آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۲۵۸۴
۱۰:۲۰

۱۴۰۵/۰۳/۱۷

رفع دلتنگی با روضه حضرت علی اکبر (ع)

مادر شهید «احمد خالقی» می گوید:  خود احمد به روضه ی حضرت علی اکبر علاقه ی شدیدی داشت و وقتی که من به او می گفتم که احمد جان وقتی که دیر به دیر می آیی دل تنگ می شوم. مادر جان سعی کن زود به زود به من سر بزنی. می گفت: که هر وقت دلتنگ من شدی این نوار روضه ی حضرت علی اکبر است را گوش کن، دل آرام می گیرد و دیگر بی تابی من را نمی کنی.


 

 

 

به گزارش نوید شاهد زنجان، شهید «احمد خالقی» یکم شهریور ۱۳۵۰‏، در شهرستان زنجان به دنیا آمد. پدرش ابراهیم و مادرش زکیه نام داشت. دانش آموز سوم متوسطه بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و نهم خرداد ۱۳۶۷‏، در بانه توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. پیکر او را در مزار پایین زادگاهش به خاک سپردند.

 

دیدن امام زمان (عج)


در یکی از آن روزهای اوج انقلاب بود. احمد صبح زود از خواب بیدار شد. صبحانه را آماده کردم ولی نخورد و گفت: میل ندارم. فهمیدم که روزه است. آن روز یک دل سیر به من نگاه کرد و با همان نگاه عجیب خانه را ترک کرد. حدود یک هفته به دنبال احمد بودیم از او خبری نبود.
وقتی از آمدن او مأیوس شدیم(چون گمان می کردیم به جبهه رفته است) او برگشت. او گفت که همراه یک روحانی که در محل ثبت نام با او آشنا شده است به قم و از آنجا به جمکران رفته بود. او گفت مادر من در جمکران امام زمان را دیدم . اما به من گفت: درس طلبگیت را ادامه بده. حرفش را باور نکردم با این که مطمئن بودم او هیچ وقت دروغ نمی گوید.

به نقل از مادر شهید

 

روضه حضرت علی اکبر (ع)


خود احمد به روضه ی حضرت علی اکبر علاقه ی شدیدی داشت و وقتی که من به او می گفتم که احمد جان وقتی که دیر به دیر می آیی دل تنگ می شوم. مادر جان سعی کن زود به زود به من سر بزنی. می گفت: که هر وقت دلتنگ من شدی این نوار روضه ی حضرت علی اکبر است را گوش کن، دل آرام می گیرد و دیگر بی تابی من را نمی کنی.

به نقل از مادر شهید

 

بی بی سیB.B.C

احمد یک دوست داشت به نام خیرالله که از کودکی با او دوست بود و با هم هم شهید شدند. من و مادر او نیز با هم همسایه ی دیوار به دیوار بودیم، دوست هم بودیم و هر خبری که بین احمد و خیرالله می شد ما مثل B.B.C به یکدیگر خبر می دادیم و احمد و خیرالله اسم ما را B.B.C گذاشته بودند. چون ما وقتی که احمد و خیرالله از جبهه می آمدند تا کلمه به کلمه اتفاقات را نمی فهمیدیم، آنها را راحت نمی گذاشتیم و بعد از فهمیدن این خبرها آنها را به یکدیگر گزارش می دادیم.

به نقل از مادر شهید

 


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه