«میرعلی» حبیب بن مظاهر جبهههای نبرد بود
به گزارش نوید شاهد اردبیل، سردار شهید میرعلی یوسفی سادات، شانزدهم بهمن ۱۳۲۲، در شهرستان اردبیل دیده به جهان گشود. پدرش میرمطلب و مادرش گلبهار نام داشت. تا سوم ابتدایی درس خواند. سال ۱۳۴۴ ازدواج کرد که ثمره آن سه پسر و پنج دختر بود. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. پنجم اسفند ۱۳۶۵ در عملیات کربلای ۵ با سمت فرمانده گردان در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سر و پاها شهید شد. مزار وی در گلزار شهدای بهشت فاطمه اردبیل واقع است.

کودکی شهید از زبان پدرش
پدر مرحوم میر علی قبل از وفاتش در مصاحبهای درباره شهید والامقام گفت: بچه بسیار کنجکاو و باایمانی بود. چون از مدرسه و مکتب خانه ترسیده بودم، لذا به علت تمکن خوب میرزایی برایش اجیر کردم و تا چهارم ابتدایی در پیش ایشان درس خواند در این دوران با علاقه درس و تکلیف را انجام میداد و میرزا از او راضی بود.
دوران تحصیل
پدرش افزود: میرعلی برای ادامه تحصیل به مشگین شهر رفت و تا کلاس ششم ابتدایی درس خواند. اما پس از آن ترک تحصیل کرد. چون یکی از اهالی به من گفت که نگذار پسرت بیشتر از پایه پنجم درس بخواند تا بعدها به حرفت گوش کند، منم به ادامه تحصیل او اهمیتی ندادم و او هم ترک تحصیل کرد.
ازدواج
بعد سالها میرعلی وقتی جوان رشید شد، بنابر سنت عشایر، پدرش در سنین جوانی برایش همسری انتخاب کرد که دختر عموی او بود یکی از دلایل رضایت عمویش ایمان و تقوا میرعلی بود که زبانزد اقوام و بستگان بود.
معافیت از سربازی
به دلیل اهمیت اولاد ذکور در بین عشایر، سیستم سرباز گیری برای آنها به قید قرعه برگزار میشد و با همین قرعه، میر علی یوسفی از سربازی معاف شد. روزگار را به مطالعه قرآن، انجام فرایض دینی در مسجد و سرکشی به گله و رسیدگی به امور کشاورزی گذراند.
روایت همسر شهید
همسرش قمر تاج یوسفی سادات در بیان ویژگیهای میرعلی میگوید: زمان ازدواج با میر علی، چهارده ساله بودم و او بیست و یک ساله. او با نماز انس شدیدی داشت. اکثر شبها تا دیر وقت عبادت میکرد. برای وفای به عهد و قول، ارزش زیادی قایل بود. خوش اخلاق بود و هرکجا میرفت برای خودش دوست پیدا میکرد.
مهاجرت به اردبیل و نقش آفرینی در انقلاب
با گذشت ایام میرعلی به دنبال محیط بزرگ تری بود لذا با اصرار، پدرش را راضی میکند و در اردبیل خانهای میخرد و به این شهر نقل و مکان میکنند. با شروع زندگی در محیطی تازه، ارتباط خود را با مسجد و نماز جمعه و جماعت برقرار کرد و مشغول به مطالعه کتابهای احکام و رساله شد. در دوران اوج گیری مبارزات مردمی علیه رژیم پهلوی، میرعلی به همراه برادرانش در تظاهرات شرکت میکرد. او در زمان پیروزی انقلاب، سی و پنج سال داشت. او بعد از پیروزی انقلاب به بسیج پیوست و حدود چهار سال بدون دریافت حقوق خدمت کرد.
حبیب بن مظاهر جبهههای نبرد بود
خدمت صادقانه میرعلی و محبوبیت او در بین همکاران و همرزمان باعث شد تا مسئولیت تعاون سپاه را به او بسپارند. با شروع جنگ تحمیلی میرعلی در آستانه چهل سالگی قرار داشت و به مانند همه عاشقان اسلام وانقلاب به جبهه شتافت. گرچه عائله مندی مانع حضور در جبهه نبرد بود امام میرعلی در طول پنج سال اکثر اوقات خود را در جبهه و در مبارزه علیه دشمن گذراند و در جبهه به حبیب بن مظاهر شهرت یافت. در این زمان میر علی یوسفی سمت فرماندهی گردان انصار و فرماندهی گردان ۷۲ ثار ا... لشکر ۳۱ عاشورا و همچنین مسئولیت تعاون لشکر را به عهده داشت.
روایت همرزمش ابراهیم گنجگاهی
به دلیل مشغله زیاد در جبهه، میرعلی خانواده اش را به منطقه جنگی آورد و در دزفول ساکن شدند. همرزم او ابراهیم گنجگاهی درباره او میگوید: در عملیات کربلای ۵ که تعاون لشکر حدود صد متر از ما فاصله داشت. شهرک دویجی را به تصرف در آورده بودیم و اسیران تخلیه نشده بودند. در کوران عملیات، فرماندهی گردان متوجه شد که بسیاری از بچهها شهید و یا مجروح شدهاند و تعداد رزمندگان به تعدان انگشتان دست رسیده بود. با وجود این دشمن، کاملاً منفعل شده و تلاش میکرد خود را از حلقه محاصره خارج کند جهت تأمین نیرو به سنگر فرمانده گردان یعنی نزد میرعلی یوسفی رفتیم. فرمانده عملیات تقاضای کمک فوری نمود. ولی میرعلی با طمأنینه و خونسردی که داشت ما را به آرامش دعوت کرد. در این حال فرمانده عملیات که تمام توان خویش را از دست داده بود از حال رفت. یوسفی به سرعت او را به هوش آورد لیوانی آب و اندکی غذا جلویش گذاشت و خود شتابان به طرف نیروهای در حال مبارزه رفت. فریاد میکشید بچهها عموی شما رسید دلیر و شجاع باشید و به دشمن امان ندهید بچهها با شنیدن غرش تکبیر طوفانی او، جانی تازه گرفتند و به پیکار ادامه دادند و باقی مانده نیروهای دشمن را به اسارت گرفتند.
روایت همرزم شهید
رزمندهای دیگر درباره این شهید میگوید: اگر رزمندهای را کم روحیه میدید برای اینکه انرژی تازه به او بدهد میگفت فلانی نامه داری. از جمله رزمندهای که در لحظه نبرد خود را باخته بود میر علی خود را به او رساند و گفت: یک نامه برای تو رسیده بعد از عملیات بیا تعاون لشکر و آن را تحویل بگیر. این مژده چنان روی رزمنده اثر گذاشت که توانست بر ضعف خود غلبه کند و با تمام قوا بجنگد. بعد از عملیات رزمنده به نزد میر علی رفت. از آن جایی که نامهای در کار نبود میر علی ده هزار تومان داخل پاکت گذاشت و به عنوان جایزه به رزمنده داد.در این زمان او تکیه کلامی داشت که از روحیه جوان و شاداب او حکایت میکرد، چون مسئول تعاون لشکر بود همیشه میگفت: عزیزان من، بازگشت همه به سوی خداست. نزدیک به ۶۱ ماه در جبهههای نبرد بود به گونهای که همه رزمندگان را فرزند خویش میدانست و اگر رزمندهای زخمی میشد خود را به بالین او میرساند و بر زخمهایش مرهم میگذاشت.
شهادت
در زمان عملیات کربلای ۵ در زمستان سال ۱۳۶۵ میرعلی برای اینکه به نیروهای تحت امرش نزدیکتر باشد، در خط مقدم سنگری زده بود تا در کنار نیروهایش نبرد را هدایت کند تا شهید یا مجروحی در خط باقی نماند. در همین زمان خانواده اش از دزفول تماس میگیرند و میگویند آنها را برای تشییع جنازه پسردایی اش به اردبیل فراخواندهاند. همسرش از او میخواهد برای سفر اردبیل به منزل بیاید و همه خانواده آماده سفر میشوند میر غفور یوسفی (فرزندش) در این باره میگوید: ما که در دزفول بودیم و برای حرکت به اردبیل آماده شده بودیم پدرم قبل از شهادت خواب دیده بود وقتی در خط با او تماس گرفتند و گفتیم بیایید، پدرم گفت: پسرم زنگ، زنگ شهادت است.همین طور هم شد و میر علی یوسفی سادات در ۵ اسفند ۱۳۶۵ در حالی که در خط مقدم به هدایت نیروهای مشغول بود بر اثر اصابت ترکش به سر و پا به مقام علی شهادت رسید.پیکر مطهر شهید میرعلی یوسفی پس از انجام تشییع باشکوهی در بهشت فاطمه اردبیل به خاک سپرده شد. از این شهید هشت فرزند سه پسر و پنج دختر به یادگار مانده است.
کلام گوهر بار از شهید
شهادت، پیام است، هدف نیست، سخن است که باید گفت و نوشت و شنید و درک کرد. هر قطره خون شهید یا جامعه سخنها مىگوید، حرفها دارد و نوشتارى است که صفحاتش باید در برابر دیدگان جامعه باشد.
روح جمالی، آیت حُسن و کمال
میرعلی، یوسف سادات عشق
کرد چو با یاد علی، عزم رزم
عرش نشین گشت ز میقات عشقان
انتهای پیام/