روایت جوانی که کربلای مادر را با خون خود خرید
به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، تاریخ دفاع مقدس سرشار از روایت جوانانی است که با ایمان و یقین، راه جهاد را برگزیدند و شهادت را نه پایان زندگی، بلکه آغاز وصال با پروردگار دانستند. شهید داود عظیمپور یکی از همین جوانان مؤمن و ولایتمدار بود که از روستایی کوچک برخاست، با دستانی پرتلاش در کنار خانواده زندگی کرد و سرانجام در میدان نبرد، جان خود را در راه دفاع از اسلام و ایران تقدیم کرد.

شهید داود عظیمپور، فرزند محمود، نخستین روز اسفندماه سال ۱۳۴۷ در روستای لیلان از توابع شهرستان خمین دیده به جهان گشود. او دوران کودکی خود را در خانوادهای متدین و زحمتکش سپری کرد و از همان سالهای نخست، با کار، تلاش و سادهزیستی آشنا شد. تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به پایان رساند و پس از آن، در کنار خانواده به کشاورزی پرداخت و سهم خود را در تأمین معاش خانواده ایفا کرد.
اخلاق نیکو، احترام به بزرگترها و رفتار مهربانانه، از ویژگیهایی بود که داود را در میان اعضای خانواده و اهالی روستا به جوانی محبوب تبدیل کرده بود. نزدیکانش همواره از او به نیکی یاد میکنند و زندگی کوتاه اما پربرکتش را الگویی برای نسل جوان میدانند.
شهید عظیمپور پایبندی عمیقی به ارزشهای اسلامی داشت. نماز و روزه جایگاه ویژهای در زندگی او داشت و همواره دیگران را نیز به رعایت احکام الهی دعوت میکرد. یکی از دغدغههای همیشگی او، حفظ عفاف و حجاب بود و با تأکید بر الگو قرار دادن حضرت فاطمه زهرا(س)، باور داشت که حجاب، همچون خون شهیدان، سدی محکم در برابر دشمنان اسلام است.
او همچنین از علاقهمندان و پیروان راستین ولایت فقیه بود و اعتقاد داشت پیروی از امام و رهبری، ادامه راه اسلام و قرآن است. داود همواره تلاش میکرد کارهایش تنها برای رضای خدا باشد و از غیبت، تهمت و هر عملی که موجب آزار دیگران شود، پرهیز میکرد.
با فرا رسیدن دوران خدمت مقدس سربازی، به ارتش جمهوری اسلامی ایران پیوست و به عنوان سرباز لشکر ۷۷ خراسان راهی جبهههای نبرد شد. حضور در میدان دفاع از میهن را وظیفهای الهی میدانست و با روحیهای سرشار از ایمان، در کنار دیگر رزمندگان از مرزهای کشور پاسداری کرد.
آنچه بیش از هر چیز در خاطره خانواده این شهید باقی مانده، سخنان و وصیتهای او در مرخصیهای کوتاه از جبهه است. داود بارها به پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده سفارش میکرد که اگر خبر شهادتش را شنیدند، بیتابی نکنند و او را ناکام ندانند؛ زیرا خداوند شهیدان را دوست دارد. از آنان خواسته بود در روز شهادتش پرچم سبزی بر سر در خانه نصب کنند و بدانند که او در راه حضرت اباعبدالله الحسین(ع) به شهادت رسیده است. جملهای که بیش از همه در ذهن خانواده ماندگار شده، این بود که: «با خونم، زیارت کربلا را برای مادرم میخرم.»
سرانجام این سرباز مؤمن در بیستویکم تیرماه سال ۱۳۶۷، در جریان تک دشمن و در منطقه عملیاتی فکه، در نبردی مستقیم با نیروهای بعثی عراق، به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت نائل آمد.
پیکر مطهر شهید داود عظیمپور پس از شهادت در منطقه عملیاتی باقی ماند و تاکنون به وطن بازنگشته است. او از شهدای مفقودالجسد دفاع مقدس به شمار میرود؛ شهیدی که اگرچه مزاری برای زیارت ندارد، اما یاد، نام و آرمانهایش همچنان در دل خانواده، مردم و دوستداران فرهنگ ایثار و شهادت زنده است.
امروز، زندگی شهید داود عظیمپور روایت جوانی است که با ایمان، ولایتمداری، اخلاق نیکو و روحیه ایثار، مسیر بندگی خدا را پیمود و در نهایت با نثار جان خود، نامش را در دفتر پرافتخار شهدای جاویدالاثر دفاع مقدس ثبت کرد؛ شهیدی که باور داشت خون پاک رزمندگان، راه کربلا و عزت اسلام را هموار خواهد کرد.
منبع: اداره هنری، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی