محمد، راهش را آگاهانه انتخاب کرد و به آسمان رسید

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، در میان روایتهای ماندگار از نسل جوان مؤمن این سرزمین، زندگی شهید روحانی «محمد سخاوتی» جلوهای روشن از ایمان، اخلاق و مسئولیتپذیری است. پدری که سالها شاهد رشد، تلاش و معنویت فرزندش بوده، اکنون از مسیری سخن میگوید که از کودکی آرام و ممتاز آغاز شد، در انتخاب آگاهانه راه طلبگی ادامه یافت و در نهایت به ایستادگی در میدان خدمت و شهادت ختم شد؛ روایتی که از خانه تا جبهه، رنگ اخلاص و باور را در خود دارد.
من «محمود سخاوتی»، پدر شهید روحانی «محمد سخاوتی» هستم. فرزندم محمد در ۲۶ مرداد ۱۳۷۲ در روستای علیآباد به دنیا آمد. از همان سالهای نخست زندگی، آرامش، ادب و وقار خاصی در رفتار او دیده میشد. بچهای ساکت، باوقار و در عین حال بسیار مهربان بود که محبتش تنها محدود به خانه نبود و با همه اطرافیان با خوشرویی رفتار میکرد.
محمد دانش آموزی ممتاز با روحیهای مسئولیت پذیر
محمد از هفتسالگی نماز خواندن را آغاز کرد و به مسائل دینی علاقه نشان میداد. دوران تحصیلش را با جدیت و پشتکار طی کرد؛ از کلاس اول ابتدایی تا پایان دوره متوسطه در رشته علوم تجربی، همواره از دانشآموزان ممتاز و شاگرد اول کلاس بود. او در کنار درس، اخلاق نیکو، صبوری و روحیه کمک به دیگران را نیز در خود پرورش داده بود.
من به عنوان پدر، همیشه آرزو داشتم محمد در آینده پزشک شود و مسیر علمی را ادامه دهد، اما تقدیر برای او راه دیگری رقم زد. یک روز به من گفت:پدر، میخواهم موضوعی را با تو در میان بگذارم؛ تصمیم دارم وارد حوزه علمیه شوم.
من در پاسخ به او گفتم:هر راهی که خودت با دل و ایمان انتخاب میکنی، همان برایت خیر است.
انتخاب آگاهانه مسیر طلبگی
از همان زمان، مسیر زندگی او رنگ و بوی دیگری گرفت. همیشه احترام ویژهای برای مادرش قائل بود و او را «مادرجان» صدا میزد. بارها به او میگفت: «نمیخواهم هیچوقت ناراحتی تو را ببینم.» در کارهای خانه و زندگی نیز دلسوز ما بود. وقتی سختی کار کشاورزی مرا میدید، میگفت: «پدر، به خودت فشار نیاور؛ من بعد از کار میآیم و کمکت میکنم.»
روزهای آخر حضورش در کنار ما، هنوز در خاطرم زنده است. همسرش مدتی به خانه ما آمد و بعد از آن، محمد برای خدمت به مناطق جنوبی کشور، از جمله خوزستان اعزام شد. آن شب، آخرین باری بود که چهره فرزندم را از نزدیک دیدیم.

آخرین وداع و خبر شهادت
هنگام خداحافظی، مادرش با نگرانی گفت: «پسرم نرو.»
محمد با آرامش خاصی پاسخ داد: «مادرجان، ناراحت نباش. فقط برایم دعا کن. آرزویی دارم که انشاءالله به آن میرسم.»
مدتی بعد خبر رسید که پایگاهی که محمد در آن مشغول خدمت بود، در جریان حمله و بمباران دشمن قرار گرفته و ارتباط با او قطع شده است. برادرم با من تماس گرفت و گفت باید خودمان را برای رفتن به شوشتر آماده کنیم. همان لحظه، نگرانی سنگینی وجودمان را گرفت و فهمیدیم حادثهای رخ داده است.
در نهایت مشخص شد که محمد در همان حمله به شهادت رسیده است. او راهی را انتخاب کرده بود که با ایمان و باورش گره خورده بود؛ راه خدمت، ایستادگی و دفاع از وطن.
همرزمانش بعدها تعریف میکردند که در یکی از مأموریتها، هنگام حمله دشمن، او با وجود هشدار همراهانش تصمیم به حضور در صحنه گرفته و مسئولیت خود را ترک نکرده است. این روحیه شجاعت و تعهد، از او چهرهای متفاوت ساخته بود.
محمد در جریان جنگ رمضان به فیض شهادت نائل آمد و نامش در زمره جوانان مؤمن و فداکار این سرزمین ثبت شد. او نه تنها برای ما، بلکه برای همه اطرافیانش جوانی دوستداشتنی، متین و بااخلاق بود.
در پایان، به عنوان پدر این شهید عزیز، از مردم میخواهم که همواره پشت انقلاب، وطن و ارزشهای دینی بایستند و راه مقاومت را ادامه دهند. یقین دارم که پیروزی نهایی از آنِ ملت ما خواهد بود.
گفتنی است، شهید محمد سخاوتی در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۴۰۴ در آبادان در حمله رژیم صهیونیستی آمریکا و اسرائیل به شهادت رسید و از او دو دختر به یادگار مانده است.
انتهای پیام/