از مسئله جنگ و جهاد غافل نمانید
به گزارش نوید شاهد مازندران، شهید «قاسم ابراهیمی» متولد چهارم فروردین ۱۳۳۶، در شهرستان بابلسر به دنیا آمد. پدرش نورعلی نام داشت. تا مقطع راهنمایی درس خواند و سرانجام در تاریخ سوم اسفند ماه ۱۳۸۲، در بابلسر بر اثر جراحات وارده در اثر شکنجه عراق به شهادت رسید پیکر بزرگوار این شهید در گلزار امام زاده ابراهیم به خاک سپرده شد.

فرازی از وصیت نامه شهید گرانقدر «قاسم ابراهیمی»:
خداوندا یاریام کن که تا بتوانم چکیدهای از یک دریا حرف و درد دلم را برای دوستان و خانوادهام و مردم شهیدپرور و مسلمان ایران بر روی کاغذ بیاورم. خدایا تو میدانی که من جز کوله باری از گناه و نافرمانی از امرت توشهای دیگر برای آخرت ندارم و با روی سیاه و قلبی سیاهتر پا به میدان جهاد نهادم و به کربلای ایران آمدم و قطرهای از این دریای خروشان رزم آوران طریق حق گشتم تا شاید بتوانم جبران نبودن خود را در کربلای حسین را بنمایم و در کربلای ابن علی ندای حسین زمان و فرزند زهرا نایب امام زمان خمینی عزیز را لبیک گویم و سرباز کوچک او باشم پس خداوندا مرا در این راه یاور باش.
دوستان و برادران عزیز درخواست من از شما و وصیت من بر شما این است که راه حسین را دنبال کنید و همیشه طرفدار مظلوم و دشمن ظالم باشید، سازش نکنید که آنها همیشه از پشت خنجر میزنند. از مسئله جنگ و جهاد غافل نمانید و نگذارید که سنگر جبهه خالی بماند. انشاءالله هر چه زودتر این جنگ به نفع ما به پایان میرسد و صدام و صدامیان نابود خواهند شد.
برادران عزیزم، یکی از آرزوهای من این بود که در پیکار علیه اشغالگران قدس شرکت میکردم ولی نوکر حلقه بگوش صهیونیست ها، صدام، این آرزو را در دل هزاران نفر از عاشقان قدس گذاشت و خوشا به حال شما و دیگر رزمندگانی که در حمله بزرگ برای فتح بیت المقدس حضور دارید و صهیونیستهای کثیف و نژاد پرست را از خاک فلسطین بیرون میکنید. آرزوی ملت محروم فلسطین و مسلمین جهانی و مخصوصاً ملت انقلابی ایران را برآورده میکنید.
پدر و مادر عزیزم، میدانم که از دست دادن من برایتان خیلی مشکل است، مخصوصاً برای تو مادر خوبم. این را رفقای نزدیکم و کسانی که از نزدیک ما را میشناسند، میدانند که من چقدر دوستت میدارم. خدا بهتر از همه میداند که ما چقدر همدیگر را دوست میداشتیم.
مادرم، هرگز فداکاریها و زحمات و سختیهایی که در راه رشد و تربیت من و برادرها و خواهرهایم کشیدی فراموش نمیشود. به خدا قسم مادر من شرمندهام از اینکه نتوانستهام حتی کوچکترین خدمتی به تو نمایم. مادرم، مرا ببخش. عزیزتر از جانم مرا ببخش،ای سنگ صبور من، مرا ببخش و شیرت را حلالم کن. مادرم از تو میخواهم که مرگ مرا تحمل نمایی و زیاد گریه نکنی و برایم ناراحت نباشی. چون ناراحتی تو روحم را میآزارد.
پدر و برادر عزیزم، میدانم که شما از آن دسته از آدمهای فرصت طلب و مادی نیستید که از نام خانواده شهید استفاده نادرست نمایید، چون این مطلب را بارها از شما شنیدهام، که اظهار تأسف و ناراحتی از بعضی از این اعمال نادرست میکردید. من به وجود شما افتخار میکنم که این چنین از مقام و مادی پرستی بدور هستید و به خاطر خدا و رضای او کار میکنید.
خواهران عزیزم، درخواست و پیام من به شما مثل همه شهدای انقلاب و اسلام این است که زینب وار زندگی کنید و هرگز آرمان شهیدان فراموش تان نشود و حجاب را که کوبندهتر از خون من است، افتخار خود بدانید و صبور و بردبار و گوش به امر امام عزیز باشید. خدا یار و یاور همه تان باشد.
انتهای پیام/