آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۲۵۵۱
۰۸:۵۶

۱۴۰۵/۰۳/۲۶

‌نمی‌دانید که من چقدر ناراحتم که تاکنون شهید نشده‌ام

مادرش مي گفت: يک بار که از جبهه که برگشته بود به او گفتم؛ احمد جان! نمي‌داني که چقدر خوشحالم که سالم برگشتي. او به من گفت: مادر جان! شما نمي‌دانيد که من چقدر ناراحتم که تا کنون شهيد نشده ام.


 

 

به گزارش نوید شاهد زنجان، روحانی شهید «احمد خالقی» در اول شهریور ماه 1350 در زنجان در خانواده ای متدين و مذهبي کودکی پا به عرصه وجود نهاد که «احمد» نام گرفت. او تحت تربيت ديني و مذهبي قرار گرفت تا در آینده‌اي نه چندان دور از گلستان حوزه سر بر آورد، رشد کند و به بار بنشيند.

از کودکي با درد و رنج مردم آشنا بود و نمي توانست نسبت به آنها بي تفاوت باشد شايد همين احساس و يا چيزي شبيه به آن بود که باعث شد باورهايش عمق و جهت پيدا کند و او را به اين نتيجه برساند که تنها راه رهايي جامعه از ويروس هاي کشنده فقر و تبعيض، دين است.

دوران ابتدايي را که مصادف با پيروزي انقلاب شکوهمند ايران بود، به خوبي گذراند. بعد از انقلاب نیز دروس راهنمايي خود را با موفقيت پشت سر نهاد و سرانجام علاقه به تحصيل علوم ديني او را راهی حوزه علميه زنجان کرد و در حالي که مشغول به خواندن دروس دبيرستان در رشته رياضي و فيزيک بود، لحظه به لحظه بر اشتياقش افزوده مي شد و به عنوان شاگرد ممتاز مورد تشويق و احترام دوستان اساتيد قرار مي گرفت.

در مدت 4 سال دروس مقدماتي (لمعتين) را گذراند و در همان زمان به فعاليت هاي مذهبي و تبليغي خود ادامه داد و در راه نشر افکار درخشان خود – که بر گرفته از حوزه صادق آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) بود، پرداخت.

با شروع جنگ تحميلي غوغاي نبرد را با حضوري شکوهمند با تمامي 15 سالگي اش معصوميت بخشيد و با پيروي از خط قرآن و ولايت، پا در رکاب دلباختگان نهاد. او کوچک بود ولی بزرگي از نگاهش موج مي زد. رفتار و کردارش زبانزد همگان بود.

مادرش مي گفت: يک بار که از جبهه که برگشته بود به او گفتم؛ احمد جان! نمي‌داني که چقدر خوشحالم که سالم برگشتي. او به من گفت: مادر جان! شما نمي‌دانيد که من چقدر ناراحتم که تا کنون شهيد نشده ام.آري، سرشار از ترانه بود و بوي شکفتن مي‌داد. در کوچه هاي متروک ديروز گلواژه هاي عشق او امروز با ماست. چرا که در سايه مهر وی بالنده ترين قصيده روزگار در باغ خاطره ها ترجمه شد.

اي رويش عشق، دستانت بهار را کرامت مي بخشيد و حرفهايت به مضامين معنا مي داد.

روح تو با باران پيوند خورده بود….

اکنون زواياي ساکت و تاريک با ياد تو مي درخشند…

چشم تو دريا را مي سرايد و دريا نيز تو را….

چه زيبا تو بر قله عشق نغمه آزادي نواختي و سرانجام در تاريخ 29 خرداد ماه 1367 در منطقه بانه به پرواز در آمدي! سيماي تابناکت به خون نشست و به خدا پيوست.
«روحش شاد و راهش پر رهرو باد»


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه