آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۶۷۴۸
۱۶:۲۲

۱۴۰۵/۰۱/۱۹
مصاحبه با خانواده شهید جنگ رمضان؛

سرهنگ شهید «احمد مولایی»؛ مرزبانی که جان داد، اما سنگر را ترک نکرد

تاریخ گاهی لحظه‌هایی دارد که نورشان از دل تاریکی عبور می‌کند؛ لحظه‌هایی که انسان‌های معمولی، کاری می‌کنند که از مرز معمولی‌بودن فراتر می‌روند. شهدای حملات ددمنشانۀ آمریکا و صهیونیسم نیز از همین جنس هستند؛ مردانی که وقتی همه‌چیز سخت شد، ایستادند تا دیگران در آرامش بمانند و سرهنگ شهید «احمد مولایی»، مرزبانی که جان داد، اما سنگر را ترک نکرد، به همین مناسبت، پایگاه خبری نوید شاهد، روایت زندگی و لحظه شهادت وی را از زبان همسرش صفورا فیضی بازگو می‌کند.


به گزارش نوید شاهد ایلام، شهدای مدافع وطن حملات ددمنشانۀ آمریکا و صهیونیسم مردان شجاعی بودند که وقتی همه‌چیز سخت شد، ایستادند تا دیگران در آرامش بمانند سرهنگ شهید احمد مولایی از جمله همین مردان بی‌ادعا بود؛ فرمانده‌ای شجاع، پدری مهربان و انسانى که رد قدم‌هایش هنوز بر خاک مرز‌های غرب کشور مانده است. شهید احمد مولایی در ۲۲ شهریور ۱۳۶۵ در دهلران متولد شد. او فردی پرتلاش بود و تحصیلات خود را در دو رشته کارشناسی حقوق و کارشناسی برق پی گرفت.

سرگرد شهید «احمد مولایی»؛ مرزبانی که جان داد، اما سنگر را ترک نکرد
خدمت او در مرزبانی از سال ۱۳۸۵ آغاز شد: پنج سال در مرز دهلران، سپس تا سال ۱۴۰۰ در مرز بانه، و بعد در منطقه میمک مهران و بهرام آباد، یک سال پیش از شهادت، به عنوان فرمانده پاسگاه بهرام‌آباد منصوب شد و با جدیت و روحیه‌ای مثال‌زدنی به مأموریت‌هایش ادامه داد. سرانجام، در پی حمله ددمنشانه دشمن آمریکایی – صهیونیستی ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ به مقام رفیع شهادت نائل آمد. از وی دو فرزند به نام‌های مهراد ۱۲ ساله و شهرزاد ۹ ساله به یادگار مانده است.


در احمد غیرت و وفاداری می‌دیدم

صفورا فیضی، همسر شهید، با یادآوری آشنایی خود با وی بیان داشت که احمد، دوست و همکار برادرش بوده و خانواده‌اش شناخت خوبی از او داشته‌اند. او اذعان داشت که: «در شهید احمد مولایی صفات یک مرد با غیرت، شجاع، مسئولیت‌پذیر و وفادار را می‌دیدم؛ تمام لحظاتی که با او زندگی کردم، سرشار از خاطرات خوب بود.»


سربازانم را تنها نمی‌گذارم

صفورا فیضی در توصیف روحیه فرماندهی شهید احمد مولایی تأکید کرد که او نسبت به نیروهایش همانند یک پدر رفتار می‌کرد. آن روز حادثه، هنگامی که شیفتش تمام شد و گفتند مرخص است، احمد قبول نکرد و تأکید کرد که سربازانش را تنها نمی‌گذارد.
به روایت همرزمش، زمانی که پهپاد پاسگاه را هدف قرار داد، شهید مولایی همه سربازان را به سنگر فرستاد تا آسیبی نبینند و خودش در کنار آنان ماند. فیضی اذعان داشت که این روحیه مسئولیت‌پذیری در تمام سال‌های زندگی مشترکشان برای او آشکار بوده است.
او در ادامه بیان داشت که ساعت سه شب، هنگ مرزی مهران مورد حمله قرار می‌گیرد و شهید احمد مولایی بلافاصله همراه سربازانش به محل حادثه رفته و در بیرون آوردن پیکر همرزمانش کمک می‌کند.
فیضی توضیح داد که هنگامی که خبر حمله را شنید، با نگرانی بار‌ها با همسرش تماس گرفت، اما پاسخی دریافت نکرد تا اینکه بعداً احمد به او گفته که در حال بیرون آوردن پیکر شهدا و کمک به تخلیه منازل سازمانی بوده است.

هر پانزده دقیقه زنگ می‌زد

همسر شهید بیان داشت که با وجود شرایط بسیار خطرناک، شهید احمد مولایی هر پانزده دقیقه به او زنگ می‌زد و از وضعیت فرزندان می‌پرسید. او حتی با برادرش صحبت کرده و سپرده بود که اگر اتفاقی برایش افتاد، مراقب خانواده‌اش باشد.
صفورا فیضی اضافه کرد که در آخرین تماس‌ها، احمد بسیار خسته و ناراحت بود و حتی با شوخی گفته بود: «اگر شهید شوم، چه کار می‌کنی؟» و او در جواب گفته بود: «تو حق نداری شهید شوی.»
احمد همیشه پاسگاه را «خانه» می‌نامید؛ و آن روز نیز وقتی گفت «رسیدم خانه»، منظورش همان پاسگاه محل خدمتش بود.

 

سرگرد شهید «احمد مولایی»؛ مرزبانی که جان داد، اما سنگر را ترک نکرد
نگاه‌مان به عکس احمد روی دیوار بود

فیضی با صدایی بغض‌آلود اذعان داشت که آن روز فرزندشان مهراد مدام بی‌قراری می‌کرد و از مادر می‌خواست با پدر تماس بگیرد و او را قسم بدهد که مراقب خودش باشد. 
او تأکید کرد که دلشوره شدیدی داشت و برایش سخت بود حتی کار‌های خانه را انجام دهد. مهراد که باهوش‌تر از سنش است به مادر گفته بود: «مادر، بلند شو کمی در خانه راه برو تا حال خانه هم خوب شود.»
فیضی خاطرنشان کرد که پانزده دقیقه پیش از شهادت، احمد تماس گرفت و مانند همیشه احوال‌پرسی کرد. او التماس کرده بود که به خانه برگردد، اما احمد گفته بود: «من نمی‌توانم فرزندان مردم را تنها بگذارم. امیدتان به خدا باشد.» آن، آخرین تماس زندگی‌شان بود.

وقتی خیالش از سلامت نیرو‌ها راحت شد، آرام افتاد

فیضی روایت کرد که ابتدا خبر رسید احمد زخمی شده است، اما او تأکید کرد که زخمی‌شدن در کار احمد نیست و یا سالم است یا شهید. کمی بعد که گوشی احمد از دسترس خارج شد، یقین پیدا کرد که همسرش دیگر بازنمی‌گردد.
او به نقل از همرزم احمد بیان داشت که پس از انفجار، هنگامی که یکی از سربازان تکه‌تکه شده بود، شهید احمد مولایی ابتدا همه نیرو‌ها را به سنگر رسانده و مطمئن شده که سالم هستند. سپس، زمانی که مطمئن شد همه در امان‌اند، آرام روی زمین افتاد؛ گویی جسمش تازه در برابر شدت جراحت تسلیم شده باشد. ترکش به گوشه پیشانی او اصابت کرده بود.

انگار فقط خوابیده بود

صفورا فیضی با اندوه عمیق اذعان داشت که وقتی پیکر شهید احمد مولایی را دید، چهره‌اش کاملاً آرام و سالم بود، گویی فقط خوابیده است. چند روز بعد به سنگری که محل شهادت همسرش بود رفت و گفت که دیدن قطرات خون در آن محل، برایش لحظه‌ای بسیار سنگین بوده است.
او بیان داشت که خانواده شهدای هنگ مرزی در مراسم تشییع می‌گفتند: «احمد، پیکر فرزند ما را با دستان خودش از زیر آوار بیرون کشیده بود.»

مشکلات کاری را پشت در می‌گذاشت

همسر شهید توضیح داد که شهید احمد مولایی با وجود سال‌ها خدمت در مناطق سخت، هرگز مسائل کاری را به خانه نمی‌آورد و همیشه تمام توجهش به خانواده بود. او تأکید کرد که احمد پدر و شوهری مهربان بود و حضورش باعث آرامش خانه.

برای کودکانم باید محکم بمانم

فیضی اذعان داشت که از روح شهید احمد مولایی طلب صبر می‌کند، چرا که باور دارد اکنون مهمان خداوند است و در جایگاهی ویژه قرار دارد. او گفت: «مادر احمد کمتر از یک سال پیش فوت کرد؛ شاید قسمت نبود داغ فرزند را ببیند.»
او تأکید کرد که برای حمایت از مهراد و شهرزاد باید محکم بماند و کمتر بی‌قراری کند، چرا که آنها تنها یادگار‌های احمد هستند.

آنها شبیه ما بودند، انتخابشان فقط بزرگ‌تر بود

شهدای این روزها، آدم‌هایی شبیه ما بودند؛ با امیدها، آرزو‌ها و ترس‌ها. اما در لحظه‌ای حساس، انتخابی کردند که معنایش از خودشان بزرگ‌تر بود. یاد شهید احمد مولایی و همرزمانش، دل‌های داغدار را آرام می‌کند و به ما یاد می‌دهد که چگونه شجاع‌تر و انسان‌تر زندگی کنیم.
صفورا فیضی در پایان بیان داشت: «من به تقدیر الهی راضی‌ام. احمد همیشه می‌گفت اگر قرار است اتفاقی بیفتد، دوست دارد در مسیر خدمت به مردم و دفاع از وطن باشد. امروز وظیفه من و فرزندانم این است که راه او را با عزت ادامه دهیم و یادش را زنده نگه داریم.»

 

انتهای پیام/


گزارش خطا

برچسب ها:
ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه