آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۳۰۰۵
۱۴:۵۱

۱۴۰۴/۱۲/۰۷

صدام برای سر ژنرال خمینی جایزه تعیین کرد

همسر شهید ذبیح‌الله عالی کردکلایی اظهار کرد: اطلاعی از فرمانده بودن شهید نداشتیم و رسانه‌های بعثی عراق پس از شهادت او، او را با عنوان «ژنرال خمینی» معرفی کردند و برای سرش جایزه تعیین کردند.


به گزارش نوید شاهد مازندران، شهید ذبیح‌الله عالی کردکلایی در ۲۸ آذر ۱۳۳۲ در روستای کردکلا از توابع شهرستان جویبار دیده به جهان گشود. سه ماه پیش از تولد، پدرش کربلایی ذبیح‌الله به دلیل دفاع از حقوق مردم روستا به قتل رسید و نام پدر بر فرزند گذاشته شد.

صدام برای سر ژنرال خمینی جایزه تعیین کرد

شهید ذبیح‌الله عالی کردکلایی در دامان مادری مؤمن رشد کرد. دوران دبستان را در مدرسه ابن‌یَمین و دوره راهنمایی را در مدرسه ایران‌مهر گذراند و در سال ۱۳۵۰ دیپلم ادبی گرفت. روحیه دفاع از مظلوم از همان سال‌های تحصیل نمایان بود؛ بار‌ها در حمایت از همکلاسی‌ها وارد درگیری شد و زورگویی برخی نوجوانان روستا‌های اطراف را متوقف کرد.

کشتی لوچو بخش مهمی از زندگی شهید ذبیح‌الله عالی کردکلایی بود. قدرت بدنی، جسارت و مرام پهلوانی باعث شد به عنوان سرپهلوان منطقه شناخته شود. در یکی از رقابت‌ها با وجود برتری، حرمت پیشکسوت را نگه داشت و مسابقه را با تساوی به پایان رساند. پس از یک شکست و درگیری، با شهامت عذرخواهی کرد و همین اتفاق زمینه آشنایی و رفت‌وآمد با خانواده واگذاری را فراهم کرد.

در ۹ مهر ۱۳۵۹ زندگی مشترک شهید ذبیح‌الله عالی کردکلایی با شمسیه واگذاری آغاز شد. خانه‌ای مستقل در کنار خانواده شکل گرفت و آرزوی داشتن فرزندان صالح در دل شهید ذبیح‌الله عالی کردکلایی زنده بود.

با اوج‌گیری انقلاب اسلامی، شهید ذبیح‌الله عالی کردکلایی در راهپیمایی‌ها حضور یافت و پس از پیروزی انقلاب به عضویت سپاه درآمد. با آغاز جنگ تحمیلی، عازم غرب کشور شد و چهار ماه در مریوان حضور داشت. نخستین مجروحیت از ناحیه شکم و لگن رخ داد و پس از دوره درمان، دوباره به جبهه بازگشت. در مأموریتی دیگر تیر دشمن به دست اصابت کرد و شکستگی دیگری رقم خورد، اما حضور در میدان متوقف نشد.

شهید ذبیح‌الله عالی کردکلایی فرمانده گردان مسلم‌بن‌عقیل شد؛ فرمانده‌ای که لباس بسیجی بر تن می‌کرد، شب‌ها چادر‌ها را سرکشی می‌کرد، بر نماز و دعا تأکید داشت و حتی شستن ظرف رزمندگان را افتخار می‌دانست. در ماجرایی دیگر، بر رعایت عدالت در توزیع غذا میان نیرو‌ها تأکید کرد و اجازه نداد سنگر فرماندهی سهم بیشتری دریافت کند.

دوم اسفند ۱۳۶۲ عملیات عملیات والفجر ۶ در منطقه عمومی چیلات آغاز شد. گردان مسلم‌بن‌عقیل در خط مقدم حضور داشت. پنجم اسفند ۱۳۶۲ هنگام هدایت نیرو‌ها و مکالمه بی‌سیم، ترکش خمپاره به سر شهید ذبیح‌الله عالی کردکلایی اصابت کرد و فرمانده گردان به شهادت رسید.

رسانه‌های بعثی عراق خبر کشته شدن «ژنرال خمینی» را منتشر کردند و برای سر شهید ذبیح‌الله عالی کردکلایی جایزه تعیین شد؛ در حالی که خانواده از فرمانده بودن شهید ذبیح‌الله عالی کردکلایی اطلاعی نداشتند.

روایت شمسیه واگذاری؛ زندگی با مردی که دل در جبهه داشت

شمسیه واگذاری، همسر شهید ذبیح‌الله عالی کردکلایی در روایت شهادت همسر خود در گفت و گویی با نوید شاهد مازندران درباره نحوه آشنایی و آغاز زندگی مشترک، گفت: آشنایی با شهید ذبیح‌الله عالی کردکلایی در عروسی یکی از بستگان شکل گرفت. شهید کشتی‌گیر بود و با برادرانم دوستی داشت و میان دو خانواده رفت‌وآمد برقرار بود. پس از ازدواج، جشن مفصلی برگزار کردیم.

واگذاری با اشاره به شرایط اجتماعی آن دوران، بیان کرد: در آن سال‌ها درگیری‌ها فراوان بود و هر شب که شهید به خانه بازمی‌گشت، آثار جراحت و خون بر سر و صورتش دیده می‌شد.

حضور در جبهه و دفاع از کشور

همسر شهید ذبیح‌الله عالی کردکلایی ادامه داد: با آغاز جنگ و پس از پیام امام، شهید فردای همان روز لباس‌های گرم را در کیف گذاشت و تصمیم به اعزام گرفت. در آن زمان فرزندان خردسال بودند و باید خزانه‌های برنج آماده می‌شد، اما شهید گفت قصد دارد به مریوان برود و چهار ماه در آن منطقه حضور داشت. مادر شهید نسبت به تنها پسرش بی‌تاب بود.

شمسیه واگذاری افزود: زمانی که فرزندم علی به دنیا آمد، شهید عالی پس از سه ماه به خانه بازگشت. در تولد دیگر فرزندان، او در جبهه حضور داشت.

مجروحیت‌ها و شجاعت شهید

واگذاری درباره نخستین مجروحیت، اظهار کرد: در آن حادثه، لگن شهید عالی شکست و روده‌ها آسیب دید و به بیمارستان منتقل شد. زمانی که به بیمارستان رفتم، سر تا پای شهید آغشته به گل و صورتش خاک‌آلود بود و خواست آب بیاورم تا صورتش را شست‌وشو دهد.

همسر شهید ذبیح‌الله عالی کردکلایی تصریح کرد: هنوز آثار جراحت و زخم شکم بهبود نیافته بود که بار دیگر آماده اعزام شد. بار‌ها گفته می‌شد ابتدا بهبودی کامل حاصل شود، اما تصمیم شهید برای حضور در جبهه جدی بود. در مجروحیت دوم نیز بر اثر اصابت رگبار دشمن، دست او دچار شکستگی شد.

آخرین وداع با خانواده

واگذاری درباره آخرین اعزام، خاطرنشان کرد: سحرگاه روز اعزام، فرزندان زیر کرسی خواب بودند. شهید عالی پس از اقامه نماز صبح، فرزندان را بوسید و کیف را برداشت. دخترم سوفیا بیدار بود و از پدرش پرسید: «برایم عروسک میخری؟» شهید پاسخ داد: «برایت گوشواره میخرم و سر صدام را برای توپ بازی می‌آوردم».

شمسیه واگذاری ادامه داد: پس از انتشار خبر شهادت، به منزل مرحومه خانم اکبریان مراجعه کردم و گفتم شنیده‌ام در عملیات به شهادت رسیده‌اند. او رو به آسمان از خداوند خواست فرزندش را شهید کند و شهید عالی را به آغوش پنج فرزندش بازگرداند.

بی تابی مادر از شهادت فرزند

همسر شهید ذبیح‌الله عالی کردکلایی گفت: زمانی که رزمندگان برای اعلام رسمی خبر شهادت مراجعه کردند، مادر شهید ذبیح‌الله عالی کردکلایی از شدت ناراحتی و اندوه کنترل خود را از دست داده بود.

شمسیه واگذاری اظهار کرد: صدام برای سر شهید ذبیح‌الله عالی کردکلایی جایزه تعیین کرده بود و رسانه‌های بعثی اعلام کردند «ژنرال خمینی، ذبیح‌الله عالی را کشتیم». تا پیش از آن، اطلاعی از فرمانده بودن شهید ذبیح‌الله عالی کردکلایی نداشتیم.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه