تقلب؛ خاطرهای از شهید جنگ رمضان «پرویز ضرونی»
به گزارش نوید شاهد لرستان، یکی از دوستان شهید «پرویز ضرونی» تعریف می کند: بنده علاوه بر نسبت فامیلی و همطایفهای بودن، افتخار چهار سال همکلاسی و همدانشجویی بودن با حاج پرویز عزیز را در سالهای ۸۴ تا ۸۸ دارم.
سالهایی که سرشار از خاطرات مشترک و لحظاتی بود که امروز ارزش و معنای آنها را بهتر درک میکنم. در میان تمام آن خاطرات، یک اتفاق همیشه در ذهنم پررنگتر از بقیه مانده است.

ترم آخر دانشگاه بودیم و یک درس سهواحدی سخت داشتیم که استاد آن به دقت و سختگیری شناخته میشد. روز قبل از امتحان، من و پرویز در یکی از خیابانهای خرمآباد قدم میزدیم که هنگام عبور از مقابل یک کارگاه تراشکاری، ناگهان پرویز دستش را روی چشمش گذاشت و گفت چشمش بهشدت میسوزد. هرچقدر نگاه کردم چیزی نمیدیدم، اما چشمش بهوضوح قرمز شده بود و درد امانش را بریده بود.
مجبور شدیم به مطب دکتر عبدالوند، چشمپزشک، برویم. پس از معاینه مشخص شد یک براده آهن وارد چشمش شده. هرچند دکتر آن را خارج کرد، اما سوزش چشم تا شب ادامه داشت و نتوانست درس بخواند.
فردای آن روز وقتی سر جلسه امتحان حاضر شدیم، دیدیم که استاد سوالات بسیار سختی طرح کرده و همه دانشجویان معترض بودند. من که میدانستم پرویز بهخاطر مشکل چشمش درس نخوانده، چند پاسخ را روی یک کاغذ کوچک نوشتم و به او رساندم.
بعد از امتحان گفتم: «اگر همان چندتا را نوشته باشی، نمره میگیری.» اما در کمال تعجب، با همان لبخند همیشگی و آرامش خاصش گفت: «ممنونم که دادی، اما ننوشتم. چون اولاً زحمتی نکشیده بودم و حقم نبود نمره بگیرم. دوماً تقلب را حرام میدانم و نمیخواستم گناهش را به گردن بگیرم.»
پرویز آن درس را افتاد و ازآنجا که ترم بعد ارائه نشد، حدود یک سال بهخاطر همان درس عقب افتاد. اما بعدها هربار که از آن ماجرا صحبت میکردیم، حتی ذرهای پشیمانی در چهرهاش دیده نمیشد و همیشه میگفت: «حقم بود.»
همین رفتار و هزاران رفتار دیگر مانند آن، بدونآنکه کلامی دربارهاش سخن بگوید، برای من یک کلاس عملی اخلاق و انسانیت بود؛ کلاسی که تا امروز و تا همیشه روی زندگیام اثر گذاشته است.
انتهای پیام/