آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۲۴۵۲
۱۵:۳۰

۱۴۰۴/۱۲/۱۳
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۲۴»

دو جوان مشکوک و اعلام آماده باش

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «حرکات خیلی مشکوکی از آنها دیدم من آهسته آهسته تفنگم را از ضامن خارج کردم و آماده بودم و آهسته به بچه‌ها از جمله مجید سیوندی و حجت خورشیدی را خبر کردم و آنها جریان هم باخبر بودند...» قسمت بیست و چهارم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.


شهید جمشيد سليمانی

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «جمشید سلیمانی» یکم شهریور سال ۱۳۳۹ در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در زادگاهش سپری کرد و در هفت‌سالگی راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا مقطع سوم متوسطه ادامه داد. هم‌زمان با اوج‌گیری نهضت انقلاب اسلامی، به صف انقلابیون پیوست و حضوری فعال در فعالیت‌های انقلابی داشت. با آغاز جنگ تحمیلی، از جمله افرادی بود که با روحیه‌ای ایثارگرانه و پیش‌قدم، عازم جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد و در کنار دیگر رزمندگان اسلام به دفاع از میهن پرداخت. وی سرانجام ۲۰ فروردین سال ۱۳۶۶ در جریان عملیات کربلای ۸ منطقه شلمچه به شهادت رسید. پیکر پاکش در گلزار شهدای کازرون به خاک سپرده شد.

متن خاطره قسمت «۲۴»:

دو نفر جوان ۲۷ تا ۳۰ ساله وارد دکان کبابی شدند و با فاصله‌ایی از هم روی صندلی‌ها نشستند یک میز هم میان آنها بود من که حرکات آنها را می‌دیدیم و متوجه به آنها بودم. حرکات خیلی مشکوکی از آنها دیدم من آهسته آهسته تفنگم را از ضامن خارج کردم و آماده بودم و آهسته به بچه‌ها از جمله مجید سیوندی و حجت خورشیدی را خبر کردم و آنها جریان هم باخبر بودند.

من هم که متوجه آنها بودم، دیدم که از زیر میز مثل اینکه می‌خواستند چیزی را رد و بدل کنند و بعد هم یکی از آنها دستش را در جیب دیگری وارد کرد و نمی‌دانم چکار می‌خواستند بکنند.

ولی من همینطور حرکات آن‌ها را زیر نظر داشتم خودم را آماده کرده بودم تند تند لقمه را پایین می‌دادم و منتظر بودم که با کوچکترین حرکتی آن‌ها را به رگبار ببندم، حجت هم که غذایش را تمام کرده بود و آماده بود خلاصه خبری نشد و پس از خوردن غذا از مغازه بیرون آمدیم و محل مذکور را ترک کردیم و به مقر برگشتیم. والسلام.

ادامه دارد...


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه