آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۳۰۹۱
۰۹:۵۴

۱۴۰۵/۰۴/۰۳

فوتبالیستی که میدانش را عوض کرد؛ روایت شهادت ابوالفضل حبیبی

ابوالفضل حبیبی، سرباز جوان تیپ ۱۸۴ ارتش در خرم‌آباد، فوتبالیستی باانگیزه و تنها پسر یک خانواده چهار فرزندی بود که رؤیای ادامه فوتبال حرفه‌ای را در سر داشت. او که برای گذراندن خدمت سربازی به کشور بازگشته بود، با وجود اصرار خانواده برای ماندن در خانه به دلیل شرایط جنگی، گفت: «مگر خون من از هم‌خدمتی‌هایم رنگین‌تر است؟» و به پادگان بازگشت؛ تصمیمی که چند ساعت بعد با حمله پهپادی دشمن به زاغه مهمات به شهادتش انجامید.


به گزارش نوید شاهد البرز؛ شهید ابوالفضل حبیبی در پانزدهم شهریور سال ۱۳۸۴ در شهر اردبیل چشم به جهان گشود. خانواده او اندکی پس از تولدش به شهر کرج مهاجرت کردند و ابوالفضل از همان کودکی در این شهر بزرگ شد. فضای خانواده، محیطی صمیمی و سرشار از محبت بود و او در کنار سه خواهر خود دوران کودکی را سپری کرد. ابوالفضل تنها پسر خانواده بود و همین موضوع موجب شده بود پیوند عاطفی ویژه‌ای میان او و والدینش شکل بگیرد.

فوتبالیستی که میدانش را عوض کرد؛ روایت شهادت ابوالفضل حبیبی

از همان سال‌های نخست زندگی، روحیه پرانرژی و فعال ابوالفضل برای اطرافیان آشکار بود. او کودکی پرجنب‌وجوش، خوش‌اخلاق و اجتماعی بود و به سرعت با دیگران ارتباط برقرار می‌کرد. دوستان دوران کودکی‌اش از او به عنوان پسری مهربان، صمیمی و در عین حال پرانگیزه یاد می‌کنند.

سال‌های تحصیل ابوالفضل در کرج سپری شد. او در کنار درس، علاقه زیادی به فعالیت‌های ورزشی داشت. از همان سنین نوجوانی، فوتبال به مهم‌ترین علاقه و بخش جدایی‌ناپذیر زندگی‌اش تبدیل شد. بسیاری از ساعات فراغت خود را در زمین‌های فوتبال محلی می‌گذراند و با اشتیاق فراوان تمرین می‌کرد. این علاقه تنها یک سرگرمی ساده نبود؛ بلکه رویایی بود که ابوالفضل آن را با جدیت دنبال می‌کرد.

او در دوران دبیرستان در رشته فنی تحصیل کرد و موفق شد مدرک دیپلم فنی دریافت کند. با وجود تمرکز بر تحصیل، فوتبال همچنان مهم‌ترین هدف و آرزوی او باقی ماند. استعداد و تلاش او در این رشته باعث شد به تدریج فرصت‌های جدی‌تری برای پیشرفت در فوتبال پیدا کند.

ابوالفضل به عنوان فوتبالیستی جوان و باانگیزه، مدتی در تیمی در کشور امارات بازی می‌کرد. این تجربه برای او گامی مهم در مسیر حرفه‌ای فوتبال به شمار می‌رفت. او رؤیای پیشرفت در فوتبال و رسیدن به سطح‌های بالاتر را در ذهن داشت و با انگیزه فراوان برای آن تلاش می‌کرد.

اما مسئله خدمت سربازی باعث شد برای مدتی از این مسیر فاصله بگیرد. او تصمیم گرفت به کشور بازگردد تا خدمت سربازی خود را به پایان برساند و پس از آن با تمرکز بیشتری به فوتبال حرفه‌ای ادامه دهد. این تصمیم نشان‌دهنده روحیه مسئولیت‌پذیر او بود؛ زیرا معتقد بود باید ابتدا وظیفه قانونی و ملی خود را انجام دهد.

پس از بازگشت به ایران، ابوالفضل به عنوان سرباز در تیپ ۱۸۴ ارتش در خرم‌آباد مشغول خدمت شد. زندگی سربازی برای او تجربه‌ای متفاوت بود؛ تجربه‌ای که با نظم، مسئولیت و روحیه همکاری همراه است. او در میان هم‌خدمتی‌هایش به عنوان جوانی پرانرژی، خوش‌اخلاق و صمیمی شناخته می‌شد.

ورزش همچنان بخشی از زندگی او باقی مانده بود. حتی در دوران سربازی نیز تلاش می‌کرد آمادگی بدنی خود را حفظ کند و ارتباطش با فوتبال را قطع نکند. دوستانش می‌گویند او همیشه درباره آینده و ادامه مسیر فوتبال صحبت می‌کرد و امید داشت پس از پایان خدمت، دوباره به میدان‌های حرفه‌ای بازگردد.

در محیط خانواده نیز ابوالفضل جایگاه ویژه‌ای داشت. او تنها پسر خانواده بود و رابطه‌ای صمیمی با پدر، مادر و خواهرانش داشت. خانواده‌اش از او به عنوان پسری مهربان، مسئولیت‌پذیر و دوست‌داشتنی یاد می‌کنند که حضورش در خانه همیشه با شور و نشاط همراه بود.

با وجود سن کم، حس مسئولیت و غیرت در وجود او پررنگ بود. او باور داشت که در هر شرایطی باید کنار هم‌رزمان و همکاران خود بایستد و وظیفه‌اش را انجام دهد.

چند روز پیش از حادثه، ابوالفضل به مرخصی آمده بود تا مدتی را در کنار خانواده بگذراند. در همان روزها شرایط منطقه به دلیل تنش‌ها و درگیری‌های اخیر حساس شده بود. خانواده‌اش با نگرانی از او می‌خواستند چند روز بیشتر در خانه بماند و دیرتر به پادگان بازگردد.

اما ابوالفضل با این درخواست موافقت نکرد. او جمله‌ای گفت که بعدها برای خانواده‌اش به یادگار ماند: «مگر خون من از هم‌خدمتی‌هایم رنگین‌تر است؟» این جمله نشان‌دهنده روحیه مسئولیت‌پذیر و احساس وظیفه‌ای بود که در وجود او شکل گرفته بود.

پدرش می‌گوید: «با فرمانده‌اش تماس گرفتم و گفتم شرایط این‌طور است و بلیت هم پیدا نمی‌کنیم. فرمانده هم گفت مشکلی نیست و می‌تواند دیرتر بیاید. اما ابوالفضل خودش اصرار داشت که برگردد.»

در نهایت تصمیم خود را گرفت و آماده بازگشت شد. حتی به پدرش گفت که لازم نیست او را تا ترمینال همراهی کند و خودش با پسرعمو و پسردایی‌اش خواهد رفت. این شاید آخرین گفت‌وگوی پدر و پسر پیش از حادثه بود.

ابوالفضل به خرم‌آباد بازگشت و دوباره به جمع هم‌خدمتی‌هایش در تیپ ۱۸۴ ارتش پیوست. اما ساعاتی بعد اتفاقی رخ داد که سرنوشت زندگی او را برای همیشه تغییر داد.

در روز دهم اسفند سال ۱۴۰۴، تعدادی از نیروهای این تیپ برای انجام مأموریتی به زاغه مهمات مرزی اعزام شدند. هدف از این مأموریت، بارگیری و جابه‌جایی مهمات برای تأمین امنیت مرزها بود.

در همین حین، پهپادهای دشمن برای شناسایی منطقه وارد آسمان شدند. پس از مدتی، حمله‌ای صورت گرفت و محل نگهداری مهمات هدف قرار گرفت. شدت حمله و انفجارهای ناشی از آن باعث شهادت تعدادی از نیروهای حاضر در محل شد.

در میان آنان، سرباز جوانی نیز حضور داشت که چند ساعت پیش با اصرار خودش به پادگان بازگشته بود؛ ابوالفضل حبیبی.

او در این حمله به شهادت رسید و نامش در شمار شهدای مدافع امنیت این سرزمین ثبت شد.

خبر شهادت ابوالفضل برای خانواده‌اش بسیار سنگین و باورناپذیر بود. جوانی که تنها بیست سال از عمرش گذشته بود و آینده‌ای پر از آرزو پیش رویش قرار داشت، ناگهان از میان آنان پر کشیده بود.

برای خانواده او، یاد پسری باقی مانده است که با شور زندگی می‌کرد، عاشق فوتبال بود و با وجود جوانی، حس مسئولیت و غیرت در وجودش موج می‌زد.

زندگی کوتاه اما پربار ابوالفضل نشان می‌دهد که گاهی انسان‌ها در مدت زمانی کوتاه، اثری عمیق از خود بر جای می‌گذارند. او جوانی بود با آرزوهای بزرگ، اما وقتی پای مسئولیت و همراهی با هم‌رزمانش به میان آمد، از انجام وظیفه عقب ننشست.

امروز نام شهید ابوالفضل حبیبی برای خانواده، دوستان و هم‌خدمتی‌هایش یادآور جوانی است که با انگیزه زندگی کرد، برای آینده تلاش داشت و در نهایت در مسیر انجام وظیفه به شهادت رسید.

یاد و خاطره این سرباز جوان برای همیشه در دل خانواده و همه کسانی که او را می‌شناختند زنده خواهد ماند؛ جوانی که می‌خواست دوباره به زمین فوتبال بازگردد، اما سرنوشت برای او میدان دیگری رقم زد؛ میدانی که پایانش آسمانی شدن بود.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه