آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۰۴۲۲
۱۰:۵۰

۱۴۰۵/۰۶/۲۳
گفت‌و‌گو با مادر شهید «امیرحسین فلاحی» از شهدای جنگ رمضان

امیرحسین از مسجد و خدمت به مردم جدا نمی‌شد

«نسرین یاوری» مادر شهید جنگ رمضان «امیرحسین فلاحی» با بیان اینکه فرزندش جوانی آرام، مؤمن، مردم‌دار و علاقه‌مند به مسجد و خدمت به مردم بود، گفت: امیرحسین هیچ‌گاه نماز و ارتباط با مسجد را ترک نکرد و در ایام محرم نیز همراه برادرش در موکب به مردم خدمت می‌کرد؛ امروز از مردم می‌خواهم پای دین، انقلاب و خاک وطن بایستند و اجازه ندهند خون شهدا هدر برود.


امیرحسین از مسجد و خدمت به مردم جدا نمی‌شد

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، شهید «امیرحسین فلاحی» از جوانانی بود که پیش از آنکه لباس خدمت به تن کند، در سنگر مسجد و پایگاه محله به مردم خدمت می‌کرد. جوانی آرام، مؤمن، مردم‌دار و مهربان که حضور در مسجد، اقامه نماز، شرکت در مراسم مذهبی و خدمت به مردم بخشی از زندگی روزمره‌اش بود. او در ایام محرم نیز همراه برادرش در موکب به خدمت‌رسانی و پذیرایی از عزاداران می‌پرداخت و عشق به اهل‌بیت (ع) را در رفتار و زندگی خود نشان می‌داد. مادر شهید در روایت خاطرات فرزندش از روز‌های کودکی، نوجوانی، دوران خدمت سربازی و خبر شهادت او می‌گوید؛ روایتی که در آن، دلتنگی یک مادر با افتخار به راهی که فرزندش انتخاب کرده است، درهم آمیخته است.

پسری آرام و مردم‌دار بود

مادر شهید امیرحسین فلاحی با یادآوری ویژگی‌های اخلاقی فرزندش می‌گوید:پسرم واقعاً پسر فداکار و حسینی بود. بچه‌ای عزیز و مردم‌دار بود و همه دوستش داشتند. خیلی آرام و ساکت بود و با کسی بدرفتاری نمی‌کرد. هر کس او را می‌شناخت، دوستش داشت. امیرحسین بچه‌ای مؤمن و مهربان بود و همیشه سعی می‌کرد دل کسی را نشکند.
از همان دوران نوجوانی ارتباط خوبی با مسجد داشت. در مسجد محله و پایگاه بسیج فعالیت می‌کرد و هر کاری از دستش برمی‌آمد برای مسجد و مردم انجام می‌داد. برایش فرقی نمی‌کرد کار بزرگ باشد یا کوچک؛ همین که می‌توانست خدمتی انجام بدهد، خوشحال می‌شد.

وی ادامه می‌دهد:امیرحسین همیشه در مسجد حضور داشت. هر وقت مراسمی برگزار می‌شد، خودش را می‌رساند. اگر برنامه‌ای برای مردم بود، کمک می‌کرد. اگر قرار بود کاری انجام شود، منتظر نمی‌ماند که کسی از او بخواهد؛ خودش جلو می‌رفت و کمک می‌کرد.
در ایام محرم هم فعالیت زیادی داشت. همراه برادرش در موکب حضور پیدا می‌کردند و از مردم و عزاداران پذیرایی می‌کردند. خدمت به مردم برایش افتخار بود. یادم هست که با علاقه در این برنامه‌ها شرکت می‌کرد و از اینکه می‌توانست برای مردم کاری انجام دهد، خوشحال بود.
او فقط در حرف اهل دین و مسجد نبود، بلکه در عمل هم خودش را نشان می‌داد. نمازهایش را مرتب می‌خواند و هیچ‌وقت نمازش ترک نمی‌شد. اهل دعا بود و ارتباطش با مسجد و بچه‌های مسجد همیشه برقرار بود.

امیرحسین از مسجد و خدمت به مردم جدا نمی‌شد

عشق به اهل‌بیت (ع) و زیارت کربلا

مادر شهید درباره علاقه فرزندش به اهل‌بیت (ع) می‌گوید:امیرحسین ارادت خاصی به امام حسین (ع) داشت. در محرم فعالیت می‌کرد و در موکب به مردم خدمت می‌کرد. همراه برادرش به کربلا رفت و زیارت امام حسین (ع) برایش خیلی ارزشمند بود.
این سفر‌ها و زیارت‌ها برایش خاطرات خوبی ساخته بود. وقتی از سفر برمی‌گشت، حال و هوای خاصی داشت. اعتقاداتش برای خودش جدی بود و در زندگی‌اش به آنها عمل می‌کرد.
مادر شهید با اشاره به آغاز دوران سربازی فرزندش می‌گوید:وقتی زمان خدمت سربازی‌اش رسید، به من گفت: «مامان جان، می‌خواهم بروم سر خدمت.»
من هم به او گفتم: «پسرم، برو و خدمتت را انجام بده.»
مادر بودن سخت است؛ آدم دوست دارد بچه‌اش همیشه کنار خودش باشد، اما از طرفی می‌دانستم که خدمت سربازی وظیفه اوست. امیرحسین هم خودش را برای این کار آماده کرده بود. کارهایش را انجام داد و برای اعزام آماده شد.
در آن روز‌ها پیگیر کارهایش بود و برای امتحان و درس هم تلاش می‌کرد. هر وقت برای کار‌های خدمت با او تماس می‌گرفتند، خودش را آماده می‌کرد و می‌گفت باید وظیفه‌اش را انجام بدهد.

آغاز خدمت در ارتش

وی ادامه می‌دهد:امیرحسین برای خدمت سربازی وارد ارتش جمهوری اسلامی ایران شد. دوره آموزشی‌اش را در تهران گذراند. بعد از سپری کردن دوره آموزشی، برای ادامه خدمت به یگان مربوطه منتقل شد.
از اینکه پسرم لباس خدمت پوشیده بود، هم خوشحال بودم و هم دلم برایش تنگ می‌شد. می‌دانستم که او برای انجام وظیفه رفته است و باید خدمتش را به پایان برساند.
امیرحسین از آن دسته جوان‌هایی نبود که از مسئولیت فرار کند. هر جا احساس می‌کرد وظیفه‌ای بر عهده‌اش است، آن را انجام می‌داد. همان روحیه‌ای که در مسجد داشت، در دوران سربازی هم همراهش بود؛ یعنی نظم، مسئولیت‌پذیری و انجام وظیفه.

 خبر شهادت 


مادر شهید با بغض از روزی می‌گوید که خبر شهادت فرزندش را دریافت کرد:روز ۱۸ فروردین ۱۴۰۵ بود. حدود ساعت دو و نیم بعدازظهر در خانه نشسته بودم. ناگهان خبر شهادت امیرحسین را به من دادند.
خبر خیلی ناگوار بود. اصلاً نمی‌توانم آن لحظه را فراموش کنم. وقتی خبر را شنیدم، دست و پایم سرد شد. باورم نمی‌شد. بچه‌ها آمدند و گفتند که امیرحسین رفته است.
برای یک مادر، شنیدن خبر شهادت فرزند خیلی سخت است. آدم نمی‌تواند باور کند کسی که تا همین چند وقت پیش در خانه بوده، حالا دیگر قرار نیست برگردد. هزار فکر به سر آدم می‌زند. خاطرات تمام سال‌هایی که فرزندت را بزرگ کرده‌ای، یک‌باره جلوی چشمت می‌آید. آن روز برای من یکی از سخت‌ترین روز‌های زندگی‌ام بود.

روز‌های سخت پس از شهادت

مادر شهید ادامه می‌دهد:بعد از شهادت امیرحسین، کار‌های مربوط به مراسم انجام شد. روز پنجشنبه رفتیم و کار‌ها را انجام دادیم و بعد برای خاکسپاری آماده شدیم.
خیلی ناراحت بودم. خیلی گریه می‌کردم و حال خوبی نداشتم. دلم برای پسرم می‌سوخت. باور اینکه دیگر او را نمی‌بینم برایم سخت بود. اما در میان همان روز‌های سخت، اتفاقی افتاد که هیچ‌وقت از یادم نمی‌رود.
یک روز خیلی ناراحت بودم و گریه می‌کردم. سرم را کنار دیوار گذاشته بودم. در همان حال چشمم به چیزی افتاد. یک چیز کوچک و سبز را کنار امیر حسین دیدم که برایم خیلی زیبا بود. همان لحظه احساس کردم امیرحسین دارد با من حرف می‌زند که مامان، چرا این‌قدر گریه می‌کنی؟ چرا این‌قدر بی‌تابی می‌کنی؟ من خوبم.
همین اتفاق باعث شد کمی آرام‌تر شوم. شاید دیگران نتوانند این حس یک مادر را درک کنند، اما برای من آن لحظه خیلی معنا داشت. انگار فرزندم می‌خواست به من بگوید که نگرانش نباشم.

امیرحسین هیچ‌وقت از نماز جدا نشد

مادر شهید درباره ویژگی‌های معنوی فرزندش می‌گوید:امیرحسین همیشه نمازش را می‌خواند. هیچ‌وقت نماز را ترک نمی‌کرد..
برای او مسجد فقط یک ساختمان نبود؛ مسجد بخشی از زندگی‌اش بود. با بچه‌های مسجد ارتباط داشت و هر جا کاری برای مردم انجام می‌شد، خودش را می‌رساند.
اگر در مسجد نذری بود، اگر مراسمی بود یا مردم نیاز به کمک داشتند، امیرحسین حضور داشت. همین روحیه خدمت به مردم را از خودش نشان می‌داد.
او دنبال اسم و عنوان نبود. فقط می‌خواست کاری انجام بدهد که مفید باشد. شاید همین ویژگی باعث شده بود که همه دوستش داشته باشند.

پیام مادر شهید به مردم

مادر شهید امیرحسین فلاحی در پایان با تأکید بر ضرورت حفظ آرمان شهدا می‌گوید:پیام من به مردم این است که پای انقلاب، دین، اسلام و خاک وطنمان بایستند. نباید اجازه بدهیم خون شهدا هدر برود.
شهدا برای همین کشور و مردم رفتند. جوان‌هایی مثل امیرحسین زندگی و جوانی خودشان را گذاشتند و به خدمت رفتند. ما باید راه آنها را ادامه بدهیم.
امروز دشمنان این کشور، از جمله آمریکا و رژیم صهیونیستی، با ملت ما، کشور ما و دین و اسلام دشمنی دارند. باید هوشیار باشیم و اجازه ندهیم دشمن به اهداف خودش برسد.
باید تا آخرین نفس پای کشورمان بایستیم. باید قدر شهدا را بدانیم و راه آنها را ادامه دهیم. خون شهدا امانتی بر گردن ماست و نباید بگذاریم این خون‌ها هدر برود.
امیرحسین برای من فقط یک فرزند نبود؛ جوانی بود که مسجد، مردم، دین و وطن را دوست داشت. امروز اگرچه جای او در خانه خالی است، اما یاد و راهش برای همیشه در دل ما باقی خواهد ماند.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه