خونهای ما، دریایی برای آبیاری انقلاب است
به گزارش نوید شاهد البرز؛ شهید محمدرضا ارژنگیان، فرزند همدان و دستانِ هنرمندِ خیاطی بود که نانآورِ خانوادهای صبور شد. او که دل از همسر و دو فرزندِ خردسالش کنده بود، لباس رزم را به تن کرد و راهیِ سنگرهایِ دفاع از وطن شد. سرانجام این بسیجیِ دلاور، در ۱۶ خرداد ۱۳۶۰ در جبههی سرپلذهاب، قبایِ سرخِ شهادت را بر تن کرد و در بهشت زهرا به آرامش ابدی رسید.
در ادامه متن وصیت نامه شهید محمدرضا ارژنگیان بخوانید.
بسمالله الرحمن الرحیم
«الله اکبر، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمد رسول الله، اشهد ان علیا ولی الله.
اشهد ان الخمینی نائب الصاحب الزمان، ارواحنا فداه.»
اگر این بدنهای ما آخر کار باید از بین برود، پس چرا در راه خدا با شمشیر قطعهقطعه نشود؟ (امام خمینی)
سلام بر امام عزیزم؛ درود بر روحانیت متعهد و ملت شهیدپرور ایران و دوستان عزیزم و خانواده گرامیم.
درخت تنومند اسلام که بعد از سالیان دراز بر اثر بیآبی کمکم داشت خشک میشد، با لطف خدا و عنایت صاحبالزمان (عج) و همت و تلاش ملت حزبالله و رهبر ما روحالله، دوباره حیات تازهای گرفت؛ یعنی اینکه ملت ایران با عشق سرشار از ایمان و اخلاص، با خون جوانان، پیرمردان، زنان و تازهدامادانِ خود، یعنی علیاکبرها، قاسمها و حبیبابنمظاهرها توانست جان تازهای به اسلام دهد.
بنابراین، ما رسالت سنگینی به عهده داریم؛ یعنی پاسداری از حاصل خون شهیدان و رساندن پیام آنان به نسل آینده. ما موظفیم که این حرکت اسلامی را به هر ترتیبی که شده حفظ کنیم؛ حتی اگر لازم باشد با خون خود دریایی عظیم ساخته و به وسیله آن، این انقلاب را آبیاری کنیم که این خط سرخ شهادت است که از سرور شهیدان، امام حسین (ع) به ما به ارث رسیده است. و اینجاست صحنه امتحان مسلمین که به حکم صریح قرآن، مؤمنین را به جان و مال و غیره امتحان میکند.
اینجانب محمدحسین ارژنگیان، فرزند محمد، متولد ۱۳۴۲، ساکن تهران. حضور مادر عزیز، خواهران و برادرانم سلام عرض میکنم. زمان خداحافظی رسیده، بنابراین وظیفه خود میدانم وصیتی کرده باشم تا دشمنان نگویند در گمراهی مرد.
و تو ای مادر عزیزم! ممکن است از دست دادن فرزندت برایت مشکل باشد؛ میدانم با چه مشکلی و مشقتی مرا بزرگ کردی، ولی این را میدانی که درد و مشقت تو به اندازه درد و مشقت حضرت زینب (س) نمیتواند باشد. بعد از شهادتم، هرچه که گریه داری در اتاق دربسته گریه کن، ولی زمانی که بیرون میآیی با قامتی بلند و چهرهای خندان بیرون آی و برای نابود ساختن دشمنان اسلام بگو: «من فرزندم را برای جمع نمودن بساط ظلم و فساد و برقراری قانون خدا به میدان خواهم فرستاد.»
و سخنی با خواهران و برادران حزبالهی محل؛ شما برادران و خواهران، افتخارات اسلام و آن محل هستید. چرا که زمانی که جمهوری اسلامی بر اثر توطئههای دشمنان، پایهاش محکم نشده بود، شما چون حزبالله مناطق دیگر کشور با رهبر انقلاب عهد بستید که دست از حمایت از رهبری و اسلام برندارید و با منافقان آنچنان برخورد کردید که آبروی محل شد و مشت محکمی بر دهان نادانان زدید. مبادا با مردم، یا آنان که بیتفاوت بودند یا هستند، طوری برخورد کنید که خدایناکرده از اسلام و جمهوری اسلامی زده شوند. سخنان مخالفین را هرچه که هست گوش فرا دهید؛ چرا که اسلام دین مطلق است، نه دین زور. همانطور که خدا در سوره بقره آیه ۲۳ میفرماید: «اگر از آنچه که فرستادیم در شک هستید، اگر راست میگویید تمام دانشمندان و حاضران را به سوی خدا دعوت کنید و یک سوره مانند آن بیاورید.» خواهران و برادران عزیز، سخن حق را بگویید حتی اگر به ضرر خودتان باشد و در مشکلات به قرآن مراجعه کنید و با دشمنان طبق دستورات قرآن عمل کنید.
حمایت کنید از برادران بسیج که بازوان پرتوان انقلاب هستند. حمایت کنید از برادران و پدرانی که صبح تا عصر سرِ کار هستند و شبها خسته، برای رضای خدا و برای حفظ ناموس و شرافت اسلام تا صبح به نگهبانی میپردازند؛ بیآنکه کوچکترین حقوقی بگیرند و جان خود را خالصانه چون حبیبابنمظاهر و علیاکبر در جبههها به حکم قرآن نهاده و آنگونه حماسه میآفرینند که جهان را به حیرت و جهانخواران را به وحشت میاندازند و امید دارند با آنچنان حماسهای که میآفرینند، با تیر خوردن خود، خدا را شکر کنند و به شهادت برسند.
در پایان، دعای همیشگیمان را میکنیم که: «خدایا، تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگه دار.»
از جلال درخواست میکنم این وصیتنامه را به دست مادر عزیزم که در مسجد بعد از نماز، قرآن میخواند، برساند. ببخشید جلال جان، دستخط خراب مرا درست کنید و در یک کاغذ بنویسید: «من دوست دارم که خالصانه در راه خدا کشته شوم؛ زیرا امیدوارم با کشته شدن من و جوانهای بیدار و قلبهایمان که بهخاطر اسلام و انقلاب میتپد [راه حق ادامه یابد].»
دیگر عرضی ندارم جز سلامتی شما از خدای متعال.
برادر شما، محمدحسین ارژنگیان
۱۳۶۴/۲/۲۰
انتهای پیام/