آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۵۵۱۱
۱۰:۰۲

۱۴۰۵/۰۴/۲۱
گفت‌و‌گو با برادر شهید «مهدی کمر خانی»

آخرین انتخاب برادرم ماندن در سنگر بود

شهید «مهدی کمرخانی»، از شهدای جنگ رمضان، با وجود اصرار خانواده برای بازگشت به خانه، پس از شنیدن خبر شهادت رهبر، ماندن در سنگر دفاع از میهن را انتخاب کرد.


آخرین انتخابش ماندن در سنگر بود
به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، «هادی کمر خانی» برادر شهید «مهدی کمرخانی»، از شهدای جنگ رمضان، در گفت‌وگویی اختصاصی با نوید شاهد، از کودکی، ویژگی‌های اخلاقی، خدمات پنهان، آخرین تماس تلفنی و نحوه شهادت این رزمنده ارتش جمهوری اسلامی ایران روایت می‌کند؛ شهیدی که پس از شنیدن خبر شهادت رهبر، ماندن در سنگر دفاع از وطن را بر بازگشت به خانه ترجیح داد و ساعاتی بعد در پدافند هوایی پادگان ابوذر سرپل‌ذهاب به شهادت رسید.

از کودکی در سایه جنگ 

شهید مهدی کمرخانی سال ۱۳۶۱ در روستای سرباغ گلین از توابع شهرستان سرپل‌ذهاب متولد شد. پدر خانواده که از رزمندگان دوران دفاع مقدس بود، نام «مهدی» را به یاد یکی از فرماندهان شهید جبهه بر فرزندش گذاشت. هادی کمرخانی می‌گوید از همان روز‌ها احساس می‌کرد این نام، سرنوشت خاصی را برای برادرش رقم خواهد زد.
او دوران کودکی را در میان آوارگی‌ها و تلخی‌های جنگ سپری کرد. عملیات مرصاد و حملات دشمن از نخستین خاطراتی بود که در ذهن او نقش بست. پدر، هر بار که از جبهه بازمی‌گشت، به فرزندانش می‌آموخت که مرد باید برای دفاع از سرزمینش بایستد و همین سخنان، تأثیر عمیقی بر روحیه مهدی گذاشت؛ تا جایی که بار‌ها می‌گفت دوست دارد مانند پدرش مدافع وطن باشد.

آخرین انتخابش ماندن در سنگر بود

علاقه به علم، انقلاب و لباس مقدس ارتش

شهید کمرخانی دوران ابتدایی و راهنمایی را در زادگاهش گذراند و سپس در دبیرستان شهید ایرج رستمی، در رشته ریاضی فیزیک، تحصیل کرد. او در درس‌های ریاضی و فیزیک استعداد چشمگیری داشت و همزمان در برنامه‌های بسیج، فعالیت‌های فرهنگی و مانور‌های نظامی حضور فعالی داشت.
آشنایی با زندگی شهید ایرج رستمی که از هم‌ولایتی‌های آنان بود، علاقه او به دفاع از انقلاب اسلامی را دوچندان کرد. پس از پایان تحصیلات نیز از روی علاقه وارد ارتش جمهوری اسلامی ایران شد و در یگان پدافند هوایی خدمت را آغاز کرد؛ جایی که به دلیل توانایی و دقت بالا، در کار با سامانه‌های موشکی دوش‌پرتاب به مهارت ویژه‌ای دست یافت.

شجاع، خوش‌اخلاق و پناه مردم

برادر شهید، شجاعت، مهربانی و خوش‌خلقی را مهم‌ترین ویژگی‌های اخلاقی مهدی می‌داند و می‌گوید هرکس او را می‌شناخت، پیش از هر چیز از روحیه شجاع و لبخند همیشگی‌اش سخن می‌گفت.
او تنها به انجام وظیفه نظامی اکتفا نمی‌کرد، بلکه همواره دغدغه رفع مشکلات مردم را داشت. اگر نمی‌توانست شخصاً مشکلی را حل کند، تا یافتن راه‌حل آرام نمی‌گرفت.
پس از شهادت، بسیاری از مردم روستا به خانه خانواده کمرخانی آمدند و از کمک‌های بی‌منت شهید سخن گفتند. خانواده تازه آن زمان متوجه شدند که مهدی بدون اطلاع کسی، هزینه ازدواج برخی جوانان و بخشی از مشکلات مالی خانواده‌های نیازمند را تأمین می‌کرد. این کار‌های خیر را چنان پنهانی انجام داده بود که حتی نزدیک‌ترین اعضای خانواده نیز از آن خبر نداشتند.

تکیه‌گاه خانواده

مهدی بزرگ‌ترین فرزند خانواده بود، اما هیچ‌گاه رفتار از موضع بزرگ‌تر نداشت. برای خواهران و برادرانش بیش از آنکه برادر بزرگ باشد، یک دوست صمیمی و تکیه‌گاهی مطمئن بود.
او همواره به والدینش سر می‌زد و اگر چند روزی از آنان بی‌خبر می‌ماند، خودش تماس می‌گرفت و احوالشان را می‌پرسید. هر زمان فرصتی پیدا می‌کرد، پدر و مادرش را به محل زندگی خود می‌برد تا چند روزی در کنارشان باشند.

آخرین انتخابش ماندن در سنگر بود

آخرین تماس؛ «باید بمانم»

آخرین گفت‌وگوی هادی کمرخانی با برادرش، سحرگاه روزی بود که خبر شهادت رهبر اعلام شد. شهید مهدی در آن زمان پشت سامانه پدافند هوایی و در محل خدمت حضور داشت.
او با اندوه فراوان از شنیدن این خبر سخن گفت. برادرش از او خواست برای استراحت به خانه بازگردد، اما پاسخ داد: «رهبر شهید شده؛ حالا وقت ماندن است. شاید اینجا بتوانم کاری انجام بدهم.»
همین جمله، آخرین یادگار گفت‌وگوی دو برادر شد.

لحظه‌ای که دنیا فرو ریخت

غروب روز بعد، خبر حمله به پادگان ابوذر سرپل‌ذهاب منتشر شد. خانواده با نگرانی راهی پادگان شدند و بار‌ها با تلفن همراه مهدی تماس گرفتند، اما پاسخی دریافت نکردند.
در نهایت فردی دیگر گوشی را پاسخ داد و خبر شهادت او را اعلام کرد.
هادی کمرخانی می‌گوید: «در همان لحظه دنیا روی سرم خراب شد. فقط توانستم بگویم؛ آخرش به آرزویت رسیدی...»
شهید مهدی کمرخانی همراه سه نفر از همرزمانش، هنگام مقابله با حملات پهپادی و هوایی دشمن، در حال دفاع از آسمان کشور به شهادت رسید.

آخرین انتخابش ماندن در سنگر بود

وداع با پیکری آغشته به خون

برادر شهید، لحظه وداع را تلخ‌ترین و در عین حال آرام‌بخش‌ترین لحظه زندگی خود می‌داند. او می‌گوید وقتی پیکر مهدی را در آغوش گرفت، لباسش سراسر به خون برادر آغشته شد، اما گرمای بدن و عطر پیکر شهید را همچنان احساس می‌کرد.
لباس خونین شهید هنوز به عنوان یادگاری ارزشمند در خانواده نگهداری می‌شود و برای آنان یادآور ایمان، ایثار و فداکاری مهدی است.

شهدا انسان‌های معمولی نبودند

هادی کمرخانی در پایان گفت‌و‌گو تأکید می‌کند که پس از شهادت برادرش، نگاه او و خانواده به مفهوم شهادت دگرگون شده است. به باور او، شهدا انسان‌هایی بی‌ادعا، صبور، مهربان و تکیه‌گاه مردم بودند؛ گوهر‌هایی که ارزش وجودشان معمولاً پس از رفتنشان آشکار می‌شود.
او سخنانش را با این بیت به پایان می‌رساند:
«سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
هر که در این حلقه نیست، فارغ از این ماجراست.»
انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه