیز رنگ آسمان میگیرد. او شهادت را خواست، برایش دعا کرد و از خدا خواست آخرین سفرش، سفری شبیه بدرقه شهیدان باشد؛ و خدا چه زیبا دعای بندهاش را شنید.
امروز، وقتی نام صادق زرین را میشنویم، آن استوری کوتاه در ذهنمان زنده میشود؛ زمزمهای صمیمی میان بنده و خدای خود. زمزمهای که حالا به سندی از اخلاص و دلدادگی تبدیل شده است.
تولدت مبارک ای شهید راه عشق؛
ای مردی که از میان ما رفتی، اما آرزویت، نامت و مسیر روشنت، برای همیشه در دلها ماندگار شد. شاید راز ماندگاری شهدا همین باشد؛ آنان پیش از آنکه جسمشان به آسمان برود، دلشان را سالها قبل به خدا سپرده بودند.