مبعوثِ کوچک؛ روایتی از داغی که در زمین نمیگنجد
به گزارش نوید شاهد ایلام؛ وقتی خبر رسید که در میان قطعات به جا مانده، نشانی از پیکر کوچکِ «ماکان» نیست، گویی آسمان و زمین با هم گریستند. در آن لحظاتِ سنگین، تنها تسلایی که به ذهن میرسید این بود: خداوند چقدر تو را دوست داشت که تمام و کمال، تو را برای خود برگزید؛ انگار این امانتِ الهی چنان عظمتی داشت که در ظرف کوچکِ این زمین نمیگنجید. تو گویی برای خدا مبعوث شده بودی.

اینجا دیگر «میناب» عزادار نیست؛ تمامِ ایران برای «ماکان» میگرید. اندیشیدن به مادری که با کیف و کفشِ مدرسه، هنوز چشمبهراهِ بازگشتِ فرزندش است، مادری که هنوز خانه را به امیدِ حضورِ او نفس میکشد.ای شهیدِ کوچک! تو که امروز در کلاسِ درسِ آسمان حاضری و در میانِ ما غایب، تو برای آرامشِ این مادرِ چشمبهراه دعا کن. دعای تو که هنوز آلوده به غبارِ دنیا نشده، نزدِ پروردگار مستجاب است.
ماکان! تو نه تنها در یادِ ما، که در ضربانِ قلبِ ایران زنده خواهی ماند. نامِ تو، قصهٔ ناتمامِ مدرسهای است که همیشه در دلِ این سرزمین زنگِ آن به صدا درخواهد آمد.
طیبه پیشگو/ خبرنگار