وصیت نامه بسیجی شهید«علی مسعود مؤیدی نیک»
از دنیا چشم بپوشید و تسلیم محض خدا شوید
وصیت نامه شهید«علیمسعود مؤیدی نیک»، روایت دلسپردگی انسانی است که در اوج هجوم دنیا، راه رهایی را در تسلیم محض به خدا میبیند؛ متنی سرشار از دعوت به بریدن از تعلقات، پایداری در برابر فشار و تهمت، و انتخاب آگاهانه شهادت بهعنوان راه عزت، آزادی و وصال الهی.
به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ، بسیجی شهید«علیمسعود مؤیدینیک» در سال ۱۳۴۷ در شهر تهران چشم به جهان گشود. پدرش عباس، کارمند و مادرش رضوان نام داشت. دوران تحصیل را تا سوم متوسطه در رشته برق ادامه داد. با آغاز دفاع مقدس، با روحیهای سرشار از ایمان و ایثار، به عنوان بسیجی عازم جبهههای نبرد حق علیه باطل شد. سرانجام در ۲۴ بهمن ۱۳۶۴، در منطقه فاو عراق، بر اثر اصابت ترکش به فیض عظیم شهادت نائل آمد.
این شهید والامقام در زمان شهادت ۱۷ سال داشت و پیکر مطهرش در قطعه ۵۳ گلزار شهدای بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شده است.

در وصیت نامه این شهید آمده است:
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم
خدایا در معرکه مرگ و حیات، هنگام لقاء به سوی تو، میخواهم تنها باشم. در صحنه عالم، آنگاه که مورد آزمایش عشق و عاشقی قرار میگیرم، آرزو دارم فقط تو شاهد من باشی؛ تنها تو رقص مرا در قربانگاه عشق نظاره کنی.
خدایا آنگاه که دیدم همه عالم به دشمنی من کمر بستهاند، دنیا را سهطلاقه کردم؛ از همه چیز و همهکس چشم بستم، در برابر امر تو تسلیم محض شدم، به تو توکل کردم، به قضا و قدر رضا دادم و به حربه شهادت متوسل شدم. در برابر فشار، شکست، انحراف و یأس، رویینتن شدم.
از آن پس، دشمنی همه دنیا در نظرم ناچیز گشت. همه تبلیغات سوء، تهمتها، افتراها، گلولهها و سرنیزهها، فشارهای مادی، اجتماعی و سیاسی، ناامیدیها و شکستها، ظلمت و کفر و جهل، تیرگیها و ابهامها، همه و همه کوچک شدند. احساس کردم با تنهاییِ خدا به درجه وحدت رسیدم و از منبعی بینهایت سیراب شدم. دیگر نقطه ضعفی نداشتم که دشمنان به آن بتازند و دلبستگیای نماند که مرا اسیر جبر طبیعت و شیاطین کند.
خدایا تو به ابراهیم فرمان دادی عزیزترین فرزندش را قربانی کند و او اسماعیل را مهیای قربانی ساخت. اما آنگاه که کارد بر گلوی فرزند نزدیک شد، ندا آمد که: «دست نگهدار، ابراهیم آزمایش خود را داد»، چرا که اسماعیل هنوز به درجه قربانی شدن نرسیده بود.
زمانی گذشت تا قربانی کامل، عزیزترین فرزند آدم، به مقام قربانی شدن رسید و در راه خدا قربانی شد؛ و او حسین (ع) بود.
خدایا تو به من دستور دادی در راهت قربانی شوم و من بیدرنگ اجابت کردم و مشتاقانه به سوی قرارگاه عشق شتافتم. اما تو خواستی این قربانی باشکوهتر باشد؛ پس دوستان و عزیزترین کسانم را پذیرفتی و مرا در آتش اشتیاق، منتظر نگاه داشتی.
خدایا بگذار گستاخانه در میدان شهادت بتازیم، غرور و تکبر را با آب اخلاص، صدق و تواضع بشوییم، و در نبرد حق و باطل، طاغوت و شیطان را بر زمین زنیم. بگذار پروانهوار گرد شمع بسوزیم و با نور خود، دنیای ظلمتزده را روشن سازیم.
خدایا بگذار با شمشیر، جبر ننگین تاریخ را پاره کنیم و با خون خود، ننگ هزارساله را بشوییم. بگذار از پیله تعصب و کوتهبینی رها شویم، از جاذبههای مادی آزاد گردیم و سبکبال، بر بالهای روح بنشینیم و به معراج آسمانها صعود کنیم.
خدایا آنچنان به ما قدرت تحمل عطا کن که اگر از زمین رگبار دشمن و باران تهمت ببارد، در ایمان خالصانهمان به تو خللی وارد نشود و در آسمان امید بیپایانمان به رحمتت، لکهای سیاه ننشیند.
خدایا ما را سنگ زیرین آسیاب قرار ده تا در راه تو همه ناملایمات زندگی و سختیهای این آزمون بزرگ را به آسانی تحمل کنیم.
خدایا وجودم اشک شده است؛ همه وجودم از اشک میجوشد، میلرزد، میسوزد و خاکستر میشود. اشک شدهام و دیگر هیچ. به من اجازه بده در جوارت قربانی شوم، بر خاک بریزم و از وجود اشکم، غنچهای بشکفد که نسیم عشق، عرفان و فداکاری از آن برخیزد.
خدایا تو را شکر میکنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشودی؛ تا آنگاه که همه راهها بسته است و جز خفت و ذلت و نکبت راهی نمانده، بتوان از این درِ شهادت گذشت و پیروزمندانه و سرافراز به وصال تو رسید.
خدایا در این راه مقدس، ما همه هستی خود را به رسم قربانی به پیشگاه اقدست تقدیم کردهایم. گروهی از رزمندگان ما به ندای «لبیک» تو پاسخ گفتند و به قرب رحمتت شتافتند و دیگران در انتظارند تا در قربانگاه عشق، خود را فدا کنند. آرزو دارم،ای پروردگار جهانیان، این قربانیها را از ما بپذیری
علیمسعود مؤیدینیک
پایان متن/