آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۲۴۴۲
۱۵:۳۰

۱۴۰۴/۱۲/۱۰
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۲۰»

درگیری با دشمن در جاده سردشت

شهید«جمشيد سليمانی»در دفتر خاطرات خود می نویسد:«در جاده اصلی مهاباد سردشت کنار یک تپه ایستادیم و سپس از ماشین‌ها پیاده شدیم و به طرف یک جاده فرعی که خاکی بود و در وسط آن هم آب جمع شده بود و حالت یک باتلاق را پیدا کرده بود راه افتادیم...» قسمت بیستم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.


شهید جمشيد سليمانی

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «جمشید سلیمانی» یکم شهریور سال ۱۳۳۹ در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در زادگاهش سپری کرد و در هفت‌سالگی راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا مقطع سوم متوسطه ادامه داد. هم‌زمان با اوج‌گیری نهضت انقلاب اسلامی، به صف انقلابیون پیوست و حضوری فعال در فعالیت‌های انقلابی داشت. با آغاز جنگ تحمیلی، از جمله افرادی بود که با روحیه‌ای ایثارگرانه و پیش‌قدم، عازم جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد و در کنار دیگر رزمندگان اسلام به دفاع از میهن پرداخت. وی سرانجام ۲۰ فروردین سال ۱۳۶۶ در جریان عملیات کربلای ۸ منطقه شلمچه به شهادت رسید. پیکر پاکش در گلزار شهدای کازرون به خاک سپرده شد.

متن خاطره قسمت «۲۰»:

 ۲۲ تیرماه ۱۳۶۲ ظهر روز چهارشنبه بود برای آب تنی به کنار سد رفتیم و با بچه‌ها به شنا کردن پرداختیم و بعد به طرف ستاد حرکت کردیم. در بین راه می‌گفتم نکند ناگهان دستور آماده باش به ما داده شود، چون اصلاً قدرت تجهیزات بستن را نداشتم خلاصه به خوابگاه برگشتیم و در روی تخت خودم دراز کشیدم و خوابیدم.

چند ساعتی خواب رفتم ناگهان مرا پیدا کردند و گفتند هر چه زودتر آماده شوید. بلند شدم و تجهیزات را بستم و همراه دیگر برادران در بیرون خوابگاه به خط شدیم و سپس سوار چند تیوتا شدیم و گفتند که در جاده درگیری شده و به بچه‌های جهاد و ژاندارمری کمین زده‌اند و ما برای کمک به آنها به سوی محل درگیری حرکت کردیم.

در جاده اصلی مهاباد سردشت کنار یک تپه ایستادیم و سپس از ماشین‌ها پیاده شدیم و به طرف یک جاده فرعی که خاکی بود و در وسط آن هم آب جمع شده بود و حالت یک باتلاق را پیدا کرده بود راه افتادیم. در بین راه بچه‌های ژاندارمری را دیدیم که سنگرگرفته‌اند و به تیراندازی مشغول بودن جاده‌ای که ما در سوی آن راه می‌رفتیم از سطح جاده اصلی حدود ۱ متر پایین‌تر بود.

خلاصه حدود ۳۰۰ و یا ۴۰۰ متر جلو رفتیم و بعد در شیب جاده اصلی که مثل یک شیب بود سنگر گرفتیم. درگیری خیلی شدید بود، یک ماشین تیوتا که به جهاد تعلق داشت و دشمن به آن حمله کرده بود و ماشین پنچر شده بود در بالای جاده دیده می‌شد، راننده آن خیلی سراسیمه و دستپاچه شده بود، وقتی که دشمن دید که نمی‌تواند بیاید و ماشین را ببرد و آتش ما سنگین بود و بر آنها برتری داشت شروع کرد به آرپی جی به طرف ما بستن.

گلوله‌های آرپی جی به سرعت زمان به جلو می‌رفتند و از بالای سر ما و از بالای ماشین عبور می‌کردند و ده بیست متری ما به زمین می‌خوردند و منفجر می‌شدند. ما هم شروع به تیر اندازی کردیم، آتش ما خیلی سنگین بود و دشمن هم مهمات آرپی جی را تمام کرده بود و بیش از ۸ تا ۹ گلوله آرپی جی ننداخته بود.

ادامه دارد/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه