حیدر و اسفندیار رفتنی غریبانه داشتند

به گزارش نوید شاهد همدان، محسن حیدری از آزادگان خراسان رضوی در آئین رونمایی از ۳۶ جلد کتاب شهدای غریب در آستان علی بن موسی الرضا علیه السلام درباره خاطرات شهدای غریب اسارت، اظهار داشت: بزرگترین جایی که ما در اسارت داشتیم فضایی ۹ متری در پادگان الرشید بود که به مدت دو ماه در این مکان ۵۰ نفر مینشستند، میخوابیدند، بلند میشدند، نماز میخواندند و در این سالن ۹ متری سالمترین فرد من بودم که یک تیر دو زمانه در کمرم بود و حتی مرا بیمارستان نبردند.
وی با اشاره به شرابط سخت پادگان عنوان کرد: در پادگان الرشید آب نداشتیم و در فضایی تنگ تعداد زیادی از مجروحان را به پادگان آورده و تعداد ما به ۴۶۰ نفر رسید به طوری که مجبور شدیم مجروحان را در راهروی منتهی به در خروجی بگذاریم، بسیاری از مجروحان شرایط جسمی بدی داشتند به طوری که برخی جای زخم هایشان کرم زده و بوی عفونت آنها به شدت آزاردهنده بود.
حیدری ادامه داد: نگهبانان بعثی وقتی در آهنی را باز میکردند چند ماسک زده و کلاهشان را روی بینی قرار میدادند تا بوی بدی که به علت تنفس ۴۶۰ نفر در فضایی بسته و بدون هواکش و از طرفی بوی عفونت مجروحان که به محض باز شدن در به صورت مخاطب میخورد، مشامشان را آزرده نکند.
وی افزود: در بین مجروحان شهید اسفندیار کُرد از بچههای شمال بود که به علت مجروحیت در بیمارستان عفونت کرده بود و زخمهای بدنش را با شلنگهای فشار قوی آب در سرمای استخوان سوز بهمن ماه میشستند که اسفندیار در یکی از همین شست و شوها به شهادت رسید.
حیدری بیان کرد: یکی دیگر از اسرا حیدر گلبازی بود که بر اثر انفجار نارنجک شکمش پاره شده و زخم هایش پر از عفونت بود، حیدر را به ناچار پشت در آهنی گذاشته بودیم تا بوی عفونت بدنش کسی را اذیت نکند، در یکی از روزهای سرد زمستان بود که نالههای حیدر در دم دمای صبح شروع شد، هرچه به سحر نزدیکتر میشدیم حالت صورتش تغییر میکرد، چهره پر از خون که دو ماه شسته نشده بود به سفیدی گرائیده بود، ناله هایش شروع شد بچههای با اندک قرصی که داشتند سعی کردند درد حیدر را کاهش دهند، اما اثر نکرد، نالههای حیدر به اسم ائمه ختم شد، بچهها در آهنی را میکوبیدند نگهبان آمد و پرسید چیه؟ بچهها در زند و از او خواستند که حیدر را به نزد دکتر ببرند، اما نگهبان با تحکم فریاد زد ممنوع! با اصرار اسرا نگهبان رفت و با دکتر برگشت، زمانی که در آهنی باز شد هوای تازه که رسید هوا بوی عطر گرفت نگهبان عراقی گفت کی عطر زده؟ همه گفتند ما در اینجا عطر نداریم!
وی ادامه داد: دکتر پس از معاینه حیدر گفت تمام کرده سپس پرسید بوی چیست؟ گفتیم بوی حیدر است، دکتر به یکباره گفت: والله هو الشهید! نگهبان لگدی به دکتر زد و گفت: کلهم کذا! و اینگونه بود که حیدر گلبازی با پیکری سراسر زخم و عفونت با بویی بهشتی به دیدار مادر شهدا حضرت زهرا (س) رفت.
گزارش از سمانه پورعبداله