آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۴۹۴۴
۰۹:۴۹

۱۴۰۵/۰۴/۲۰

از جمکران تا حرم؛ بدرقه‌ای که با اشک، صلوات و عهد دوباره نوشته شد

مردم با دلی آکنده از اندوه و چشمانی خیس، خود را به مراسم بدرقه و تشییع امام شهیدشان رسانده بودند. گویی شهر، نه فقط میزبان یک آیین تشییع، بلکه شاهد وداع نسلی با تکیه‌گاه معنوی خود بود.


به گزارش نوید شاهد سمنان، قم از روز قبل حال و هوای دیگری داشت. هرچه به مسیر میان حرم مطهر حضرت معصومه(س) و مسجد مقدس جمکران نزدیک‌تر می‌شدی، موج جمعیت فشرده‌تر می‌شد؛ مردمی که آرام‌آرام خیابان‌ها را پر کرده بودند و هرکدام با دلی آکنده از اندوه و چشمانی خیس، خود را به مراسم بدرقه و تشییع امام شهیدشان رسانده بودند. گویی شهر، نه فقط میزبان یک آیین تشییع، بلکه شاهد وداع نسلی با تکیه‌گاه معنوی خود بود.

از جمکران تا حرم؛ بدرقه‌ای که با اشک، صلوات و عهد دوباره نوشته شد

پرچم‌های قرمز خون‌خواهی در دست مردم آرام تکان می‌خورد. صدای صلوات با نوای مرثیه درهم می‌آمیخت و گاهی سکوتی کوتاه، سنگینی غم را بیش از هر فریادی به تصویر می‌کشید. پیرمردی که عصا در دست داشت، بی‌آنکه نگاهش را از مسیر حرکت مراسم بردارد، زیر لب زمزمه می‌کرد: «آمدیم تا بگوییم تنهایت نمی‌گذاریم؛ حتی اگر جسمت میان ما نباشد.»

در میان جمعیت، چهره‌ها روایت‌های گوناگونی داشتند. مادری کودک خردسالش را روی شانه گرفته بود تا بتواند صحنه بدرقه را ببیند. وقتی از او پرسیدم چرا با وجود گرما و ازدحام آمده است، پاسخ داد: «بعضی روز‌ها را باید فرزندت به چشم خودش ببیند، نه اینکه سال‌ها بعد فقط درباره‌اش بخواند.» کودک، پرچم کوچکی را در دست گرفته بود و بی‌آنکه مفهوم همه اتفاقات را بداند، همراه دیگران صلوات می‌فرستاد.

کمی آن‌طرف‌تر، گروهی از جوانان حلقه‌ای تشکیل داده بودند. یکی از آن‌ها می‌گفت: «ما آمده‌ایم تا بگوییم راه خدمت و مقاومت با رفتن رهبرمان متوقف نمی‌شود.» در نگاه‌شان، اندوه با نوعی عزم و استواری درهم آمیخته بود؛ احساسی که در جای‌جای مسیر به چشم می‌آمد.

از جمکران تا حرم؛ بدرقه‌ای که با اشک، صلوات و عهد دوباره نوشته شد

در طول راه، مردم بی‌آنکه کسی از آنان بخواهد، به یکدیگر خدمت می‌کردند. بطری‌های آب دست‌به‌دست می‌شد، جوانان سالمندان را از میان جمعیت عبور می‌دادند و خانواده‌ها جای خود را برای نشستن کودکان یا افراد سالخورده باز می‌کردند. این همدلی، بخشی از روایت مراسم بود؛ روایتی که دوربین‌ها شاید تنها بخشی از آن را ثبت کنند.

هر از گاهی، موجی از شعار‌ها در میان جمعیت شکل می‌گرفت و پس از چند دقیقه، جای خود را به سکوتی می‌داد که تنها با صدای گریه برخی حاضران شکسته می‌شد. بسیاری دست بر سینه ایستاده بودند و نگاهشان به مسیر مراسم دوخته شده بود؛ گویی هرقدم، وداعی دوباره را معنا می‌کرد.

زائرانی که از شهر‌های مختلف آمده بودند، شانه‌به‌شانه مردم قم ایستاده بودند؛ هیچ تفاوتی میان لهجه‌ها و لباس‌ها دیده نمی‌شد. همه در یک احساس مشترک سهیم بودند؛ احساسی که اشک را بر گونه‌ها جاری و دعا را بر لب‌ها جاری‌تر کرده بود.

یکی از بانوان میان‌سال که قرآن کوچکی را در دست داشت، گفت: «برای ما این مراسم فقط بدرقه یک شخصیت نیست؛ تجدید عهد با آرمان‌هایی است که برای آن‌ها هزینه داده شده است.» جمله‌اش کوتاه بود، اما در میان صدای جمعیت، معنای عمیقی داشت.

آفتاب آرام‌آرام از میانه آسمان عبور می‌کرد، اما کسی به خستگی فکر نمی‌کرد. ساعت‌ها ایستادن، گرما و ازدحام، در برابر احساسی که مردم را به این مسیر کشانده بود، رنگ می‌باخت. بسیاری پس از پایان مراسم نیز عجله‌ای برای ترک محل نداشتند؛ گروهی دعا می‌خواندند، عده‌ای یکدیگر را در آغوش می‌گرفتند و برخی بی‌صدا به گنبد نورانی حرم چشم دوخته بودند.

از جمکران تا حرم؛ بدرقه‌ای که با اشک، صلوات و عهد دوباره نوشته شد

در پایان این مسیر، آنچه بیش از هر تصویر دیگری در ذهن خبرنگار باقی می‌ماند، نه فقط انبوه جمعیت، بلکه چهره‌هایی بود که هرکدام داستانی از دلدادگی، وفاداری و اندوه را روایت می‌کردند. خیابان‌های میان جمکران و حرم حضرت معصومه(س) آن روز، تنها مسیر یک تشییع نبود؛ گذرگاهی بود که مردم در آن با اشک، صلوات و دعا، آخرین بدرقه خود را به امام شهیدشان تقدیم کردند و عهدی دوباره با آرمان‌هایی بستند که باور دارند با رفتن انسان‌ها پایان نمی‌یابد.

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه