خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۲۴»
شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود مینویسد: «حرکات خیلی مشکوکی از آنها دیدم من آهسته آهسته تفنگم را از ضامن خارج کردم و آماده بودم و آهسته به بچهها از جمله مجید سیوندی و حجت خورشیدی را خبر کردم و آنها جریان هم باخبر بودند...» قسمت بیست و چهارم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.