بهترین هدیه در راه خدا
به گزارش نوید شاهد سمنان، «شهید محمداسماعیل حیدرزاده» یکم فروردین ۱۳۴۰ در روستای نعیمآباد از توابع شهرستان دامغان به دنیا آمد. پدرش علیاکبر نام داشت. دانشجوی رشته مهندسی راه و ساختمان بود. به عنوان جهادگر در جبهه حضور یافت. سی و یکم تیرماه ۱۳۶۱ براثر اصابت ترکش خمپاره به ناحیه سر به درجه رفیع شهادت نایل آمد. پیکر پاکش پس از انتقال به تهران و تشییع باشکوه در گلزار شهدای بهشت زهرا آرام گرفت.

بهترین هدیه
ارتباط خوب و صمیمی با ما داشت. مادر که جای خود داشت. همیشه سعی میکرد او را برای هر اتفاقی آماده کند. میگفت: «باید بهترین چیزها رو در راه خدا داد. فرزند و شوهر برای همه عزیزند ولی اگه اونی رو که عزیزتره برای امام و اسلام فدا کنی، خوب تره! مادر! ببین فلانی هم شهید شد، اجازه بده منم برم برای شهادت.»
(به نقل از خواهر شهید)
پناهگاه شبهای انقلاب
در روستا همبازی بودیم و در بعضی کارها مثل آوردن هیزم از باغ و صحرا به خانوادههایمان کمک میکردیم. وقتی رفتیم تهران، آنها خیابان جیحون بودند و ما ونک. هفتهای یک بار همدیگر را میدیدیم. هرچه بزرگتر میشدیم ارتباطمان با هم نزدیکتر میشد.
تا دو سه سال قبل از شهادتش تو راهپیماییها نیز در کنار هم بودیم. از خیابان جیحون حرکت میکردیم و تا خیابان آزادی فعلی شعار میدادیم. شبها تو خیابان با انتظامات درگیر میشدیم و فرار میکردیم. گاهی وقتها بچهها تو جوی میخوابیدند تا از چشم انتظامات در امان باشند.
(به نقل از سیدعباس ایمنی، برادرزاده شهید)
با منافقین هم در میدان، هم در اندیشه مبارزه میکرد
زمان مثل برق و باد می گذشت و محمداسماعیل حالا دیپلمه شده بود و می خواست راهی دانشگاه شود. بعد از مدتی به عضویت جهاد سازندگی درآمد و با گروه های متفاوتی که آن زمان روی کار آمده بودند از قبیل منافقین و مجاهدین مبارزه میکرد و در این راه مطالعات زیادی هم انجام می داد.
(به نقل از سیدعباس ایمنی، برادرزاده شهید)
کلید زندگی
همیشه میگفت: «آبجی زهرا! باید کتاب زیاد بخونیم تا خوب و بد رو تشخیص بدیم و هر راهی رو که صحیح بود دنبال کنیم. کمک کن تا بچههات به راه خدا و اسلام برن. من اگر ثروت بابا رو داشتم همه رو میبردم سیستان و بلوچستان خرج جهاد و دفاع میکردم. پدر الآن متوجه نمیشه. گاهی فرصتها خیلی زود از دست ما میره و بعد پشیمان میشیم که دیگه آن موقع دست آدم از دنیا کوتاهه.»
(به نقل از خواهر شهید)