خاطرات همسران شهدای شهرستان ابهر با عنوان «آینههای بیصدا ۲» منتشر شد

به گزارش خبرنگار نوید شاهد، کتاب «آینههای بیصدا ۲» منتشر شده توسط نشر شاهد، زندگینامه و شرح خلاصهای از محل تولد، تحصیل، شغل، ویژگیهای اخلاقی، روزهای جنگ و نحوهی شهادت هفده شهید از جمله: ۱- شهید محمد علی گروسی، ۲- شهید علی عسکری، ۳- شهید غلامرضا عطوفی، ۴-شهید ابراهیم شیخی، ۵- شهید محمد علی رنجبر، ۶- شهید صادق حدادیان، ۷- شهید ناصر علی نوری، ۸- شهید یوسف معرفی، ۹- شهید احمد طارمی، ۱۰- شهید عباس لیمو نارچی، ۱۱- شهید صفدر نجفلی پور مایانی، ۱۲- شهید ناصر عابدی، ۱۳- شهید عزتاله نجفلی، ۱۴- شهید محمود ربی، ۱۵- شهید فرهنگ حاجی قربانی، ۱۶- شهید عبدالصمد فتحی، ۱۷- شهید عروجعلی محمودی را با تکیه بر خاطرات همسرانشان روایت میکند.
همسران شهدا با بیانی شیوا و رسا روایتهای تلخ و شیرین زندگیشان را بیان کردند و حضور همیشگی این شهدا را حتی بعد از شهادتشان بازگو کردند. همچنین این اثر به سختیهایی که خانوادهی این شهدا بعد از شهادت چشیدند نیز میپردازد و بهاین موضوع اشاره میکند که بعد از شهادت شهید، همسر شهید به همراه فرزند/فرزندان خود به محل اقامت خانوادهی پدری خود بازگشتند.
هر بخش از کتاب به یک شهید میپردازد که قسمت اول زندگینامه، و قسمت دوم آن بخش گزیدهای از خاطرات همسر شهید است و هر بار شاهد روایتهای جدید و متفاوت از خاطرات همسران شهدا هستیم. نویسنده با قلمی داستانی و احساسی سعی در انتقال بخشی از فداکاری ها، صبر و ایستادگی شهدا، و رنجها و مقاومتهای خانوادههایشان داشتهاست.
در بخشی از این کتاب آمدهاست:
موقع خوابیدن همیشه دوتا از بچههایم را سمت راستم و دوتا از بچهها را سمت چپم میخواباندم و بیشتر وقتها آستینم را زیر سرشان میگذاشتم. یک شب ترس به جانم افتاد. نمیدانم، سابقه نداشت در خانه از تنهایی بترسم. آن شب بدجوری ترس به جانم افتاد. به خودم نهیب زدم که زن، چیزی نیست، بگیر بخواب.
در خواب ابراهیم را با یونیفرم نظامی دیدم که در کوچه ایستاده است. ازمن پرسید: «پری، برای چی میترسی؟!»
-ابراهیم، چند ساله شهید شدی، سابقه نداشت بترسم. نمیدونم این بار چم شده. از خونه میترسم.
-پری جان نترس. بدون من نگهبان خونهمون هستم. نترس پری، من نگهبان خونهمون هستم.
تا بیدار شدم، دیدم بچههایم کنارم هستند. از ترس اول شب اثری در وجودم نبود. بعد از آن ترسی در وجودم احساس نکردم و به یقین رسیدم ابراهیم جلوی خانه نگهبان است.
بعد از ازدواج بچهها، نوههایم شبها پیش من میمانند. به بچههایم میگویم بچههایتان را شبانه آلاخونوالاخون نکنید. من از چیزی نمیترسم. توی دلم میگویم ابراهیم نگهبان خانهی من است. کسی نیاز نیست بیاید پیش من بخوابد.
این اثر در ۲۷۵ صفحه، توسط نشر شاهد در سال ۱۴۰۴، با حمایت بنیاد شهید و امور ایثارگران استان زنجان در شمارگان ۱۰۰۰ نسخه، به قیمت ۲۵۰ هزار تومان به چاپ رسیدهاست.