خشکبارفروش مهربان رجاییشهر؛ داستان زندگی و شهادت محمود مرتضایی
به گزارش نوید شاهد البرز؛ شهید محمود مرتضایی در سیزدهم اسفند سال ۱۳۶۴ در شهر کرج چشم به جهان گشود. او در خانوادهای صمیمی و زحمتکش رشد یافت؛ خانوادهای که ارزشهایی چون تلاش، احترام به بزرگترها، همدلی و کمک به دیگران در آن جایگاه ویژهای داشت. محمود از همان سالهای کودکی با روحیهای مهربان، خوشبرخورد و اجتماعی شناخته میشد و همین ویژگیها باعث میشد خیلی زود در میان دوستان و اطرافیان محبوب شود.
دوران کودکی و نوجوانی او در کرج سپری شد. در مدرسه دانشآموزی پرتلاش بود و همواره سعی میکرد در کنار تحصیل، به خانواده نیز کمک کند. روحیه مسئولیتپذیری در وجودش از همان سالها شکل گرفت و این ویژگی در سالهای بعدی زندگیاش بیشتر نمایان شد.
پس از پایان دوران دبیرستان، مسیر تحصیل را با جدیت ادامه داد و موفق شد وارد دانشگاه شود. علاقه او به مدیریت و فعالیتهای اقتصادی باعث شد رشته مدیریت صنعتی را برای ادامه تحصیل انتخاب کند. محمود با پشتکار فراوان این مسیر را دنبال کرد و در نهایت توانست مدرک کارشناسی ارشد مدیریت صنعتی را از دانشگاه قزوین دریافت کند. تحصیلات دانشگاهی برای او تنها کسب یک مدرک نبود، بلکه فرصتی برای یادگیری، پیشرفت و خدمت بهتر به جامعه محسوب میشد.
با وجود تحصیلات دانشگاهی، محمود هیچگاه از ریشههای خانوادگی و پیشه پدری فاصله نگرفت. او راه پدر را ادامه داد و در حوزه تولید و توزیع خشکبار فعالیت کرد. در رجاییشهر کرج فروشگاهی داشت که در آن مشغول به کار بود و با صداقت و خوشرفتاری با مشتریان، جایگاه خوبی در میان مردم پیدا کرده بود. بسیاری از کسانی که با او مراوده داشتند، علاوه بر کیفیت کارش، اخلاق خوش و رفتار صمیمانه او را نیز به یاد دارند.
در کنار این فعالیت، محمود در شرکت کاله در شعبه واقع در کرج نیز مشغول به کار بود. او فردی پرکار و پرتلاش بود و سعی میکرد با استفاده از تواناییها و دانش خود، در هر مسئولیتی که بر عهده میگرفت بهترین عملکرد را داشته باشد. همکارانش از او به عنوان فردی مسئولیتپذیر، خوشبرخورد و همکاری صمیمی یاد میکنند.
اما شاید مهمترین ویژگی شهید محمود مرتضایی، روحیه خانوادگی و توجه عمیق او به خانواده بود. با وجود اینکه یک برادر و یک خواهر دیگر در خانواده داشت، بسیاری از کارهای مربوط به مادر را خود به عهده میگرفت. او اعتقاد داشت که خدمت به والدین یکی از بزرگترین نعمتها و فرصتها در زندگی است و همواره تلاش میکرد در این مسیر کوتاهی نکند.
محمود رابطهای صمیمی با اعضای خانواده داشت و حضورش در جمعهای خانوادگی همیشه همراه با نشاط و انرژی بود. لبخند همیشگیاش باعث شده بود که در میان دوستان و آشنایان به «محمود همیشه خندان» معروف شود. او حتی در شرایط سخت نیز تلاش میکرد روحیه مثبت خود را حفظ کند و دیگران را نیز امیدوار نگه دارد.
در کنار کار و مسئولیتهای خانوادگی، محمود به ورزش نیز علاقه زیادی داشت. او به طور جدی بدنسازی را دنبال میکرد و تلاش میکرد با ورزش، سلامت جسم و روح خود را حفظ کند. دوستانش او را جوانی پرانرژی، منظم و اهل تلاش میدانستند که برای پیشرفت فردی و حفظ سلامت خود اهمیت زیادی قائل بود.
با این حال، آنچه بیش از همه در زندگی محمود جلوه داشت، عشق و ارادت عمیق او به اهلبیت علیهمالسلام بهویژه حضرت امام حسین علیهالسلام بود. ماه محرم برای او حال و هوای خاصی داشت و هر سال با شور و اشتیاق در مراسم عزاداری شرکت میکرد.
خانواده او هیأتی خانوادگی در کرمان داشتند و محمود یکی از فعالترین اعضای این هیأت بود. در ایام محرم، بهویژه در روز تاسوعا، از صبح تا شب در آشپزخانه هیأت مشغول پخت و پز میشد و با عشق برای عزاداران امام حسین(ع) غذا آماده میکرد. این کار برای او تنها یک فعالیت ساده نبود؛ بلکه نوعی خدمت عاشقانه به ساحت سیدالشهدا محسوب میشد.
در روز عاشورا نیز پس از کمک در آشپزخانه هیأت خودشان، به دیگر هیأتها میرفت و تا ظهر در تهیه و توزیع غذا به آنها کمک میکرد. دوستان و همراهانش میگویند او با شور و اخلاص خاصی این کارها را انجام میداد و از خدمت در راه امام حسین(ع) احساس افتخار میکرد.
یکی دیگر از ویژگیهای برجسته شهید محمود مرتضایی، روحیه کمک به دیگران بود. همه اطرافیان، از دوستان گرفته تا کارگران کارخانه و کارگاه تولید خشکبار، به خوبی میدانستند که اگر محمود از مشکل یا نیاز کسی باخبر شود، بیتفاوت نمیماند. او همیشه تلاش میکرد تا جایی که در توان دارد به دیگران کمک کند.
کمکهای او گاه به صورت مالی بود و گاه با پیگیری و حمایتهای دیگر. مهم برای او این بود که بتواند گرهای از کار کسی باز کند. همین روحیه باعث شده بود که بسیاری از افراد او را پناهگاهی برای حل مشکلات خود بدانند.
سرانجام در دهم اسفند سال ۱۴۰۴، سرنوشت برای این جوان مهربان و پرتلاش رقم دیگری زد. در آن روز، محمود به طور اتفاقی به کلانتری ۲۵ واقع در بلوار ماهان کرج رفت. هدف او تنها دیدار و سر زدن به یکی از دوستانش بود و هیچکس تصور نمیکرد که این دیدار ساده به آخرین لحظات زندگی او تبدیل شود.
به محض ورود او به ساختمان کلانتری، این مکان هدف حمله دشمن قرار گرفت و انفجار شدیدی رخ داد. شدت این حمله به حدی بود که ساختمان دچار تخریب شد و تعدادی از افراد حاضر در محل به شهادت رسیدند.
در میان قربانیان این حادثه، محمود مرتضایی نیز به شکلی مظلومانه به شهادت رسید. شدت انفجار باعث شد سر از پیکرش جدا شود؛ شهادتی که برای بسیاری از اطرافیانش یادآور سرنوشت مظلومانه حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام بود؛ امامی که محمود همواره عاشق و دلباخته او بود.
خبر شهادت محمود برای خانواده، دوستان و همکارانش بسیار تلخ و باورناپذیر بود. جوانی که همواره با لبخند در میان مردم حضور داشت، ناگهان از میان آنها پر کشیده بود. اما در کنار اندوه عمیق، یاد و خاطره شخصیت مهربان، کمکهای بیدریغ و اخلاق نیکوی او در ذهن همه باقی ماند.
امروز نام شهید محمود مرتضایی برای کسانی که او را میشناختند، یادآور جوانی پرتلاش، مهربان و باایمان است؛ جوانی که هم در کار و هم در زندگی شخصی، تلاش میکرد انسانی مفید برای خانواده و جامعه باشد.
زندگی او نشان میدهد که بزرگی انسان تنها به موقعیت یا جایگاه اجتماعی نیست، بلکه به اخلاق، رفتار و میزان محبت او نسبت به دیگران بستگی دارد. محمود با لبخند همیشگی، دستگیری از نیازمندان و عشق به اهلبیت(ع)، مسیری را در زندگی طی کرد که پایان آن به شهادت ختم شد.
یاد و نام این شهید جوان برای همیشه در دل خانواده، دوستان و همه کسانی که او را میشناختند زنده خواهد ماند؛ جوانی که با لبخند زندگی کرد، با خدمت به مردم شناخته شد و سرانجام با شهادت، نامش در شمار شهدای این سرزمین جاودانه شد.
انتهای پیام/