به گزارش نوید شاهد البرز؛ شهید علیاصغر صفری، هفتم مهرماه ۱۳۴۶ در شهرستان بیجار دیده به جهان گشود. وی دوران تحصیلات خود را تا مقطع سیکل ادامه داد و با آغاز جنگ تحمیلی، بهعنوان یکی از نیروهای مخلص سپاه پاسداران، راهی جبهههای حق علیه باطل شد. این پاسدار رشید با اخلاق نیکو و شجاعت کمنظیر، در عملیاتهای مختلف حضوری مؤثر داشت تا اینکه سرانجام در ۱۷ تیرماه ۱۳۶۵ در منطقه عملیاتی مهران با اصابت ترکش به سر، به آرزوی دیرینهاش یعنی شهادت نائل آمد. پیکر مطهر این شهید والامقام در گلزار شهدای بیبیسکینه شهر کرج آرام گرفته است.
در ادامه متن وصیت نامه شهید علیاصغر صفری را بخوانید.
یـا أیّتهـا النّفـس المُطمئنّـه إرجِعـی إلـی رَبّـک رَاضِیـه مَرضِیـه فَادخُلـی فِـی عِبـادی وَ ادخُلـی جَنَّتـی» (ای نفـس مطمئنّـه، بازگـرد به سـوی پـروردگارت خشـنود و پسـندیده. پـس داخـل شـو در بندگانـم و داخـل شـو در بهشـتم. (فجـر 31 - 29)
بـه نـام یگانـه معبـود تنهـا و بی نیـاز کـه او را میپرسـتم و او را سـتایش می کنـم؛ پـروردگاری کـه مهربانتریـن مهربانـان اسـت و همـۀ بندگانـش را دوسـت دارد. و سـپاس می گویـم او را کـه مـرا بـه لطفـش فراخوانـد و هدایـت کـرد و در گـروه مسـلمین قـرار داد؛ و بـا سـلام بـر آقـا امـام زمان عـج؛ و بـا سـلام بـر امـام امـت، ایـن قلـب تپنـدۀ مسـتضعفین جهـان و امیـد امـام، آیت اللّـه منتظـری، و بـا آرزوی پیـروزی اسـلام بـر کفـر در سراسـر عالـم. در حالـی مشـغول نوشـتن ایـن وصیت نامـه هسـتم کـه قلبـم پُـر از احساسـات اسـت. خـود را در مقابــل خــدا می بینــم و منتظــرم جــواب اعمالــی کــه در دنیــا انجــام داده ام، بگیــرم.
بــه روز قیامــت فکــر می کنــم کــه آیــا نامــۀ عملــم را بــه دســت راســتم خواهنــد داد یــا بــه دسـت چپـم. آخـر، کوله بـاری از گنـاه همـراه خـود آورده ام. آیـا ایـن کوله بـار را از دوشـم برخواهنـد داشـت یـا بایـد عـذاب الهـی را متحمـل شـوم؟ ولـی بـه جبهـه رفتـم تـا اَدای دِیـن بکنـم و تکلیفـم را انجـام دهـم. شـاید در حیـن انجـام دادن تکلیـف بتوانـم مقـداری از گناهانـم را بکاهــم و شــاید اگــر خــدا بخواهــد، به ســوی او هجــرت کنــم؛ هجــرت از گنــاه به ســوی معبـود.
بـرادران، خواهـران، پـدران، مـادران، عزیـزان، قـدر امـام را بدانیـد و او را یـاری دهیـد. اگـر می خواهیـد نجـات پیـدا کنیـد، بـر ایـن کشـتی نـوح سـوار شـوید و در رکاب امـام باشـید، وگرنـه عقـب میمانیـد و در دریـای گنـاه و بدبختـی غـرق خواهیـد شـد. قـدر مسـاجد را بدانیـد .در بسـیج، فعالیتهـا را بیشـتر کنیـد. سـنگر مـدارس مهم تریـن سـنگری اسـت کـه بایـد حفـظ شـود تـا بتوانیـم بـه امیـد خـدا بـا علـم و آ گاهـی بیشـتر بـه اسـلام خدمـت نماییـم. دعاهـا و نمازهـای جماعـت را باشـکوهتر برگـزار کنیـد. و امـا صحبتـی بـا پـدر و مـادر، خواهـران و بـرادر عزیـزم: پـدر جـان، می دانـم کـه زحمـات زیـادی برایـم کشـیدید و در مقابـل، انتظـار زیـادی هـم داشـتید؛ ولـی مسـئولیتی کـه اسـلام بـر دوش مـا گذاشـته بـود سـبب شـد کـه نتوانسـتم بیشـتر از ایـن تلافـی زحمـات شـما را بکنـم؛ ولـی به هرحـال، مـا را حـلال کـن و از خـدا بخـواه کـه گناهانـم را ببخشـد و تنهـا از خـدا کمـک بخـواه .زندگـی دنیـوی کـه چنـد روزی بیشـتر نیسـت؛ پـس چه بسـا کـه انسـان بـا افتخـار و در زیـر سـایۀ قـرآن جـان دهـد.
مـادر عزیـزم، قبـل از هـر چیـز، مـا را حـلال کـن. می دانـم کـه چـه آرزوهایـی بـرای مـن می کـردی؛ ولـی مـن بـه حـرف شـما گـوش نـدادم. در شـهادتم صبـور بـاش و زیـاد گریـه و زاری نکـن کـه روح مـرا آزار دهـی. ان شـاءاللّه خواهرانـم را به موقـع دعـوت بـه ازدواج کنیـد و آنهـا را در انتخـاب همسـر کمـک کنیـد تـا بـا افـرادی مؤمـن و صالـح زندگـی خوبـی را داشـته باشـند و همچنیـن بـرادرم، علی اکبـر، را خـوب مراقبـت کنیـد تـا درسـت و مؤمـن بـار آیـد و او را بیشـتر بـرای درس خوانـدن تشـویق کنیـد. و در پایـان، امیـدوارم کـه بـرای اسـلام خادمـی باوفـا باشـد. درضمـن، مـادر جـان، اگـر لباس هـای خونـی مـن بـه دسـتتان رسـید، بـا همـان خـون نگـه داریـد و وقتـی بـرادرم بـزرگ شـد، بـه او نشـان دهیـد تـا خشـم او بـه دشـمنان اسـلام بیشـتر شـود.
خواهــران عزیــزم، زینــب (س) روز عاشــورا عــزای شــهید را تحمــل کــرد و خــود نیــز بــه اسـارت رفـت؛ ولـی شـما بـا شـهادت مـن بایـد صبورتـر باشـید و از اینکـه خـدا لطفـی کـرده و بـه شـما اینقـدر نظـر کـرده کـه خواهـر شـهید باشـید، خوشـحال باشـید و بدانیـد کـه انشـاءاللّه زینـب (س) روز قیامـت شـفیع شـما خواهـد بـود و از همـه مهمتـر اینکـه در حفـظ حجـاب دقّـت بیشـتری بکنیـد. امـا بـرادر عزیـزم علی اکبـر: علی اکبـر جـان، هروقـت ان شـاءاللّه خـوب و بـد را درک کـردی و خـودت را شـناختی، امیـدوارم کـه دنبـال درس را بیشـتر بگیـری و در ورزش ـگاهها بـه ورزش علاقـه نشـان بدهـی کـه ان شـااللّه در آینـده بـرای ایـن ملـت از راه علـم زیـاد و بدنـی نیرومنـد و تقوایـی بـالا ثمـربخش باشـید.
در پایـان، چیـزی بـرای نوشـتن نـدارم جـز سـپاس از خداونـد مهربـان کـه مـا را فرصـت داد تـا اسـلام را خـوب بشناسـیم و در گـروه شـهدا قـرار بگیریـم. همـۀ شـما عزیـزان را بـه خـدای بـزرگ م یسـپارم. دیـدار مـن و شـما در صحـن و سـرای ابـا عبداللّـه یـا دادگاه عـدل الهـی.
راسـتی فرامـوش کـردم مقـداری حسـاب در شـرکت آلیـش گاز دارم کـه پـدرم دریافـت کنـد.
خداحافـظ شـما.
خدایـا! خدایـا! تـا انقـلاب مهـدی، حتـی کنـار مهـدی، خمینـی را نگـه دار. منتظـری نسـتوه
محافظــت بفرمــا.
علیاشرفصفری
64/11/20

