نیرویی عجیب برای ادامه مسیر

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «جمشید سلیمانی» یکم شهریور سال ۱۳۳۹ در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در زادگاهش سپری کرد و در هفتسالگی راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا مقطع سوم متوسطه ادامه داد. همزمان با اوجگیری نهضت انقلاب اسلامی، به صف انقلابیون پیوست و حضوری فعال در فعالیتهای انقلابی داشت. با آغاز جنگ تحمیلی، از جمله افرادی بود که با روحیهای ایثارگرانه و پیشقدم، عازم جبهههای نبرد حق علیه باطل شد و در کنار دیگر رزمندگان اسلام به دفاع از میهن پرداخت. وی سرانجام ۲۰ فروردین سال ۱۳۶۶ در جریان عملیات کربلای ۸ منطقه شلمچه به شهادت رسید. پیکر پاکش در گلزار شهدای کازرون به خاک سپرده شد.
متن خاطره قسمت «۸» :
یکی از بچهها گفت که ذکر خدا بر لب داشته باشید و با یاد خدا و امام حسین (علیه السلام) و یارانش در صحرای کربلا باشید که با لب تشنه به شهادت رسیدند. من در همان لحظه مولایم و آقایم را به کمک طلبیدم و از خداوند منان و رحمان و رحیم یاری خواستم و از امام زمان استمداد طلبیدم؛ بسیار التماس و دعا به درگاه خدا کردم ولی به روی خود نمیآوردم.
هدف ما یک قلهی بسیار بلند بود که از روی آن دور تا دور آن روستایی که باید محاصره میکردیم در بر داشت؛ گفتند قله نزدیک است و بعد از همین چند تپه به آن میرسیم پس از عبور از کنار ده به پای کوه مذکور رسیدیم.
در پای کوه تمام نیروها خسته و کوفته و بی حال بر زمین افتادیم و برای استراحت روی زمین و علفهای سر سبز چند دقیقهای استراحت کردیم و بعداً به راهمان ادامه دادیم. در وسط راه تعدادی از بچهها باز هم عقب ماندند ولی خوشبختانه این بار یک بی سیم چی هم با آنها بود؛ خلاصه پس از چند لحظه استراحت و دعا و کمک از امام زمان (علیه السلام) به راه افتادیم.
سنگینی اسلحه و بارم را دیگر حس نمیکردم! نمیدانم چطور شده بود! نیرویی تازه پیدا کرده بودم؛ به هر حال ساعت ۴ و ۳۰ دقیقه تا ۵ صبح بود به قله رسیدم. در وسط راه تعدادی از بچهها غش کرده بودند و از حال رفته بودند و مقداری آب به صورتشان زدیم و باز به راهمان ادامه دادیم.
ادامه دارد...