آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۴۱۱۶
۱۵:۱۹

۱۴۰۵/۰۴/۱۴

حیف بود اگر آقا در بستر بیماری از دنیا می‌رفت

یک زائر پیکر آقای شهید ایران در گفتگو با خبرنگار نوید شاهد لرستان گفت: شهادت، مزد سال‌ها دویدن و خستگی‌ناپذیری‌اش بود. حیف بود اگر در بستر بیماری از دنیا می‌رفت.


به گزارش نوید شاهد لرستان، شبستان مصلی مملو از جمعیت است. صدای نوحه و مداحی با صدای گریه و زمزمه‌های مردم در هم آمیخته. در گوشه‌ای از این سیل بی‌کران جمعیت، زنی میانسال با تصویری از رهبر شهید ایران گوشه ای ایستاده و چشم به جایگاه دوخته است. به سراغش می‌روم تا چند کلمه‌ای از حس و حالش بشنوم.

حیف بود اگر آقا در بستر بیماری از دنیا می‌رفت

سلام،تسلیت عرض می‌کنم. در این شلوغی و با این حال منقلب، اگر برایتان مقدور است چند کلمه‌ای با ما صحبت کنید. از کجا آمده‌اید؟

زائر: با صدایی گرفته و چشمانی سرخ که به سختی از جایگاه برمی‌دارد، گفت: سلام... ممنونم. تسلیت به همه مردم، تسلیت به امام زمان (عج). من از یکی از روستاهای اطراف زنجان آمده‌ام. چند روز پیش که خبر قطعی را شنیدم، دیگر نتوانستم در خانه بمانم. با چند نفر از هم‌ولایتی‌ها راه افتادیم تا خودمان را به این وداع برسانیم.

راه طولانی را آمده‌اید. وقتی وارد شبستان مصلی شدید و چشمتان به این سیل جمعیت و آن جایگاه افتاد، چه حسی وجودتان را گرفت؟

زائر: چه بگویم؟ حس کسی را دارم که پدرش را از دست داده است. وقتی وارد شدم، پاهایم سست شد. باورم نمی‌شد که این جمعیت عظیم، همه مثل من یتیم شده‌اند. یک بغض سنگینی راه گلویم را بسته بود، اما وقتی دیدم این‌همه آدم، از پیر و جوان، زن و مرد، با این عشق و ارادت اینجا جمع شده‌اند، دلم کمی آرام گرفت. حس کردم در این داغ تنها نیستم. اینجا انگار تکه‌ای از کربلاست؛ همه بی‌قرارند، همه چشم‌انتظار یک نگاه و یک وداع آخرند.

در چهره‌تان هم غم بزرگی دیده می‌شود و هم یک صلابت خاص. این دوگانگی از کجا می‌آید؟

زائر: غمم برای این است که سایه یک انسان بزرگ، یک خادم دلسوز و یک رهبر مهربان از سرمان کم شده است. دلمان برای آن لبخندها و آن دغدغه‌های همیشگی‌اش تنگ می‌شود. اما صلابتم برای این است که او به آرزویش رسید. شهادت، مزد سال‌ها دویدن و خستگی‌ناپذیری‌اش بود. حیف بود اگر در بستر بیماری از دنیا می‌رفت. ما غصه می‌خوریم چون خودمان جا مانده‌ایم، اما برای او خوشحالیم که عاقبت‌به‌خیر شد. خون شهید، بیدارکننده است.

اگر قرار باشد در این لحظات آخر، فقط یک جمله در این وداع به ایشان بگویید، آن جمله چیست؟

زائر: (نگاهش را دوباره به سمت جایگاه می‌چرخاند، دستش را روی سینه‌اش می‌گذارد و با صدایی لرزان می‌گوید): می‌گویم... خسته نباشی مرد خدا. راحت بخواب که ما بیداریم. عهد می‌بندیم که راهت روی زمین نماند. تا جان در بدن داریم، پای این پرچم و این انقلاب ایستاده‌ایم. شفاعت ما را هم پیش ارباب بی‌کفن بکن.

بعد از خداحافظی، زائر دوباره به میان جمعیت برمی‌گردد، در حالی که زیر لب زیارت عاشورا زمزمه می‌کند و در موج جمعیتِ عزادار گم می‌شود.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه