کد خبر : ۶۱۲۶۲۳
۱۱:۱۵

۱۴۰۴/۱۲/۰۴
گفتگویی در حاشیه کنگره ملی شهدای غریب در اسارت؛

پدرم یکی از هزاران مردی بود که بی هیچ ادعایی ایستادند تا ما بمانیم

فرزند شهید غریب اسارت «هوشنگ ادیبی» می گوید: پدر من یکی از هزاران مردی بود که بی هیچ ادعایی ایستادند تا ما بمانیم.


به گزارش نوید شاهد لرستان، در حاشیه برگزاری اجلاسیه ملی شهدای غریب در اسارت، فرزند شهید غریب «هوشنگ ادیبی» در گفتگو با اتاق خبر اجلاسیه گفت: 

پدرم یکی از هزاران مردی بود که بی هیچ ادعایی ایستادند تا ما بمانیم

من فرزند شهید هوشنگ ادیبی هستم؛ مردی که نامش با روزهای سخت آغاز جنگ و مقاومت آبادان گره خورده است.

سال ۱۳۵۹، درست همزمان با سقوط خرمشهر و حصر آبادان، سرنوشت زندگی ما تغییر کرد.

آن روزها من فقط چهار سال داشتم؛ از پدر چیز زیادی در خاطرم نمانده، اما همیشه از زبان دیگران شنیدم که جوانمردی و کمک‌رسانی‌اش زبانزد بود.

وقتی خرمشهر در چهارم آبان سقوط کرد و نیروهای عراقی به سمت آبادان پیش آمدند، پدرم ما را از شهر خارج کرد تا در امان باشیم. اما خودش برگشت؛ برگشت تا کنار مردم آبادان بایستد، بجنگد، مقاومت کند. همان بازگشت بود که مسیر زندگی‌اش را به اسارت و سپس مفقودالاثری کشاند.

در همان روزهای پرآتش، به دست نیروهای بعثی افتاد و دیگر هیچ خبری از او نرسید.

پدرم در پالایشگاه شرکت نفت آبادان کار می‌کرد؛ مردی ساده، شریف و بی‌ادعا. کسی که زندگی‌اش را با کار و خدمت می‌گذراند و جنگ او را از پشت میز و ابزار کارش به خط مقدم کشاند.

سال‌ها نبودنش را مادرم برای ما پر کرد. او هم مادر بود، هم پدر؛ هم تکیه‌گاه، هم پناه. اگر امروز ما قد کشیده‌ایم و روی پای خودمان ایستاده‌ایم، به خاطر همان صبوری و استقامتی است که مادرم در دل آن سال‌های سخت برایمان ساخت.

پدرم رفت، اما نامش، خاطره‌اش و جوانمردی‌اش در دل ما ماند. او یکی از هزاران مردی بود که بی‌هیچ ادعایی ایستادند تا ما بمانیم.

 

گفتگو: فرحزاد جهانگیری

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه