نوجوان ۱۵ ساله روانسری قربانی حمله موشکی؛ آرزوهایش در میان آوارها گم شد
به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، هنوز داغ حمله موشکی دشمن به شهرستان روانسر تازه است؛ حملهای ناجوانمردانه که نه یک هدف نظامی، بلکه زندگی یک نوجوان ۱۵ ساله را نشانه گرفت و خانهای را در سوگی جانسوز فرو برد.
«کیان مرادی» متولد ۲۰ آذرماه ۱۳۸۹، نوجوان ۱۵ ساله اهل روستای قلاین از توابع شهرستان روانسر، تکفرزند خانوادهای ساده و صمیمی بود. نوجوانی آرام، مؤدب و ورزشکار که آرزوهای نوجوانانهاش در میان دود و موج انفجار دشمن ناتمام ماند. حدود ساعت ۳ بعدازظهر روز دهم اسفندماه سال ۱۴۰۴، کیان همراه مادرش برای خرید راهی شهر روانسر شد. فاصله روستای قلاین تا شهر تنها پنج کیلومتر است؛ مسیری کوتاه که آن روز قرار بود به رفت و آمدی ساده برای خرید تبدیل شود، اما تقدیر تلخی در انتظارشان بود.
در همان ساعات، دشمنی که ادعا میکند با مردم عادی کاری ندارد، روانسر را هدف حمله موشکی قرار داد. موج انفجار در محدوده پل میدان شهدای روانسر چنان شدید بود که کیان دچار آسیبهای جدی در ناحیه سر و گردن شد.
او روزها با درد و رنج در بستر بیماری با مرگ دست و پنجه نرم کرد؛ خانوادهاش با امید به بهبودی چشم انتظار ماندند، اما سرانجام این نوجوان مظلوم پس از تحمل رنجهای فراوان در ۲۳ اسفندماه ۱۴۰۴ به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
پدر ۴۱ ساله کیان، با چشمانی اشکبار و بغضی که به سختی مجال سخن گفتن میدهد، از فرزندش میگوید؛ از نوجوانی که همه زندگیاش بود.
او میگوید: «کیان تکفرزندم بود... در این ۱۵ سال حتی یک بار هم از دستش ناراحت نشدم. اگر من پدرش هستم و از او تعریف میکنم شاید بگویند طبیعی است، اما از معلمها، مدیر مدرسه و دوستانش بپرسید؛ همه میدانند چه پسری بود.»
پدر ادامه میدهد: «از هر نظر بچه خوبی بود. درسش هم در حد متوسط، اما خوب بود. مهمتر از همه اخلاقش بود.»
کیان علاوه بر درس، به ورزش هم علاقه داشت. پدر با اندکی مکث میگوید: «پسرم کاراتهکار بود... کمربند قهوهای داشت. خیلی به ورزش علاقه داشت.».
اما وقتی صحبت به روز حادثه و حال همسرش میرسد، صدای پدر میشکند.
میگوید: «مادرش بعد از این اتفاق... فقط نفس میکشد. دیگر آن آدم قبلی نیست.»
بغض گلویش را میفشارد و ادامه میدهد: «پسر من چه گناهی داشت؟ نه نظامی بود، نه کاری به جنگ داشت. فقط یک دانشآموز سال سوم راهنمایی بود که همراه مادرش برای خرید به شهر آمده بود.»
دردی که در کلماتش موج میزند، هر شنوندهای را متأثر میکند. پدر با صدایی لرزان میگوید: «چه کار کنم؟ دارم از درد فراغش دیوانه میشوم.»
او بارها از یک چیز حرف میزند؛ از حقی که معتقد است باید گرفته شود.
میگوید: «حاضرم جان خودم را هم بدهم، فقط حق پسرم را بگیرم... شاید ذرهای از این آتشی که در دلم افتاده کم شود. حاضرم جان بدهم تا دلم کمی آرام شود.»
خانهای در روستای قلاین اکنون در سکوتی سنگین فرو رفته است؛ خانهای که تا چندی پیش صدای نوجوانی در آن میپیچید که رؤیاهای سادهای داشت: درس خواندن، ورزش کردن و زندگی کردن.
اما حملهای که گفته میشد با مردم عادی کاری ندارد، زندگی «کیان مرادی» را گرفت؛ نوجوانی بیگناه که تنها جرمش حضور در شهری بود که آماج موشکهای دشمن قرار گرفت.
اکنون نام کیان در میان شهدای این سرزمین ثبت شده است؛ نوجوانی که در ۱۵ سالگی مظلومانه پر کشید و داغی عمیق بر دل خانواده و مردم روانسر گذاشت.
انتهای پیام/