از هفتم اسفند تماس نگرفت
به گزارش نوید شاهد اردبیل، هاشم دهقانی نیا اولین شهید مدافع حرم استان اردبیل است؛ وی از پاسداران جوان تیپ ۳۷ سپاه حضرت عباس (ع) و از رزمی کاران زبده استان بود که قبل از عید سال ۹۵ به جمع مدافعان حرم پیوسته و در عملیات ۷ اسفند ۹۴ به درجه رفیع شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش دو ماه و ۲۳ در خاک دشمن از دید چشمان ترویستها مخفی میماند تا اینکه در سی اردیبهشت ماه به وطن ایران باز گشت. شهید دهقانی متأهل بود و ماحصل چهار سال و نیم زندگی مشترک او و همسرش؛ دوقلوهایی به نامهای حسام و شهنام هستند که فقط ده ماه از مهر پدرانه بهره بردهاند و مادرشان آروز دارد که پسرشان ادامه دهنده راه پدرشهیدشان باشند. نسیم سلطانی همسر شهید مدافع حرم هاشم دهقانی نیا در گفت و گویی صمیمی به مرور خاطراتش با این شهید بزرگوار و نحوه اعزام و شهادت وی پرداخت.

خواستگاری
من تازه از امتحانات نهایی سال سوم دبیرستان فارغ شده بودم که حرف خواستگاری پیش آمد هاشم متولد ۶۷ بود و با ما نسبت خانوادگی داشت. او پسر دایی پدرم و پسر عمه مادرم بود که در مراسمات خانوادگی همدیگر را میدیدیم و این امر باعث خواستاری هاشم از من شد. وقتی به خواستاریم آمد ازخصوصیات اخلاقی اش برایم گقت که از صبحت هایش متوجه شدم چگونه آدمی است، از قبل هم نیز شغل آقا هاشم را میدانستم، چون همکار برادرم و پاسدار بود و با شناخت متقابل و تفاهم و توافق در صحبتهایی که با هم داشتیم اواخرخرداد ماه سال ۱۳۹۰ ازدواج کردیم. همسرم تاکید داشت سر مسایل ناچیز در زندگی از یکدیگر رنجیده نشویمهمسر شهید دهقانی درباره خصوصیات رفتاری این شهید گفت: بیشترین تأکید هاشم در زندگی مشترک این بود که سر مسایل کوچک از یکدیگر رنجیده خاطر نشویم؛ یادم است موقعی برایمان میوه و چای آوردند هاشم یک پرتقال پوست کند و برای اولین بار قبل از شروع زندگی مشترک آن میوه را با هم خوردیم.
از هفتم اسفند ماه از تماس هایش خبری نشد
سلطانی با اشاره به تماسهای مکرر و مرتب شوهرش از سوریه میگوید: او همیشه خبر سلامتی اش را تلفنی به من میداد، یادم هست قبل از رفتن به عملیات آخر طی تماس تلفنی گفت که خرابی خطوط و سیمهای تلفنی زیاد است و حتی اگر تا ده روز هم نتوانست تماس بگیرد نگران نباشم. او همیشه به من امیدواری برگشتنش را میداد و من نمیتوانستم بک لحظه فکر کنم که دیگر هاشم برنمی گردد تا اینکه ۷ اسفند تماس نگرفت و ما همچنان منتظر آمدنش بودیم. هاشم برای من همیشه زنده استوی از نحوه شنیدن شهادت همسرش اشاره میکند و میگوید: من و جاری هایم در یک آپارتمان زندگی میکنیم، بیست و هفت اردیبهشت ماه ۱۳۹۵ دلم خیلی آشفته بود به آنها گفتم هم ناراحتم و هم خوشحال احساس میکنم قرار است هاشم آماده شود و از سوریه به ایران بیاید! حتی تا قبل از آنکه پیکرش را ببینم مطمئن بودم که هاشم سالم بر میگردد و اصلا شهادتش را نمیتوانستم قبول داشته باشم. کسی هم به من مستقیم از شهادت هاشم چیزی نگفته بود ۳۰ اردیبهشت به برادر بزرگ هاشم اطلاع میدهند، فرودگاه تهران چهار تا پیکر آمده برای شناسایی خودتان را برسانید که باز هم برادرش شوهرم شفاف چیزی به من نگفت. تا اینکه همان روز داشتم به بچهها دارو میدادم دیدم کوچه مان خیلی شلوغ و سر و صدا است، آمدم روی تراس که ببینم چه خبر است دیدم همه برادر شوهرام در کوچه هستند دلم یهو خالی شد بچهها را در اتاق تنها گذاشتم رفتم پایین گفتم چرا اینطوری میکنید که تازه متوجه شدم چه بلای به سرم آمده است.
آمدن پیکر هاشم در خواب الهام شده بود
نسیم سلطانی همسر شهید از آمدن پیکر شهید میگوید: چند روز مانده بود به عید سال ۱۳۹۵ خواب دیدم با هاشم در یک ماشین در یک خیابان طولانی قرار گرفتیم و هر چه میرویم این خیابان تمام نمیشود و هاشم دایم به من لیخند میزد در حالی که خیلی ناراحت بود وقتی هم از او میپرسیدم چرا نارحت هستی؟ میگفت نه من ناراحت نیستم!. ولی من و برادر شوهرم و همچنین دایی خودم در مورد آمدن پیکر هاشم مثل یکدیگر خواب دیده بودیم که به واقعیت هم پیوست و پیکر هاشم روز ۵ شنبه ۳۰ اردیبهشت به کشور بازگشت. من خودم خواب دیدم دارم کربلا حرم شش گوشه ابا عبدالله حسین (ع) را زیارت میکنم وزیر گنبد حضرت ابولفضل (ع) ایستاده بودم که دیدم از بالایی گنبد آب سرازیر میشود و من توسط ایستادن زیر این آب سر تا پام خیس شده است و خیلی خوشحالی میکردم. برادر هاشم هم شب ۳۰ اردیبهشت خواب دیده بود یک چیپ آمد و چهار نفر نشسته بودند هاشم و سه نفر دیگر که برادر هاشم میرود جلو و با ناراحتی میگوید چرا این دو ماهه زنگ نزدید؟ همه ما نگرانت بودیم. هاشم میگوید خواستم تو بروی این خبر را به زنم بگویی! صبح همان روز به برادرشوهرم زنگ میزنند که چهار پیکر از سوریه آمده است برای شناسایی خودتان را به تهران برسانید.
پیکر هاشم از دید تروریستها در امان ماند
منطقهای که هاشم شهید شده بود جبهه النصره بوده است که به طور معجزه وار پیکر شهید از چشم ترویستها در امان مانده است تا اینکه بعد از دو ماه ۲۳ روز پیکرش به صورت ۷۰ درصد سالم به دست رزمندگان نیروی مقاومت بازگردانده میشود. بابت برگرداندن اجساد ایرانیان، ترویستها در خواستهای بالایی را طلب میکنند مثلا بایت برگرداندن یک پیکر شهید در خواست ۴۰ پیکر از نیروهای داعشی خود دارند که پیکر هاشم به مدت طولانی در خاک ترویستها بود ولی از دید چشم دشمن پنهان بود. هاشم در عملیاتی به نام منطقه شیخ عقیل رشادتهایی فراوانی در برابر دشمن از خود نشان داد در آن عملیات بیشتر ترویستهای سوریه را از پای در میآورد و چون هاشم یک فرد ورزشکار حرفهای و تکواندکار دان ۳ و دانشجوی علوم تربیتی بود بعد از گرفتن تلفات سنگین از تکفیریهای داعشی به درجه شهادت نائل آمده است.
علاقه شدید به مادر
هاشم به مادر محبت خاصی داشت. شهدا گلچین خداوند هستند و بندگان خدا در این امر نقشی ندارد با اینکه ۷ اسفند شهید شدن هاشم برای همه خانواده الهام شده بود ولی، چون با چشم خود ندیده بودیم نمیتوانستیم یقین پیدا کنیم. هاشم فرزند اخر خانواده هشت نفره بود که در یک محیط مذهبی رشد کرد. پدرش در قید نبود و ارتباط عاطفی زیادی بین مادر و هاشم بر قرار بود و همیشه هاشم، چون فرزند کوچک خانواده بود سرش را روی پای مادر میگذاشت و ما همیشه به کار هاشم اعتراض میکردیم که تو ۲۷ سال سن داری این کارها چیست انجام میدهی؟ ولی هاشم میگفت: نه من به محبت مادرم احتیاج دارم و بسیار با مادر پیرش شوخی میکرد و حتی در شوخی هایش با مادر کشتی میگرفت.
خیرخواهی اش زبانزد بود
خیرخواهی و مردمداری هاشم در بین فامیل و محله نزد زبان نزد عام مردم بود و تحت هر شرایطی با هر کاری سعی میکرد تا به دیگران کمک کند و اگر موفق به کمک رسانی نمیشد، بسیار دلخور میشد. در آن روزهایی که از شهادت هاشم اطلاعات دقیقی نداشتیم جز دعا کردن و نذر کاری از دستمان بر نمیامد، مادر نذر کرده بود اگر هاشم سالم برگردد دوتا قربانی میکنم و اگر پیکرش هم بیاید یک قربانی در جلویش انجام میدهیم که این کار نیز انجام شد.
شهادت را عاشقانه انتخاب کرد
عاشقانه این مسیر را انتخاب کرد و هیچ اجباری در کار وی نبود. وی ادامه میدهد: با انکه نبود هاشم برایمان خیلی سخت است ولی بازگو کردن مصایب اهل بیت (ع) برای مایک نوع قوت و آرامش است و اگر غیر از این بود تحمل نبود هاشم برای همه ما خیلی سخت میشد.
انتهای پیام/