مبدأ اصلی خداست

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «مقصود صالحی» ۲۴ خرداد سال ۱۳۴۶ در ایزدخواست شهرستان آباده دیده به جهان گشود. ۷ ساله بود که راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی گذراند. وی عضو سپاه پاسداران بود که سرانجام ۲۸ آبانماه سال ۱۳۶۴ در آبادان به شهادت رسید. پیکر پاکش در گلزار شهدای ایزدخواست به خاک سپرده شد.
متن خاطره «۲» : مبدأ اصلی خداست
وقتی من بیرون آمدم او به داخل رفت و بنده منتظر ایستادم که او بیاید و برویم. او آمد و در این اثنا به بنده گفت من بروم چراغقوه را به امور مالی بدهم و بیایم؛ رفت و داد و آمدیم به سنگر، ولی من خیلی ناراحت و دلشکسته شدم و احساسات خود را با نوک قلم ناقص و بیانی شکسته روی کاغذ آوردم.
آخر خدایا چرا باید یک عده که مجتبی به یک عده دِیندار شد، آنها محبت اینها را پس بزنند و احساساتشان را جریحهدار کنند و آنها را سرشکسته کنند؟ آخر چرا باید اینقدر تعصب تنفر داشته باشد؟ مگر این است که انَّ اَکرَمَکُم عندَالله اَتقاکُم؛ پس چرا ما که مسلمان هستیم و «اشهد» مان را بر زبان آوردهایم، دستورات کتابمان را اجرا نکنیم؟ این خود دلیلی دارد که من نمیدانم.
ولی این را هم باید بدانم که چرا وقتی بنده را سرشکسته میکنند، چرا دنبالرو هستم و چرا تکبر و غرور آن افراد به آنها اجازه نمیدهد که با بنده بجوشند و … بالاخره راه چاره چیست؟ هر انسان موجودی مرزناشناس است و زندگی دستجمعی را دوست دارد و همین است که او را وادار میکند به شخص یا مبدأ خاصی گرایش پیدا کند و نمیتواند بدون این هم زندگی کند. البته برای ما مبدأ اصلی خداست و ما گرایش اصلیمان را بهغیر از او به هیچکس و هیچچیز دیگر ابراز نمیکنیم، ولی انسانها با هم بعضیها دوست دارند با بعضیها بجوشند و بعضیها نمیجوشند و این خود دلیلی واضح دارد؛ ولی بنده هنوز آخر این دلیل نرسیدهام که بتوانم این را در مغز خود بگنجانم که با وی که به بنده کممحلی میگذارد نروم و این اصرار هم خود دلیلی دارد.
این را خود خوب میدانم و آن هم بخاطر این است که فقط از خانواده دور هستم و محبت را که مثلاً به خواهر سه سالهام در خانه میکردم، باید کسی باشد تا او را نوازش کنم و درد را عقل نکشم و با او باشم. بالاخره مطالب را در دلم داشتم و بر روی کاغذ آوردم.
انتهای متن/